این دختر بعد دیدن کابوس ناپدید شد. . .
این دختر هرشب کابوس میدیده که قراره یه اتفاق بد واسش بیوفته و بعد یروز واسه همیشه ناپدید شد... حالا سوال اصلی اینجاست که این کابوس ها میخواستن یه پیامی بهش برسونن یا اتفاقی بودن؟!...
این پرونده راجب سینتیا ۲۰ سالهس. یه دختر آروم،کمرو و مسئولیت پذیر به گفتهی اطرافیانش آدمی بود که میشد روش حساب کرد. خانوادهی سینتیا خیلی مذهبی بودن و بیشتر کسایی که تو زندگیه سینتیا حضور داشتن از جمله دوستپسرش اعتقادات دینی محکمی داشتن. همهچیز تو زندگی سینتیا خیلی عادی پیشمیرفت ولی خب این آرامشش زیاد دووم نداشت چون یه دفعه از ناکجا آباد سینتیا دچار کابوس های شبانهی وحشتناک تکراری شد. به مدت چند ماه هرشب خواب میدیده که ینفر اونو میدزده و به ق*ت*ل میرسونه. . .
سینتیا هم که خیلی درگیر این کابوس ها شده بود و نمیدونست باید چیکار کنه این موضوع رو با مامان و خواهرش در میون گذاشت اما بعد چند ماه کم کم این کابوس ها متوقف شدند و سینتیا هم سعی کرد فراموششون کنه و به زندگی عادیش برگرده. سینتیا منشی یه دفتر وکالت بود و بعد از اینکه حدود یه سال اونجا کار کرد تصمیم گرفت از اونجا بیاد بیرون و با دوست پسرش بره تو کالج مذهبی درس بخونه و با اینکه خیلی عاشق شغلش بود و ناراحت بود که قراره کارش رو ترک کنه ولی خب واسه فصل جدید زندگیش هیجان زده بود و فقط دو هفته مونده بود که کارش رو توی دفتر وکالت به پایان برسونه. قسمت ترسناک اینه که. . .
توی ماههای پایانی کارش سینتیا چندین بار تماس های تهدید آمیز دریافت کرد. محتوای این تماس ها مشخص نیس ولی خیلی باعث ترس سینتیا شده بود در حدی که زمانایی که تو دفتر تنها میشد در ورودی رو قفل میکرد و مدیرش هم برای امنیت سینتیا یدونه زنگ خطر گذاشته بود کنار میزش که اگه یوقت دچار مشکل شد و احساس خطر کرد بتونه از مغازهی کناری دفتر وکالت کمک بگیره. روال کاری دفتر اینجوری بود که سینتیا صبح زود اولین نفری بود که اونجارو باز میکرد و وکیل هایی هم که اونجا کار میکردن معمولا از سر صبح یا میرفتن تو جلسات دادگاه شرکت میکردن یا میرفتن دیدن موکلهاشون،یعنی سینتیا معمولا همیشه تا دم ظهر توی دفتر تنها بوده. یروز نزدیک ساعت ۱۲ دو تا از وکیلها بعد از اینکه کارشون تموم شد اومدن دفتر و طبق معمول در ورودی قفل بود( از اونجایی که سینتیا همیشه برای امنیتش در رو قفل میکرد )وقتی وارد شدن دیدن چراغها روشنه همهچیز مرتبه خیلی عادیه و هیچ اثری از درگیری و به هم ریختگی هم اونجا دیده نمیشد اما هرچی سینتیا رو صدا میزدن هیچ جوابی نمیشنیدن. . .
اولش این دو نفر زیاد نگران نشدن ولی بعد از اینکه تلفنهای دفتر چندبار زنگ خورد و کسی جواب نداد اینجا بود که گوششون یکم تکون خورد( چون سینتیا آدم خیلی دقیق و منظمی بود و حتی اگه قرار بود یه دقیقه از میز کارش دور بشه حتما تلفن رو روی حالا پیغامگیر میزاشت یعنی هیچوقت نمیزاشت تلفن های دفتر بیجواب بمونن)و بعد از اینکه دیدن تلفن ها هی زنگ میخوره و کسی جواب نمیده پا شدن رفتن اتاق سینتیا وقتی به میز کارش رسیدن دیدن رمانی که سینتیا میخوند روی میز بازه و قسمت عجیب اینجاست که روی تنها قسمت خشونت آمیز کتاب باز گذاشته شده بود. قسمتی که شخصیت اصلی داستان با چا**قو تهدید شده بود. پلیس زمانی که دفتر کار سینتیا رو بررسی کرد هیچ اثری از درگیری پیدا نکرد و کلیدش و کیفش توی اتاق بودن و ماشینش هم همچنان دم دفتر پارک بود. اونروز. . .
سینتیا اندرسون
۱۹۸۱
تورو خدا سریع بذار واقعا دارم از فضولی میمیرم
پست رو نوشتم ولی خب ناظر ها بررسی نکردن هنوز
وای خیلی پستات خوبه منتظر پارت دوووو
منتشر شد عزیزمم💗
چشمممم میرم الان میبینم
وای
امیدوارم زودتر پارت دو بیاد🤡
منتشر شد عزیزم💗
عالیی بود خسته نباشی 💕💕☢
مرسی قشنگمم💗
خیلی عالی بود
مشتاقانه منتظر پارت دو ام😊
💗💗
عاللیی بود منتظرت پارت دو میمونم♡
مرسیی💗💗
شب خوابم نمیبره
چه ترسناک
من تا بفهمم سینتیا چه بلایی سرش اومده نمی تونم بخوابم 😰😨😰😨😰😨