این ادامه پست قبلی ای هست که ساختم. (البته مجبور شدم دوباره بسازمش چون هیچ ناظری تن نمیگرفتش😑) همینطور که قبلا هم توضیح دادم من سعی کردم از سایت های مختلف داخلی و خارجی یه سری تئوری ها و نظریه های کمتر تکرار شده در تستچی رو استخراج کنم. اما قبل از همه چیز بگم اینها تئوری هستن و رد یا تایید نمیشن. در طول زمان خیلی از تئوری ها به حقیقت پیوستن و خیلی ها هم با چپتر های جدید رد شدن!
خب شروع کنیم... البته نه چندان خوشایند!😎 دازای عمدا داره خودش رو برای تبدیل شدن به ویلن نهایی آماده میکنه! توی این تئوری اینطور گفته شده که دازای از اول قصد نجات دادن دنیا رو نداشته. بلکه می خواد: همه تهدید ها رو حذف کنه... اطلاعات همه رو جمع کنه... و در آخر خودش تبدیل به بزرگترین خطر بشه (اگه کافکا رو حساب نکنیم.😂) تا بقیه مجبور بشن متحد بشن. حالا دلایلی هم که آورده سه تا بوده: اول اینکه دازای برای رسیدن به هدفش از آدم ها استفاده میکنه. دوم اینکه خیلی چیز ها رو از دوستانش مخفی میکنه. و سوم اینکه نقشه هاش معمولا چند لایه جلوتره. طبق این تئوری پایان BSD میتونه آتسوشی در برابر دازای باشه. دعا میکنم اینطور نشه🤧
دلیل خودکلی خواهی دازای فقط افسردگی نیست! یه تحلیل جالب میگه دازای واقعا نمی خواد بمـ/یره. بلکه می خواد چیزی رو پیدا کنه که ثابت کنه انسان هست. در رمان اصلی دیگر انسان نیست هم شخصیت اصلی یعنی یوزو احساس میکنه از بقیه انسان ها جداست. شوخی های خودکلی دازای در واقع پوششی برای بحران هویتش هست.
این یکی خیلی دردناکه... دازای از اول میدونست اودا به رحمت خدا میره! بعضی ها معتقدن دازای قبل از اتفاقات Dark Era احتمال مرگ اودا رو فهمیده بود اما عمدا دخالت نکرد. حالا چرا؟ چون میدونست مرگ اودا تنها چیزی هست که میتونه خودش رو تغییر بده. هیچ مدرک مستقیمی نداره ولی با شخصیت محاسبه گر دازای جور در میاد.
موهبت دازای هنوز کامل نشون داده نشده! دلایلش خیلی قطعی نیست اما خب بدونید هم بد نیست. این تئوری خیلی قدیمیه. میگه اون چیزی که تا الان دیدیم فقط بخشی از توانایی دازای هست. دلایلش هم این بود که قدرت دازای بیش از حد ساده به نظر میاد و برای شخصیتی در این سطح از اهمیت عجیبه محدود به لمس باشه. در بعضی صحنه ها رفتار دیگر انسان نیست کاملا با قوانین عادی توانایی ها جور در نمیاد. بعضی ها حدس میزنن مرحله واقعی توانایی هنوز پنهان شده... یه سری هم اومدن در ادامه این تئوری یه تئوری دیگه هم مطرح کردن و گفتن موهبت دازای شبیه یه مداد و پاک کنه یعنی خلق میکنه و میتونه مخلوقش رو پاک کنه. یعنی بعد پاک کن همین قسمت خنثی کننده هست و بعد مداد هم کتابه. دقیق تر بخوام بگم یه جورایی احتمال دادن کتاب موهبت دازای باشه. ولی همینطور که گفتم این قدیمیه و در فصل های نه چندان جدید رانپو گفت که کتاب فراتر از موهبت عادیه.
