دوستان برگشتم با قسمت یکی مونده به آخر اگه میراکس ۱ تا ۶ رو ندیدید برید ببینید چون به هم ربط داره. حدس خود را راجب قسمت آخر بنویسید. امیدوارم خوشتون بیاد❤
از زبون گابریل: آدرین خیلی ناراحت بود، بهش حق میدم اون عشقش را با دست خودش کشت. گوشواره های لیدی باگ افتاده بود روی زمین تا خواستم گوشواره های مرینت رو بردارم،
آدرین پاشو گذاشت رو دستم و گفت:(( اصلا فکرشو نکن،چطور جرات میکنی پدر همش تقصیر تو بود که مرینت رو کشتم، پدر ازت متنفرم.)) نذاشت من حرفم رو بزنم و سریع با گوشوار مرینت رفت ، باورم نمیشه آدرین داره میگه ازم متنفره!آخه چرا؟ قطعا آدرین قسط اینکه مرینت رو با کلرکلیزم بکشه را نداشته پس میخواسته چیکار کنه؟
بقیه داستان از زبان آدرین. من سریع از خونه ی پدرم بیرون رفتم و تغییر شکل دادم، دویدم که برم پیش بانیکس و لیدی باگ رو برگردونم، همینجوری که می دویدم دست خودم نبود که هی از چشمام اشک میمود پایین، هی یادم به خاطر هایی که باهم داشتیم، به آخرین لحظه ای که کشتمش، من باورم نمیشه با دستهای خودم عشقمو کشتم تو حال و هوای مرینت بودم که یهو صدای بوق ماشین رو شنیدم.
بقیه داستان از زبون گابریل. رفتم از دوربین دیدم که چرا از کلرکلیزم استفاده کرده، باورم نمیشه یعنی میخواسته رو من استفاده کنه، یعنی انقدر ازم متنفره، من باید دلش را بدست بیارم از این به بعد هر کاری دلش بکنه، با دوستاش بره بیرون اصلا هر جا دلش میخواد بره و بیاد، هر کاری میکنم که دیگه متنفر نباشه ازم،
در حدی که قسط جونم رو کنه،یه کاری میکنم که نبود مرینت را فراموش کنه. باید این چیز ها رو بهش بگم که من هر کاری میکنم برای خوش حالیش، یه بار زنگ زدم بهش جواب نداد، طبیعی بود که جواب نمیده چون اون منو مقصر مرگ عشقش میدونه به خاطر همین به ناتالی گفتم که به دوستش نینو زنگ بزنه،
نینو اومد و زنگ زد بهش ، تلفن اونو رو هم جواب نداد دوباره زد ولی جواب نداد، نزدیک ۱ ساعت صبر کردیم که شاید حالش بهتر شه و جواب بده، ولی جواب نداد دیگه دیر وقت شد و نینو باید میرفت خونه ولی من خیلی اصرار کردم که بمونه که اگه آدرین زنگ زد بفهمم،
، ۱ ساعت دیگه هم صبر کردیم ولی خبری از آدرین نشد، خیلی نگرانش شده بودم باید یه کاری میکردم،
با نینو رفتیم دونبال آدرین نیم ساعت دونبالش گشتیم تا اینکه آدرین رو
وسط خیابان افتاده روی زمین و پر از خون دیدیم
خب دوستان این قسمت، قسمت یکی مونده به آخر بود. ببخشید اگه کم بود ولی قسمت بعد جبران میکنم. کامنت و نظر یادتون نره.حدس خود رو راجب آخر داستان چی میشه
چرا تو داشتانا همش مرینت رو بدبخت میکنین
یکی مرینت به ادرین نمیرسه
یکی ادرین مرینت رو میکشه
یکی مرینت شرورمیشه
اگه این طور پیش برین من از تستچی بیرون میرم و از داستانای تمام کسایی که دنبال میکنم یک طرفدار کم میشه
خیلی عالی مثل همیشه
لطفا بقیشون زود تر بزار
به نظر من آدرین رو میبرن بیمارستان چون ماشین خورده بوده بهش دیگه نمیدونم?
بعدش رو زود تر بزار لطفا
خب احتمالا منو دیگه همه میشناسن نویسنده داستانmiraculesهستم به نظر من تو قسمت اخر برشون نرگردونی بهتره یعنی مرگ رو یه اتفاق خوب برای به ه رسیدنشون کنی
مثلاً بعد از این همه سختی تو اون دنیا به هم رسیدن
خیلییی مغروری هی میگی نویسنده ی میراکلسم میراکلسم خب ک چی افرین ولی بنظرم داستانت بی نهایت مسخره و فیلم هندیه ولی داستان هلیا خانم خیلی زیباس
نه نه نه نه نه نه نه نه وای خدا دارم میمیرم .