درود بر گل منگولیای خاله محبت! چطورین عزیزان دلم؟😼💘 از اونجایی که این اولین ولاگ منه، بذارین یک نکته رو هم به شما، هم به ناظر عزیز بگم: من شاید(حتما🤣) یه عکس از خودم باشه، اما تهش لبهام و یا خیلی کم از نیمرخم مشخصه ... پس برخلاف قوانین ولاگ نیست 👼🏻 همین دیگه ! بریم که داشته باشیممم💆🏻♀
تصویرها به ترتیب: ۱. اون ساعتیه که بیدار شدم ... و بهتره بگم که تا نزدیکهای ساعت هشت و نیم توی جام دراز کشیده بودم و داشتم به این فکر میکردم که اگه کفتر بودم لازم نبود برم کلاس ریاضی👼🏻💘 ۲. توی حیاط آرایش کردم ! درسته . حتی هشت صبح هم خاله محبت بدون آرایش همیشگیش هیچجا نمیره . حالا چرا توی حیاط ؟ چون خواهرم تو اتاقمون خواب بود و منم چون خیییلی آدم با درک و شعوری هستم(آرهبابا خیلی🥰) ، بخاطر اینکه این گونهی لاکپشت روبه انقراض رو که در تمام فصول خواب زمستونی داره رو بیدار نکنم، رفتم تو حیاط آرایش کردم که صدا و نور لامپ و این چیزا اذیتش نکنه😾 ۳. موهامو شونه کردم ! مهمترین بخش . بخشی که تصمیم گیرندهی اینه که آیا تو امروز خوشگل به نظر خواهی اومد یا نه ! یعنی بخدا کل زیبایی آرایش بعد از شونه کردن مو معلوم میشه😼 ۴. این همون عکسمه که تو بلاگ میگفتم خیلی خوشگل شد🙁🎀 خواستم بگم ظاهراً عکس خوشگل نبود ... من برای اولینبار توی عمرم توی عکس خوشگل افتاده بودم !👼🏻
حتما میگید واسه چی یهو از ساعت نه صبح پرید دوازده ظهر ؟ خب چون من تا دوازده و نیم سر کلاس بودم😾🎀 ۱. بله گل منگولیا ، من کاملا مجهز میرم سر کلاس ریاضی ! خب به هرحال دوتا خودکار و یه غلط گیر و یه دفتر هم از سرشون زیادی بود ، ایشش🙁💘 ۲. باورم نمیشه عید که اینا رو خریده بودم ازشون بدم میاومد ! به هرحال امروز کلا لباسهای عیدم رو پوشیده بودم و خودم کااامل آبی بودم ، که رفتم سرکلاس و فهمیدم که فقط من آبی نیستم👼🏻 ۳. تقریبا بیست دقیقه زودتر رسیدم سر کلاس و حتی خود خود استاد هم نیومده بود ! مهم نیست ... به هرحال بیست دقیقه توی بلاگ چرخیدم و جلوی باد پنکه حال کردم دیگه🥹💘 ۴. اینجا دیگه ساعت دوازده و حدودا بیست دقیقه بود . سوار تاکسی شده بودم و راننده تاکسی نشسته بود رو جدول و منتظر بود سه نفر دیگه بیان بعد راه بیفته ! رسما از گرما هلاک شدم تا پر کنه🥰💔
۱. این واسه همون بیست-سی دقیقهایه که تو تاکسی بودم . یعنی از طرز گرفتن گوشی و تکیه دادن سرم معلومه خوابم میاومده🤣💘 ۲. رفتم خونه و دیدم خیلی گرممه . خیس عرق بودم . و خب آدمی که گرمشه و تشنهش هم هست چی میخوره ؟ بله، چای! اونم نه یکی ، نه دوتا ، سه تااا🥹 ۳ و ۴. این عکس تازه نیمی از کوزت بودن بنده رو نشون میده . نیم دیگهش رو چون دیروز انجام داده بودم امروز دیگه انجام شده بود🦸🏻♀️ شماها کلی زحمت میکشین؟ من فقط یه بشکن زدم کل ظرفشویی تمیز شد ! فرشتگان خداوند متعال ، ارادت خاصی بر احساسات دارند و بر من قدرتی عطا کردهاند😼🎀(دلقک هم خودتونید😾)
