سلام سلام 👋💝 ممنونم که پست من رو انتخاب کردید 💕 تو این پست می خوام خودم رو و ادیتم رو براتون ( بعد از ۲ تا تست 😁) معرفی کنم 💝 پس با ما همراه باشید 🦄 یه موقع وسط پست نرید بیرون 😏
🦄 اسم خودم و اسمم تو دنیای خیالیم 🦄 اول از همه باید با اسمم و مشخصاتم شروع کنم : اسم من پانیا ست، ریشه ی فارسی داره و معنی اسمم هم هست : محافظ و نگهدارنده ( منی که ۱۰۰ تا عروسک رو خراب کردم 🤣🤣 ) آره واقعا اسمم به اخلاقم نمیخوره . حالا اسمم تو دنیای اکوستریا ( کارتون پونی کوچولو من) : پنیلایت هست به انگلیسی : Pennilight
💕 مشخصات دقیقم 💕 اسمم پانیا ست اسمم تو دنیای خیالیم یا همون اکوستریا کارتون پونی کوچولو من پنیلایت ه و این هم بقیه ی مشخصات: دنیای واقعی: نام : پانیا سن : ۱۰ سال ( الان همه تو نظر ها می نویسن چقدر کوچولو ام 🤕 ) رنگ مورد علاقه: یاسی دنیای خیالیم ( اکوستریا) : نام : پنیلایت مشخصات: پگاسوس به الیکورن سن : ۲۵ ( ماشاالله 🤣 ) عنصر : جادوی دوستی ✨ رنگ : یاسی حالا باید داستانش رو براتون مفصل تعریف کنم ✨✨
✨ نشان خوشگلی ام و توضیح کامل ✨ نشان خوشگلی ام همون مثل مال توایلایت هست ولی یکم فرق داره . اما همین وسط پست یه تئوری بهتون بگم : اگه دقت کرده باشید همون ستاره ی شیش پری که توایلایت تو نشان خوشگلی اش داره پنج تا هم دور و برش داره ، بزرگترین ستاره توایلایته بقیه دوستانش :
✨ ادامه ی نشان خوشگلی ✨ خب برگردیم سر موضوع اصلی 💕 آره نشان خوشگلی ام یه فرق هایی با نشان خوشگلی توایلایت داره مثلا به جای اون ستاره های دور و بر نشان توایلایت ستاره های رنگی هست که اگه دقت کنید : بنفش : توایلایت صورتی : پینکی پای آبی : رینبو دش سفید : رریتی زرد : فلاترشای نارنجی: اپل جک و در آخر ستاره وسط هم میشه خودم البته رنگش یاسی هست یادم رفت رنگش رو عوض کنم ببخشید 🤕 و حالا بزن بریم سراغ داستان نشان خوشگلیم ✨✨
🦄 آگهی بازرگانی قبل داستان 🦄( عکس ساخت خودم از سانست شیمر )
💕 داستان نشان خوشگلی 💕 خب اول داستان بگم موقعی که پنیلایت بچه بود و میخواست خودش پرواز رو یاد بگیره ، رینبودش اون رو دید و بهش پرواز یاد داد و از این طریق باهم دوست شدن . اتفاقا روزی که قرار بود رینبو دش رینبوم بزنه پنی اومد زمین تا مثلا توایلایت رو موقعی که آزمون ورودی مدارس جادو رو می دهد نگاه کنه .....
✨ ادامه ی داستان نشان خوشگلی ✨ ولی وقتی اومد زمین دو تا پونی کوچولو تر از خودش رو دید . «پسر : تو عمدا کردی !...دختر : من هرگز همچین کاری رو عمدا نمی کنم!! » پنیلایت پرید وسط دعوا شون : بچه ها چی شده ؟ پسر : اون قلعه ی اسباب بازی عزیزم رو عمدا خراب کرد !! دختر : ولی من نمی خواستم خرابش کنم !!! پنیلایت : بچه ها اصلا به فکرتون رسیده که دوستی تون چقدر مهم تر از یه قلعه ی اسباب بازی هست ؟؟ پسر که هنوز ناراحت بود به حرف های پنیلایت گوش نمی داد . و در همین لحظه.... بوم !! رینبو دش رینبوم رو زد!! پنیلایت : دقیقا همون طور که دوستم از دوستش حمایت کرد و یه رکورد ثبت کرد ✨ و دادا دادا .... نشان پنیلایت اومد و اون دو تا بچه هم به توافق رسیدند....
😘 یکم باهم حرف بزنیم 😘 ممنونم که تا اینجای پستم اومدید . امیدوارم از این پست خوشتون اومده باشه و اگه هنوز اون لایک رو قرمز نکرده ای ، ما رو با لایکت خوشحال کن 😘💕
راستی بچهها اگه پستم بد بود ببخشید آخه من تازه واردم چیزی هم به ذهنم نمی رسد اگه هم برسه می بینم تکراریه 🤕
شخصیت مورد علاقت توایلایته؟
خب ترکیبی از توایلایت و رینبودش
ولی خودم نمی تونم از بین شخصیت های اصلی یکی رو انتخاب کنم . راستش تو بچگی ام توایلایت رو دوست داشتم 😅
حدسم نزدیک بودش🤝