دازای آخر داستان میـ/میره! من رو ف.حش ندید به من مربوط نیست😂 این تئوری هم قدیمیه و دلایل زیر رو مطرح کرده که یکم قویه: ارجاع زیاد به نویسنده واقعی وسواس م.رگ پایان Beast اما یه تئوری برعکس هم هست: دازای قرار نیست به رحمت خدا بره و قراره برای اولین بار واقعا بخواد زندگی کنه. البته این هم بگم که احتمالا خیلی هاتون بدونید و اونم اینه که کافکا اعلام کرد اول دازای قرار بود بمـ/یره ولی یه خاطر اینکه طرفدار های زیادی داشت ازش صرف نظر کردن پس تئوری اول یه جورایی درسته... هیع!
دازای از همون اول پایان داستان رو میدونه! یکی از سنگین ترین تئوری های فندوم هست که تو Reddit دیدم. بعد از Beast خیلی ها معتقد شدن دازای به نحوی به اطلاعات جهان های موازی دسترسی پیدا کرده. این تئوری اینطور پیش بینی کرده که دازای از مدت ها قبل پایان واقعی داستان رو دیده برای همین بعضی از م.رگ ها رو متوقف نمیکنه، بعضی اتفاقات رو عمدا اجازه میده اتفاق بیوفته و گاهی به طرز عجیبی آرومه. اگه درست باشه دازای در واقع داره همه رو به سمت یه پایان از پیش تعیین شده هل میده.
دازای در آخر داستان محافظ کتاب میشه! این تئوری زیاد محبوب یا معروف نیست و بیشتر فندوم همون نسخه دازای کتابه رو ترجیح میدن اما حرف های خوبی میزنه. میگه در پایان کتاب از بین نمیره چون نابود کردنش باعث فروپاشی واقعیت میشه و یه نفر باید مراقبش باشه. فندوم حدس میزنن که اون شخص دازای باشه چون تنها فردی هست که تقریبا هیچ کس نمیتونه روش اثر موهبت بذاره، از همه بیشتر درباره خطر کتاب میدونه و به اندازه کافی هم باهوش هست که ازش سوءاستفاده نکنه. حتما میگید چقدر دازای دازای شد ولی حتما خودتون میدونید که بیشتر از نصف تئوری ها مربوط به دازای میشه.😁
خب برای ادامه باید یه نکته کلی بگم و اون هم اینه که ما از لحظه بیدار شدن دازای توی بیمارستان موری اطلاعات داریم و قبل از اون رسما فقر اطلاعاتیه. شاید بگید خب حتما چیز مهمی نبوده ما بچگی کونیکیدا رو هم نمیدونیم اما اشتباه نکنید. توی خود انیمه و مانگا و لایت ناول ها چندین نقطه بودن که یک جوری به دازای وصل میشدن اما همه به بن بست خودن چون مسیرشون یه جوری یه گذشته دازای بر می خورد. و البته اینکه اطلاعاتی که ما فکر میکنیم داریم انگار همشون نقص دارن و با اینهمه لایت ناول دازای عملا هنوز مجهوله. حتی خود کافکا در مصاحبه ای دازای رو به دونات تشبیه کرده و گفته: «وسط دونات چیه؟ هیچ کس نمیدونه.» (البته خودم به شخصه اعتقاد دارم وسط دونات هوا هست ولی صدام به کافکا نمیرسه😒) توی این حرف نویسنده عملا داره میگه «بله، من عمدا مرکز شخصیت دازای رو خالی گذاشتم.» آساگیری محترم عاشق یه اصل معروف هست طبق بررسی هام که اسمش رو یادم نمیاد و داخل یه مصاحبه درباره استفاده ازش صحبت کرده. این اصل اینجوریه که اطلاعات مهم رو خیلی زود معرفی میکنه و سال ها بعد ازش استفاده میکنه.(البته من نمیدونم کجا اینها رو استفاده کرده؟) برای همین خیلی از فن ها معتقدن گذشته دازای نه حذف شده، نه فراموش شده و نه کم اهمیته بلکه عمدا قرنطینه شده و با این حساسیت و دقتی که کافکا در پوشوندن و دور از مرکز توجه نشون دادن این گذشته مهر و موم شده داره احتمالش خیلی زیاده که مهمترین یا آخرین گره داستان باشه... یا حتی بدتر یه ضربه جدید برای ادامه داستان.
