جهان اطراف ما، با تمام پیچیدگی و شگفتیهایش، از اتم های ریز تا کهکشان های دوردست، از نظمی شگفت انگیز پیروی میکند. این نظم، حاصل قوانینی است که قرن هاست ذهن بشر را به خود مشغول کردند. از نگاه نیوتن به سیب در حال سقوط تا اینشتین در تعقیب یک پرتو ی نور، هر کدام از این قوانین، نه تنها درک ما از طبیعت را تغییر کردند، بلکه مسیر تمدن بشر را برای همیشه عوض کرده. در این پست، به سراغ معروفترین این قوانین میریم؛ هم اصل آنها را مرور میکنیم ، هم داستان کشف اون ها رو
🍎قوانین نیوتن؛ همان که سیب به سرش خورد! نیوتن گفت هر جسمی که حرکت میکند، دوست دارد به حرکتش ادامه بدهد (قانون اول). مثلاً وقتی سوار ماشین هستی و ناگهان ترمز میکند، بدن تو به جلو پرت میشود؛ چون دوست دارد به مسیر قبلی اش ادامه بدهد.قانون دوم میگوید هر چه جرم یک جسم بیشتر باشد، برای تکان دادنش به نیروی بیشتری نیاز داری. به همین دلیل است که هل دادن یک ماشین سنگین، خیلی سختتر از هل دادن یک دوچرخه است. قانون سوم هم یعنی هر عملی، عکسالعمل دارد؛ مثل وقتی که به دیوار تکیه میدهی، دیوار هم به تو تکیه میدهد! همه مون میدونیم یه سیب خورد توی سر نیوتن ، ولی چجوری؟در سال ۱۶۶۵، وقتی نیوتن ۲۳ ساله بود ، دانشگاه کمبریج به خاطر طاعون تعطیل شده بود ، نیوتن به خانه ی مادری اش رفته بود ، وقتی که در زیر درخت در آرامش باغ مشغول کتاب خوندن بود، یک سیب ، محکم روی سرش افتاد ، ولی به جای اینکه اعصبانی بشه ، یک پرسش در ذهنش جرقه زد:((آیا نیرویی که سیب را به زمین میکشد، همان نیرویی است که ماه را در مدارش نگه میدارد؟)) و همین یک سوال او را به ۲۰ سال تحقیق ، محاسبه و پژوهش کشاند و در آخر ، سال۱۶۸۷ کتاب "اصول ریاضی، فلسفه ی طبیعی " رو منتشر کرد و نشان داد قوانین حاکم بر زمین و آسمان یکی است
🔥 ۴ قانون ترمودینامیک؛ موتورهای بخار ، گرما ، انرژی ، دما این قوانین به ما میگویند گرما و انرژی چگونه کار میکنند. قانون اول یعنی انرژی هیچوقت از بین نمیرود؛ فقط شکلش عوض میشود. مثل غذا خوردن ، که انرژی آن به گرما و حرکت در بدن تبدیل میشود . قانون دوم میگوید در هر کاری، بخشی از انرژی به صورت گرما هدر میرود و نظم جهان، آرام آرام به بی نظمی تبدیل میشود. مثل اتاقی که هر چقدر مرتبش کنی، باز هم به مرور به هم میریزد! قانون سوم هم میگوید با نزدیک شدن دما به صفر کلوین(کلوین هم واحد اندازه گیری دما هست و ۰ کلوین سرد ترین دما برای ماده هست و برابر با ۲۷۳- سانتیگراد هست) ، بی نظمی در ذرات به کمترین مقدار میرسد، مثل آب(مایع)که یخ میزند و جامد میشود قوانین ترمودینامیک از دل یک بحران صنعتی به وجود اومدند. در قرن ۱۹، کشورها با هم مسابقه داده بودند که موتورهای بخار قوی تری بسازند. یک مهندس فرانسوی به اسم سعدی کارنو، با دیدن موتورهای بخار، شروع کرد به حساب و کتاب کردن که چرا بعضی موتورها بازدهی بیشتری دارند. بعدها دانشمندانی مثل کلاوزیوس آلمانی، این ایده ها را به چهار قانون منظم تبدیل کردند. جالب اینجاست که قانون صفرم(که اگر الف با ب هم دما باشد و ب با ج هم دما باشد ، الف با ج هم دما است) سال ها بعد از بقیه کشف شد و نسبت به بقیه مهم تر و بنیادین تر بود ،به خاطر همین، شماره اش را صفر گذاشتند
⚡️معادلات ماکسول؛ وقتی برق، مغناطیس و نور با هم آشنا شدند! ماکسول با چهار معادله، ثابت کرد که برق و مغناطیس، دو روی یک سکه هستند. وقتی برق در سیم جاری میشود، دور سیم یک میدان مغناطیسی ایجاد میشود (که در کتاب علوم یکی از راه های ساخت آهنربا بود). وقتی یک میدان مغناطیسی تغییر کند، برق تولید میشود (همان کاری که ژنراتورهای نیروگاه انجام میدهند). ولی مهم وقتی بود که ماکسول متوجه شد نور خودش یک موج الکترومغناطیسی است! یعنی امواج رادیویی، نور خورشید و اشعهٔ ایکس، همه از یک خانواده اند ماکسول در سالهای ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۲، کارهای دانشمندانی مثل فارادی (که ثابت کرد مغناطیس میتواند برق تولید کند) را با ریاضیات ترکیب کرد. اما معادلات اولیه اش خیلی پیچیده بودند . سالها بعد، یک مهندس برق به اسم هویساید، آنها را ساده کرد و به همان ۴ معادله ی امروزی رساند. نکته ی جالب: وقتی ماکسول این معادلات را حل کرد، عدد سرعتی که به دست آورد، دقیقاً برابر با سرعت نور بود،آن موقع بود که فهمید نور هم یک موج الکترومغناطیسی است.
