📷؛چیلیک! چقده نازی⭐
وارد مرحله ی دوم شدیم... کدوم در رو انتخاب میکنی؟
🚪 در سفید — نجات بازیکن دستگیره را میچرخاند. در باز میشود. نور خورشید. آسمان آبی. خانهی خودش. همه چیز عادی به نظر میرسد. او با عجله وارد خانه میشود و در را پشت سرش میبندد. نجات پیدا کرده... مگر نه؟ روی میز آشپزخانه یک قاب عکس قرار دارد. عکس را برمیدارد. در تصویر، خانوادهاش کنار هم ایستادهاند. اما جای او خالی است. انگار هیچوقت وجود نداشته. و پشت قاب با خودکار نوشته شده: «تو نجات پیدا نکردی. تو فقط فراموش شدی.»
🚪 در سیاه — حقیقت در باز میشود. پشت آن اتاقی کاملاً سفید قرار دارد. هیچ پنجرهای نیست. هیچ وسیلهای نیست. فقط یک آینه. بازیکن به آینه نزدیک میشود. ناگهان تصویر خودش محو میشود. و تصویر فرد دیگری ظاهر میشود. پیرمردی با چشمان خسته. او آرام میگوید: «این خانه زندان نیست.» «این خانه نگهبان میخواهد.» «و حالا نوبت توست.» چراغها خاموش میشوند. وقتی روشن میشوند، بازیکن پشت در ورودی خانه ایستاده... اما دیگر نمیتواند از آن خارج شود.
🚪 در خاکستری — بازگشت در باز میشود. بازیکن ناگهان خودش را دوباره در ابتدای بازی میبیند. همان راهرو. همان سه در آبی، قرمز و زرد. اما این بار چیزی فرق کرده. روی دیوار با رنگ قرمز نوشته شده: «دفعهی قبل درستی را انتخاب نکردی.»
پایان مرحله ۲ بعد از انتخاب هرکدام از درها، صدای بلندی در کل خانه میپیچد: «آزمون دوم کامل شد.» زمین شروع به لرزیدن میکند. دیوارها ترک میخورند. و در انتهای راهرو، فقط یک در آخر ظاهر میشود. یک در قدیمی چوبی. بدون هیچ نوشتهای. بدون هیچ علامتی. فقط یک جمله روی زمین جلوی آن حک شده: «این در فقط یک بار باز میشود.»
وایی خیلی عالی بوددد
ذوقق مرسیییی:)
مثل همیشه عالی
مچکرمم:>>>
عالیی بودد
میشه لطفا بیو منم لایک کنید؟
حتما قشنگممم
خیلی عالی بود خسته نباشی
ممنونم عزیز دلم:)