در تاریخ ۱۰ فوریه سال ۲۰۲۵، یه دختر تقریبا ۷/۸ ساله کره ای به اسم کیم هانول (kim haneul) مثل همه روز های دیگه میره مدرسه تا یه روز عادی رو بگذرونه، اما به یه روز تراژیک توی کره تبدیل میشه
سلام نازکا، از رویداد اصلی این پرونده تقریبا یک سال میگذره و یکم دیر اقدام به ساختنش کردم😭🙏🏻 ولی خب نکته ای رو از جا ننداختم، بگذریم: ۱۰ فوریه سال ۲۰۲۵ یه روز کاملا عادی بوده، اونروز زنگ آخر هانل و بقیه بچه های کلاس داشتن نقاشی میکشیدن و هانل خوشحال بود که برگرده خونه و نقاشیشو به مامانش نشون بده، اما دیگه هیچوقت به خونه نمیرسه پدر و مادر هانل جوون بودن، سن مادرش مشخص نیست اما پدرش ۳۸ ساله بود و هانل بزرگترین بچه خانواده بوده. پدر هانل در توصیف دخترش گفته که هانا خیلی به فکر دیگران بود و همیشه سعی میکرد بقیه رو تشویق کنه و حتی مشوق منو مادرش هم بود. همیشه مراقب خواهر برادر های کوچیکتر از خودش بود و با بقیه دوستاشم خیلی خوب معاشرت میکرد
ساعت ۴ و نیم بد از ظهر، هانل وسایلش رو جمع میکنه و کلاسش رو ترک میکنه. قرار بوده سوار سرویس مدرسه بشه و به کلاسی بره که بعد از تایم مدرسه برگزار میشده. ساعت ۴ و نیم وقتی هانل کلاسش رو ترک میکنه توی راهرو به سمت در خروجی راه میرفته که یکی از معلم های مدرسه، هانل رو میبینه و صداش میکنه. (اسم و هویت معلم نامشخصه اما توی این پرونده بخش میگن خانم A) وقتی هانل برمیگرده سمت معلمش، معلمش بهش میگه که من میخوام یه کتاب بهت بدم.
در این لحظه، ساعت ۴:۴۰ بوده و قرار بوده سرویس مدرسه به زودی اونجارو ترک کنه اما هانل هنوز سوار سرویس نشده بوده. هانل به معلمش اوکی میده اما خانم A بهش میگه که نه تو باید با من بیای. اتاقی که خانم A در حال رفتن و راهنمایی کردن هانل به سمتش بوده، اتاق انباری ای بوده که متصل به سالن اجتماعات بوده ولی هیچکی به اونجا رفت و آمد نداشته و درش همیشه قفل بوده. بعد اینکه هانل و خانم A وارد اتاق میشن، خانم A در اتاق رو میبنده. حدودای ساعت ۴:۵۰، خانواده هانل متوجه نبود هانل میشن و سعی میکنن باهاش تماس بگیرن اما هانل تلفنش رو جواب نمیداده. گویا خانواده هانل روی گوشی هانل چند تا برنامه ردیاب و اینا نصب کرده بودن پس ازشون استفاده میکنن و متوجه میشن که هانل هنوز توی مدرسهست و در حال حرکت نیست. خانواده هانل تصمیم میگیرن برن توی مدرسه و اونجا دنبالش بگردن، این بین هم همش با گوشی هانل تماس میگرفتن و موفق شدن یکی دو بار به تماس متصل بشن(؟) و تنها چیزایی که شنیدن صدای یسری نفس های خیلی آروم بوده. ساعت ۵:۱۰ مادر و مادربزرگ هانل میرسن مدرسه. معلم زنگ آخر هانل به اونا میگه که هانل کلاس رو ترک کرده ولی سرویس مدرسه میگه که هانل اصلا سوار سرویس نشده
مادر و مادربزرگ هانل شروع به دنبال هانل گشتن توی راهرو های مدرسه میکنن. مادربزرگ هانل خانم A رو میبینه و گویا خانم A جلوی در همون انباری ایستاده بوده و ظاهرش عجیب به نظر میرسیده. مادربزرگ هانل از خانم A درباره هانل میپرسه و خانم A در جواب فقط "نمیدونم" میگه و بعدش برمیگرده توی همون انباری و بلافاصله در رو پشت سرش میبنده. همین بین خانواده هانل به پلیس زنگ میزنن و یه پرونده براش تشکیل میدن، ساعت ۵:۵۰ پلیس ها توی مدرسه دنبال هانل بودن و اینجاست که مادربزرگ هانل همون انباری رو به پلیس ها نشون میده اما خب در قفل بوده. در نتیجه یکی از پلیس ها به در لگد میزنه و میشکونتش.
متاسفانه، لحظه ای که وارد انباری میشن، با ج#س#د مر#ده هانل مواجه میشن. یکم اونور تر از هانل، خانم A نشسته و به دیوار تکیه داده بوده و به نظر میرسیده خودشم آسیب دیده(روی مچ ها و گردنش بریدگی دیده میشده) در این لحظه اونا سریع هانل و خانم A رو به بیمارستان منتقل میکنن اما کاری از دست دکتر ها برنمیاومده.
