دروود، خوش اومدین به اولین ولاگ زندگیم و شایدم اخرین🤣اصلا بلد نبودم عکس بگیرم و کلا ولاگ داغونی شد اما امیدوارم دوست داشته باشید و توضیحات مناسب باشه!
“خب یه قسمت ۰ داریم که نشد عکس بگیرم پس یه توضیح کوچیک میدم!” ۰: خب از خواب پاشدم رفتم حموم و بر اساس یک تصمیم کاملا یهویی رفتم موهامو کوتاه کردم البته قدش خیلی کوتاه نشد بیشتر مدلش عوض شد- ۱: اینجا رفتم کلاس که براتون از بومم عکس گذاشتم( اگر تموم بشه شاید اسلایسش کنم) ۲: یکم نشستم در و دیوارو نگا کردم که با این تابلوی خیلی خوشگل مواجه شدم ببینید جزئیاتش انقدر بالا بود انگار واقعی بود🎀 ۳: بعد دیگه نشستم کلی رنگ ساختم که الحق خرج رنگا موند رو دستم💔💔 ۴: بعدم اومدم خونه و بیشترین چیزی که بهش احتیاج داشتم یه چایی بود که یه ۳ تا لیوانی خوردم🙏🏻
۴.۵: حدودای ۵ اینا اومدم یکم استراحت کنم (استراحت=تستچی گردی) که طی یک تصمیم خانوادگی 🤓 پاشدیم رفتیم پاساژ، ۴۰ دقیقه ی اول هیچ چیز خاصی ندیدم که عکس بگیرم💘 ۵: اینجا رفتیم تو یه مغازه (فروشگاه-؟) که بیشتر شبیه قصر بود تا مغازه!! یه ربع گشتم تا صندلی پیدا کردم و انقدر نرم بود رفتم تو-💔 خلاصه چیز خاصی غیر کفشام نبود پس از کفشام عکس گرفتم🧚🏻♀️ ۶: حوصلم سر رفت پس یکم چرخیدم دیدم این ویترینه خیلی باحاله پس چیلیک🎀
۷: نزدیکای ساعت ۷ بود که از قصر خوشگل اومدیم بیرون (خداروشکر چون حوصلم اتیش گرفت) بعد وسط پاساژ وایسادیم که چه کنم چیکار کنم؟ گفتیم خب بریم یه چیزی بخوریم🧚🏻♀️اینجاعم رفتیم یه بستنی فروشی که یکم سقفش وایب بکرومز اینا میدا-⛄️ ۸: بستنی فروشیه بیشتر قهوه داشت تا بستنی پس شیک سفارش دادم و جاتون خالی خدایی خوشمزه بود خیلی دعاشون کردم🤣🎀
۹: اینجا انقدر گشتیم و گشتیم و ۸ و نیم شد پس تصمیم گرفتیم بریم دنبال رستوران منتهی انقد همشون شبیه هم بودن که من هیچ تغییری بینشون نمیدیدم حتی کارکنانشون🤓 یه خانومی مهربونم بود که خیلی برونگرا بود راجب همه رستورانا توضیح میداد یکم سرم درد گرفت ولی خب یه خسته نباشید گنده بهشون!! (هیچی جالب تر از این درخته نبود💔) ۱۰: شامو اوردن و خیلی خوش قیافه بود ولی من نمیتونستم بخورم به دلیل درد زیاد🙏🏻 بعد بلند شدیم رفتیم تو حیاط (آب نما مثلا که بیشتر خواب نما بود😦) ۱۱: از بس خواب نمای جالبی بود بازم از کفشام عکس گرفتم⛄️
۱۲: راستش نمیدونم چیه ولی خیلی چیز جالبی بود پس ازش عکس گرفتم🤣 ۱۳: بعد دیگه کم کم تصمیم گرفتیم برگردیم ۹ و نیم اینا بود. منم وسط راه این باقلوا های خوشگلو دیدم و چون فن بزرگ باقلوام عکس گرفتم💘 ۱۴: این عروسکا هم وسط راه دیدم خیلی نرم و گوگولی به نظرم اومدننن-🤏🏻 “این بخش هم یادم رفت عکس بگیرم و راستش عکسا خوب در نیومد” ۱۴.۵: بعدم رفتیم هایپر که از بس خلوت بود شبیه فیلم ترسناکا بود هرکی خرید میکرد یه هودی مشکی تنش بود صورتشم پوشونده بود🤝🏻 بعد اینم کلی راه رفتیم تا ماشینمونو پیدا کنیم و اخرسرم برگشتیم خونه🤏🏻
فرصت؟💞
کای؟ کای اکسو 😭
کای زیاد داریم-
من که میدونم با کای اکسو یه نسبتی داری لو نمیدی👾
imageᴊɪɴx سازنده
| 1 ساعت پیش
مال مانهواییه که تازه شروع کردمم
استریته اسمش love junkie
__
وای من دیونه شدم سرش🧚🏻♀
چر-؟
همشون خوشگلن ولی خیلی رو مخمن🎀
مخصوصا دختره🧚🏻♀
دختره رو که میخوام با پا بزنم تو دهنش حقیقت
وای اره جدی
تو نتیجه این پسره کیههه😭
مال مانهواییه که تازه شروع کردمم
استریته اسمش love junkie
عی بابا استریت نمیخوا-
برم بگردم چیه اگر جایی داره بخونم-
هرچی بیL داشتم خوندم پس رفتم سراغ استریت-
شکوفه های شب سپید که جدید اومده خیلی خفن میزنه ولی نخوندم
میترسم بخونم بعد تا تموم شد جزغاله بشم
چایی خوردنی یا چایی-🤡؟
اوم-؟
چای یا چایی-
منظورم بات-
نه نه چایی خوردنی-🤣
ذهن خراب من تا کجا-🤣🤣
اومایگادد هنرمنددد😭😭🛐
قربون تو😭😭😭😭
وای بخار از همین کفشات و شلوارت فهمیدم باید دوستیمونو تا اخر عمرت تمدید کنی-💗🗣
😦
چه شهرتون قشنگههه😭🧚🏻♀
تو قشنگ تریی⛄
تهرانه-💗
وایی خیلی خوب بود خیلیی خوش گذشت به مننن😀
اوه
😂😀
حالمبهار-
چه خوش گذشتههههههه
نصف مدت حوصلم سر رفت راستش-