درود. خوش اومدید به این تست. بازم سناریو داریم و یه جورایی انمیز تو لاورزه اما نسخه مناطق محروم. با تشکر از کاربر -zoeeey- که درخواستی این تستو دادن. امیدوارم راضی باشی. بقیه اگه ایدهای یا درخواستی داشتید تو بخش نظرات بگید در اولین فرصت میسازم.
اسلاید اول؛ توضیحات
تو یه دختر نوجوون، ولی شیطون و پردردسر بودی. تو مدرسه، معلم و مدیر از دستت شاکی بودن. مثلا: نمرههای چندان خوبی نداشتی، یه چندباری معلم وقتی که داشتی سرکلاس با گوشیت بازی میکردی مچتو گرفت و حسابی از خجالتت دراومد. یا عامل اصلی بزن و بکوب بلند کلاستون تو زنگ تفریح بودی. تازه، خیلیوقتا هم دیر به مدرسه میرسیدی و باعث میشد تنبیه بشی.
اسلاید دوم؛ ادامه توضیحات
از اینورم از قضا، یه دشمنی داشتی به اسم لئو. لئو یه پسر سرد و جدی بود که عضو شورای مدرسه بود. این پسر یه جوری بهت نگاه میکرد ناخودآگاه یخ میبستی! بدتر اینکه خودش رئیس شورا بود و به دانشآموزای دردسرساز تنبیه میداد. اون چندباری با تمیز کردن راهروی مدرسه، سالن ورزش یا حتی کلاسا اذیتت کرده بود ولی تو سمجتر از این حرفا بودی که با این تنبیهها عوض بشی...
اسلاید سوم؛ شروع ماجرا
امروزم مثل اکثر مواقع دیرت شده بود. وقتی رسیدی دیدی دارن در مدرسه رو میبندن. دوییدی و سریع داخل شدی. همون لحظه با چهره کسی که ازش متنفری روبهرو شدی. لئو. اومد جلوت ایستاد تا نزاره بری کلاست. لئو: «جایی تشریف میبری؟»
اسلاید چهارم؛ لئو قانع نشد؟
لئو به سردی یه نگاهی بهت انداخت و خودشو عقب کشید تا فاصله بگیره: «مسخره بازی درنیار. الانم وقتو تلف نکن سهدور کل این حیاط رو بدو وگرنه کلاس نمیری.» با تعجب به حیاط نگاه کردی. حیاط مدرستون خیلی بزرگ بود. هنگ کردی: «سه دور؟ داری باهام شوخی میکنی؟» «شد پنج دور.»
اسلاید پنجم؛ پنج دور تموم نشد؟
لئو کیفتو روی یه صندلی نزدیک گذاشت. زیر سایه ساختمون مدرسه دست به سینه به دیوار تکیه داد و شروع به تماشای دویدنت کرد. به واکنشت که فکر کرد ناخودآگاه لبخندی زد و وقتی به خودش اومد سریع جمعش کرد. تو داشتی حسابی میدویدی و فقط دو دور تموم شده بود. انقد عصبانی بودی که میتونستی تا جون داره بزنیش. سرعتتو بیشتر کردی و بالاخره بعد مدتی که نفهمیدی دقیقا چقد گذشت پنج دور تموم شد. از خستگی روی زمین دراز کشیدی.
اسلاید ششم؛ لئو با ساید خوب؟!
رو زمین نشستی. یکم بهتر شدی ولی نه کامل. با سوالی که خشمگینترت میکرد: «این پسر کجا رفته؟» تو ذهنت هزارجور فکر مختلف کردی. یهو یه چیز سفتی از پشت دو بار به شونه چپت خورد. برگشتی و دیدی لئو با یه بطری آب وایساده: «نگا میکنی؟ بگیر بخور حالت جا بیاد.» یه دقیقه به خودت نیومدی. این آب بود؟ اینم لئو بود؟ نکنه از خستگی بیهوش شدی داری هزیون میبینی؟
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست. مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
@ویدا؛ اگه انتقادی داری بکن. جدی میگم. نویسنده قویدستی نیستم. ______ نه زیبا بود. چرا این چه حرفیه من این پسته نوشتههایم رو خیلی دوست دارم قلمت خیلی خوبه .
یه سال از اون اتفاق میگذشت. لئو و تو از همون روز بود که ارتباط بیشتری گرفتین و با همون یه بطری آب ساده نظرت راجبش عوض شد. دوستی رو به وجود آوردین که بیشتر بچههای مدرستون میخواستن امتحانش کنن. اما کی خبر داشت؟ کی میدونست؟ لئو رازدار خوبی بود. اون از سال قبل بهت علاقهمند بود و هیچوقت فرصتی پیدا نمیکرد که بهت بگه. از طرفی، میترسید این دوستی از بین بره. ولی یه روز که فارغالتحصیل شدین و جشن گرفتین، دلو به دریا زد و راجب احساساتش گفت. تو اول شوکه شدی، واو😲
عالیییییییبودد🛐🛐🛐🛐🛐
ممنونم ᰔ
خسته نباشیی ( کامنت در ساعت 2:44 شب🤷🏻♀)
مرسی
@ویدا؛
اگه انتقادی داری بکن. جدی میگم. نویسنده قویدستی نیستم.
______
نه زیبا بود.
چرا این چه حرفیه من این پسته نوشتههایم رو خیلی دوست دارم قلمت خیلی خوبه .
ممنونم مهربون ᰔ
خواهش ناز🙆🏻♀💞
ویدا؛ سازنده
| 2 دقیقه پیش
چطور بود؟ مسخره. اعتراف کن
----------
نه عزیزم چرا مسخره باحال و جدید بود
اگه انتقادی داری بکن. جدی میگم. نویسنده قویدستی نیستم.
یه سال از اون اتفاق میگذشت. لئو و تو از همون روز بود که ارتباط بیشتری گرفتین و با همون یه بطری آب ساده نظرت راجبش عوض شد. دوستی رو به وجود آوردین که بیشتر بچههای مدرستون میخواستن امتحانش کنن. اما کی خبر داشت؟ کی میدونست؟ لئو رازدار خوبی بود. اون از سال قبل بهت علاقهمند بود و هیچوقت فرصتی پیدا نمیکرد که بهت بگه. از طرفی، میترسید این دوستی از بین بره. ولی یه روز که فارغالتحصیل شدین و جشن گرفتین، دلو به دریا زد و راجب احساساتش گفت. تو اول شوکه شدی،
واو😲
چطور بود؟ مسخره. اعتراف کن.
سناریوهات خیلی خوبننننن😭😭😭😭
ممنون عسلم ᰔ
عرررر خیلی خوووب بوووود باهم دوست شدیم و احساسش رو نسبت بهم گفت و منم قبولیدمممم✨🎀
بهت تبریک میگم
ممنون✨😂
ایولللل ممنون که ساختیش خسته نباشییی😭
خواهش میکنم ᰔ
امیدوارم راضی باشی. یکم بد شد خودم میدونم.
چی میگیییی خیلیم خوب بودددد
عالی بوددد
ممنونم ෆ
@ویدا؛
چه سریع خوندی(اگه خوندی)
______
اره خوندم
من کلا همینم😂
بابا احسنت. ایولا داری.