خانم A یک معلم ۴۸ سالهست و یکس ی اطلاعات محدود راجبش وجود داره: مثل اینکه خانم A چند وقتی بوده که داشته از افسردگی رنج میبرده و همش از مدرسه درخواست مرخصی میکرده و قبل اینکه مهلت مرخصیش تموم بشه دوباره با مدارک پزشکیای که نشون میداده بهبود پیدا کرده به مدرسه و سر کارش برمیگشته. به گفته خانم A اون توی تمام این مدت داشته به خود#ک#شی فکر میکرده و بلافاصله بعد دستگیری و توی بیمارستان به ق#ت#ل هانل اعتراف میکنه. همچنین انگار پنج روز قبل ق#ت#ل هانل، خانم A توی مدرسه عصبی میشه و چند تا از وسایل اونجارو میشکونه و با یکی دیگه از معلم های اونجا درگیر میشه و فیزیکی بهش ح#م#له میکنه و بازم فردای همون روز خانم A با یه معلم دیگه دعواش میشه و مچش رو میپیچونه و سعی میکنه خ#ف#ش کنه. و دقیقا همون ۱۰ فوریه، ۲ نفر از آموزش و پرورش اومده بودن تا قضیهی این دعوا هارو پیگیری کنن. این بین نتیجه کا#ل#بد شکافی هانل مشخص میشه که دلیل مر#گش ضربات متعدد چ#ا#قو بوده. (حتی زخم های دفاع شخصی هم روی بدنش بوده، یعنی هانل سعی کرده بوده از خودش دفاع کنه) توی بیمارستان متوجه میشن که زخم های خانم A خیلی سطحیه پس همونجا نگهش میدارن و این بین گوشی و ایناشو میگیرن تا سوابقشو چک کنن.
ق#ت#ل هانل تاثیر زیادی روی مردم کره میزاره. مردم محله دجون کلی گل و شکلات و عروسک دور و بر مدرسه میزاشتن. این پرونده باعث شده که مردم کره بخوان که بیشتر به سلامت روان کادر مدرسه دقت بشه. بعد از ق#ت#ل هانل، خانواده هانل بت رسانه ها چیز هایی در مورد هانل رو در میون میزاشتن. این بین پدر هانل به رسانه ها میگه که بزرگترین عشق زندگی هانل، جانگ وونیونگ بوده. هانل، یه دایو بوده. یه دایو کوچولو. در جواب صحبت های پدر هانل درباره علاقهش به وونیونگ، وونی چند تا تاج گل به مراسم خاک سپاریش ارسال میکنه. ازونجایی که مردم به کوچیکترین کار های آیدلا مخصوصا وونیونگ ریکشن نشون میدن، اونا شروع به بحث راجب این کردن که وونی باید شخصا توی مراسم حاضر میشد، عده ای هم میگن که خانواده هانل اصلا نباید این فشار رو روی یه سلبریتی قرار بدن چون وونیونگ چه میرفت چه نمیرفت راجبش حرف میزدین.
لی جوهو (وزیر آموزش پرورش کره) یک قانون به اسم "کیم هانل" ایجاد کرد که اگه کسی از کادر آموزشی رفتاری پر خطر یا هر نوع نشانه ای از آسیب روانی از خودش نشون داد باید تحت درمان قرار بگیره و وارد کادر آموزشی نشه. به نظر میرسه این ق#ت#ل از پیش برنامه ریزی شده بوده چون دوربین های امنیتی جلوی مدرسه نشون میدن که خانم A چند روز قبل این قضیه تایم ناهار از مدرسه خارج شده و همون چ#ا#ق#و رو خریده و اینکه خانم A صبح اونروز کلید انباری ای که همیشه قفل بوده رو برداشته و داشته به اینکه قراره قر#با#نیشو به اون انباری ببره فکر میکرده.
*مردم کره که یه نفر روشون تاثیر گذاشته برن خداشونو شکر کنن ایران زندگی نمیکنن🙏🏻
خسته نباشیی
من تا اینجاشو از مریجین دیده بودم بعدش خانم A چیشد؟اعد/ام/ش کردن یا بستری تو تیمارستان
بعد میان به وونیونگ هیت میدن 😐
آخه اگوجو بگوجو تو چقد مهربونییی😭💞
حالا جدا از این معلمه چقد ....... بوده_
وای اینو از مریجین دیده بودممم😭😭😭
عالییی بوددد💘🛐
ای معلم......
اولین پرونده ای که از مریجین دیدمم😭😭
بنظرم همینکه وونیونگ گل فرستاده مهربونبشو ثابت مبکنه
وای چه وحشتناککک
مظنون، میونگ جائه وان ( 명재완 )، که در سن 40 سالگیخود بود، اعتراف کرد که کیم را با چاقو کشانده است
منبع ویکی پدیا