۱. تصور کن فکر میکنی تمام کارهات تموم شده ؛ دیگه میای میخوابی . بعد پاهاتو میذاری تو اتاق عزیزتر از جونت و میبینی خواهرت قبل از رفتن به تولد انقدر قشنگ کل اتاق دستهی گلت رو با وسایلش جلا بخشیده🥰💔 ۲. یه دوش ده دقیقهای گرفتم(یک ساعت و خردهای) و وقتی اومدم بیرون دیدم زمان شوخیش گرفته و ده دقیقهی منو با تعرفهی آزاد محاسبه کرده !😾💘(خب به من چه که شامپو سیر پرژک برای بار دوم درخواست کرد آهنگ مرداب از گوگوش رو براشون بخونم ؟) ۳ و ۴. بله ، من خیلی باکالاسم ! بعد از هر حمومی که میرم بالم لب میزنم، کرم نرم کننده میزنم ، یا ماسک صورت میذارم👺(ترجمه: پوستم و لبهام خشکه ، اگه ماسک صورت و کرم نرم کننده و بالم نزنم کلا پوسته پوسته میشن🤩👍🏻)
۱. نشسته بودم ، از گشنگی و گرما و خواب آلودگی تو فاز "با من حرف نزن وگرنه گازت میگیرم" بودم که مامانم یهو یه شلیل داد دستم و گفت:«به جای ما اینو بخور»🥹 ۲. بلاگ . بلاگ . بلاگ . تا صبح بلاگ . همیشه بلاگ 👼🏻 ۳. داشتم با خیال راحت تو بلاگ حرف میزدم و به مناسبت چهار کایی شدنم امتیاز خیرات میکردم(بماند که همه فکر میکردن ممکنه منم بخوام دیل بزنم و برای همون امتیاز میدم🤣) که مامانم وسطش گفت:«بلند شو ، خواهرت داره میاد وسایل تولد رو بذاره که بعدش باهم بریم وسایل کیک درست کردن بخریم»! و اینگونه بود که خاله محبت باری دیگر آرایش کرد و اینبار کفشهای موردعلاقهشو پوشید😼(قاشق این کفشامم😭) ۴. بعد از خریدن خامه و آرد قنادی و پودر کاکائو و ... ، رفتیم میوه فروشی . چون ظاهراً مامان من نمیتونه یک بار وقتی اومده بیرون میوه نخره🙎🏻♀️
فقط میتونم بگم ... : 😭😭😭
در پایان؛ از اونجایی که کیک درست کردنمون خیلی طول میکشید(حتی تا همین الآنم هنوز تو فره😼🎀) و منم شارژ گوشیم دیگه واسه عکس گرفتن یاری نمیرسوند، بدانید و آگاه باشید که این روز خسته کننده با پیچیدن بوی کیک کاکائویی خونگی پایان یافت !👼🏻
چه موهای نراایایویوویی
قربونت بشممم 😭💘
وای خاله محبت چه خوشگله ما نمیدونستیم😧👈🏻👉🏻
خاله محبت قربووونت بشهعه😭
عیوااایی خدااانکننهههه حییفیییییی💕💕💕💕
من هنوز ولاگ نگرفتم یه ماه شد-
وا بگیر دیگههه
وای ویدا بالاخره ساختی ولاگوو
خیلی خوب بودد ویایایایای😭
آرههه بالاخرههه😝💘
یا حضور افتخاری "دروودد خالهه چطوریی" از من🤣🤣
حضور افتخاری نام زیبای شمااا🤣💘
چقدر گلسرت ناز بوددد😭😭😭😭
چشمات ناز میبینههه🥹💘
بوس به لپات
😭💘
وای اخیی بالخره ساختیششش😭😭😭
از یه ماه قبله هی میخوام بسازم🤣💘
آرهه😭😭🤣🤣
عالی بود خاله محبت جونمممم
نه به اندازهی تو قربونت بشممم
عالی بود محبتتت
تشکرررر🥹💘
تو تصوراتم ناز بودی حالا تو واقعیت نازتری کههه🎀🐱
به پای شما که نمیرسمممم🥹💘