🌌 نسبیت اینشتین؛ یا تعقیب یک پرتو نور در ادارهٔ ثبت اختراعات!؟! اینشتین گفت زمان و مکان، چیزهای ثابتی نیستند! هر چه تندتر حرکت کنی، زمان برای تو کندتر میگذرد و طولِ تو در جهت حرکت، کوتاه تر میشود (البته این اثر در سرعتهای معمولی خیلی ناچیز است). معروفترین دستاوردش این بود که جرم و انرژی با هم معادل اند: E=mc². یعنی یک تکه نان کوچک، اگر کاملاً به انرژی تبدیل شود، میتواند یک شهر را روشن کند! نظریهٔ دومش (نسبیت عام) هم میگوید، جاذبه، در واقع خمیدگی فضا-زمان است؛ مثل یک ملحفه که وسطش یک توپ سنگین گذاشته باشید و خرده ریزها به سمت آن سر میخورند. اینشتین از کودکی عاشق این سؤال بود: «اگر سوار بر یک پرتو نور بشوم، چه میبینم؟» این سؤال تا ۲۶ سالگی با او بود، وقتی که در ادارهٔ ثبت اختراعات در سوئیس کار میکرد...درسته !بزرگترین فیزیکدان قرن، یک کارمند معمولی بود که در وقت های بیکاری، معادله می نوشت. در سال ۱۹۰۵، او چهار مقاله ی انقلابی منتشر کرد که یکی از آنها نسبیت خاص بود. ۱۰ سال بعد، در سال ۱۹۱۵، بعد از کلی مچاله کردن کلی کاغذ، نظریه ی نسبیت عام را کامل کرد و ثابت کرد که قانون نیوتن برای اجرام خیلی سنگین مثل خورشید، کامل نیست
⚛️اصل عدم قطعیت؛ هایزنبرگ و دنیای کوانتوم، نقص ابزار یا لجبازی طبیعت؟ هایزنبرگ گفت در دنیای اتم ها، شما هیچوقت نمیتوانید همزمان هم بدانید یک ذره دقیقاً کجاست و هم بدانید با چه سرعتی حرکت میکند. هر چه جای ذره را دقیقتر بفهمی، سرعتش را کمتر میدانی و برعکس. این یعنی دنیای اتم، برخلاف دنیای ما، قطعیت ندارد و همیشه با احتمالات سروکار دارد. (شاید به همین خاطر است که بعضی ها میگویند فیزیک کوانتوم یعنی قوانینی که خودشان هم از خودشان مطمئن نیستند!) در سال ۱۹۲۷، هایزنبرگ جوان در مؤسسه ی فیزیک کپنهاگ داشت روی ریاضیات عجیب دنیای اتم کار میکرد که یک شب، وسط یک پیاده روی، این ایده به ذهنش رسید: برای دیدن یک الکترون، باید نوری به آن بتابانیم. اگر نور پرانرژی باشد، مکانش را خوب میبینیم اما به آن ضربه میزنیم و سرعتش را به هم میریزیم. اگر نور کم انرژی باشد، سرعتش را کمتر به هم میزنیم اما مکانش را نمیبینیم! این یعنی محدودیت ذاتی در خود طبیعت وجود دارد، نه در ابزارهای ما. این کشف، انقلابی در فیزیک کوانتوم ایجاد کرد و خیلی ها رو از سردرگمی نجات داد!
ویژه شده؟
دارم خواب میبینم...
عالی
آی مغذم
عالییی بود خسته نباشییی💘
مغز بزرگوار🤌🏻
پدرم سر این در اومد...
۲ بار نوشتم
۳ بار تصحیح کردم
۱۰ بار خوندم
فقط دو روز گوگل داشت بم بد و بیرا میگفت😂