7 روز پیش 6 اسلاید 236 مشاهده

اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی ترسناک

نظرات بازدیدکنندگان (11)
  • منم یکی دارم میگم
    ما تو خونه مون هواکش داریم که بعنوان انباری ازش استفاده می‌کنیم و پنجره ی دستشویی و حمام میره به اونجا بعد من دستشویی بودم که یکدفعه یک موجود قد بلند پشت سرم ایستاده (از تو شیر دستشویی دیدمش )بعدش خیلی اهمیتی ندادم و تو آینه دستشویی چراغارو خاموش میکردم میخندیدم و روشنشون میکردم ناراحت میشدم بعدش دوسه بار تند تند اینکارو انجام دادم دوباره اون موجود ولی خیلی واضح ترش بود صورتش یه لبخند ترسناک داشت و از پنجره سرش رد آورده بود داخل بعدش چراغو روشنش کردم و یه بسم الله گفتم غیب شد

  • دیروز تو زیرزمین مامان بزرگم رفتم حموم
    کلا حمومشون اونجاست
    و زیرزمینش زیاد میرم و کلا صبح تا شب اونجام بیشتر
    اقا من دوش رو باز کردم از ایناس که شیر اب گرم و سرد داره خودت باید به تعادل برسی
    رفتم زیردوش پشتم به دوش بود یهو اب سرد شد
    برگشتم دیدم شیر اب گرم بسته است
    دوباره بازش کردم و اهمیت ندادم
    بازم بسته شد بعد دو دقیقه
    دیگه داشتم وحشت میکردم برگشتم طرف دوش دیگه پشتم نبود
    و دیگه بسته نشد
    از دیروز واقعا ترسیدم

  • من چند بار کابوس دیدم بعد بعضی وقتا توی بعضیاشون خفه بودم یعنی نمیتونستم داد بزنم و خیلی بد بود یعنی حتی تصورشم وحشتناکه
    (نمیدونم به اینم میگن بختک یا نه)

  • خب مدرسه تعطیل بود و من تا ساعت ۱۱ خواب بودم و تویه هال بودم ولی حس کردم یکی پاش رفت رویه یه پلاستیک که روبه رویه‌ در بود و یکی از بالا سرم رفت کنار و من چرخیدم همون لحظه یادم افتاد که مامان بابام سره کارن و داداشم هم تو اتاقشه سریع برگشتم و دیدم یه آدم سیاه از در رفت بیرون فکر کردم دزده و تو ثانیه بلند شدم رفتم بیرون ولی هیچکس نبود

  • imagemaria
    آنلاین

    *ادامه ی داستانم*بعد پسر خاله ام با صدای بلندگفت اگر جن هستی سه بار بکوب به دیوار و دوباره صدای سه بار کوبیدن به دیوار اومد و من و پسر خاله ام فرار کردیم و تا آخر اون روز دیگه نرفتیم بالا

    یه بار دیگه هم داشتیم با دوتا خاله هام و خواهرم و پسر خاله ام از پارک بر می گشتیم و تو راه برگشت از یه کوچه ی تاریک رد می شدیم که اونجا صدای جیغ می اومد و فقط من و پسر خاله ام و خاله کوچیکم می شنیدیمش
    (اگر خواستید بازم داستان ترسناک دارم)

  • imagemaria
    آنلاین

    یه بار رفته بودیم خونه ی مامانبزرگ مامانم بعد خونه سه طبقه بود طبقه ی همکف که پذیرایی بود و آشپز خونه و طبقه ی دوم دایی مامانم بود و طبقه ی سوم هم هیچکسی نبود مثل انباری بود بعد واسه ی من و پسر خاله ام اون طبقه رو خالی کرده بودن که بریم راحت بازی کنیم بعد ما رفتیم اونجا سه بار انگار یکی زد به دیوار بعدش من و پسر خاله ام دویدیم اومدیم پایین بعد ناهار خوردیم مامانم می گفتم زیاد نرید بالا بعد یه بار دیگه منو پسر خاله ام رفتیم دوباره یکی سه بار زد به دیوار اما دیوار به دیوار اتاق جایی نبود بعدش پسرخ

  • یبار خونه تنها بودم
    هیچکس نبود
    خواهربزرگم تصادف کرده بود بعد مامان و بابام رفته بودن عیادت خواهرم بیمارستان
    منم انگار نه انگار خواهرم تصادف کرده گفتم به مامان بابام که من نمیام شما خودتون برین
    خلاصه مامان و بابام رفتن
    داشتم فیلم ترسناک میدیدم یهویی صفحه تلویزیون خاموش شد و تو صفحه تلویزیون دیدم که یه سایه قدبلند سفیده
    فکر کردم توهمی شدم رومو برگدوندم دیدم نه واقعا یه سایه قدبلند سفید میبینم
    همینجوری بهم زل زده بود منم از ترس زبونم بندنمیومد
    خلاصه یهویی اذان پخش شد و اون غیبش زد؛بعداون قران خوندم

  • مامان و بابام و داداشم رفته بودن بیرون و شب برنمیگشتن خونه منم به اصرار خودم خونه موندم حدودا ساعت ۱۱ شب بود روی مبل نشسته بود و داشتم فیلم می‌دیدم
    که صدای باز شدن در پشت بوم اومد خونه ی ما طبقه ی آخر برای همین صداش رو واضح میشنویم جدی نگرفتم شب که میخواستم بخوابم صدای راه رفتن از بالای پشت بوم میومد

  • اینا که خوبه ، یه بار (فک کنم ۱۰ سالم بود) خواهرم نصفه شب نفسش بالا نمیومد مامان بابام برده بودنش بیمارستان من تنها بودم.اصلا نتونستم بخوابم و دست و پام کاملا بیحس شده بود و نه میتونستم بخوابم نه تکون بخورم ، حس میکردم یکی صدام میزنه(پنجره باز بود ، فک کنم ج.ن بوده😂

    • فکر کنم بختک گرفته بودی (یجور فلج شدنه) من چند بار اینجوری شدم حتی یبار خواستم بخوابم هی خفه میشدم بعد بیدار می شدم و اون موقع خیلی خواب آلود بودم و این همش تکرار می شد

    • وای بختک بوده
      من یه بار تجربه ش کردم خیلی ترسناکه

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.