اولین مشکل و مسئله اینه که موری قبل از بیمارستان دازای رو میشناخت. این یکی رو من خیلی روش تاکید دارم و قبلا هم گفتم. فکر کن یه جراح زیرزمینی فوق العاده محتاط که به مافیا هم ربط داشت به بچه خودکلی گرا پیدا میکنه. اصلا بگذریم از اینکه دازای چطور سر از یه بیمارستان زیرمینی در آورد که اون خودش یه دنیا داستان و تئوری داره. واکنش طبیعی موری باید اینطور باشه که درمانش کن یا خانوادش رو پیدا کن اما واکنش موری؟ بیا باهم کودتا کنیم! بله دقیقا موری به دازای بعد از به هوش اومدنش و معرفی خودش پیشنهاد داد که باهم کودتا کنن. این اصلا طبیعی نیست. برای همین بعضی ها معتقدن موری از قبل از اون شب دازای رو میشناخته. حتی رفتار دازای و رئیس سابق هم شک بر انگیزه که البته نسبت به قبلی شدت و قاطئیت کمتری داره ولی مورد بحثه. وقتی رئیس قبلی با موهبت راندو بر میگرده بعضی از دیالوگ ها دازای رو پسرم خطاب کرد. البته این رو بعضی ها میگن زیاد قابل استناد نیست و من هم باهاشون موافقم چون مثلا پدر تو هم به یه پسربچه شاید بگه پسرم... اما نکته دومش اینه که رئیس سابق بارها یه خاطرات و نزدیکی اون ها به هم اشاره کرد. اصلا چرا مافیا به شهادت دازای نیاز داشت؟
یه تئوری هم میگه که دازای از قبل توی دنیای زیرزمینی بوده. این یکی از تئوری های منطقی هست. چون موری به محض دیدنش جذبش شد. البته منظور این نیست که دازای عضو یه باند مافیا یا گروه زیرزمینی الزاما بوده باشه بلکه منظور اینه که ممکنه خانوادش در سیاست یا دنیای زیرزمینی بوده باشن یا خودش یه قربانی باشه. دازای از همون اول از ق.تل و شک.نجه و مافیا شوکه نمی شد. توی چهارده پونزده سالگی انگار سال ها تجربه دنیای سیاه رو داره. بعضی ها میگن دازای قبل از ملاقات با موری مدتی در شبکه زیرزمینی یوکوهاما زندگی میکرده یا با گروه های جنایی در ارتباط بوده. حتی اشاره شده که مدتی در خیابون ها سرگردون بود و گوسفند هم یه بار ازش دعوت به عضویت کرده. بعضی ها هم ادعا دارن دازای خون مافیا توی رگ هاش هست و پسر رئیس سابقه.
عجیب ترین تئوری که شنیدم: سگ های ولگرد (stray dogs) منظور شخصیت ها نیست بلکه منظور جهان ها هست. طبق این نظریه هر جهانی که در کتاب وجود داره یه سگ ولگرد هست... جهانی که از مسیر اصلی جدا شده. یکی از از اونها Beast هست و جهان اصلی هم یکی دیگه. و ترسناک ترش اینه که شاید در پایان معلوم بشه که کل داستان درباره انتخاب اینه که کدوم جهان باید باقی بمونه. این ایده مستقیما از توضیحات مربوط به جهان های بی نهایت داخل کتاب الهام میگیره. این هنوز خیلی معروف نیست و من هم خیلی اتفاقی و شانسی پیداش کردم ولی اگه کافکا واقعا بخواد سراغ چندجهانی و ماهیت کتاب بره این تئوری بدجور بهش میخوره. تازه شاید منظور از همون سبک محبوبش هم همین بوده باشه...😬 سرد شد🥶🥶
آتسوشی ممکنه ممکن هست فرزند یا وارث ناتسومه باشه! تو هم مثل من کرک و پرت ریخت؟ این تئوری خیلی عجیب به نظر میاد ولی ظاهرا چندساله مطرحه. طرفدار ها به شباهت ظاهری (راست میگه رنگ چشماشون یکیه)، ارتباط هردو با توانایی حیوانی و اهمیت غیرعادی هردو در داستان اشاره میکنن. البته مدرک مستقیمی وجود نداره اما هنوز هم جزو تئوری های زنده فندومه. امیدوارم نباشه آخه من ناتسومه رو دوست میدارم... اگه جدی باباش باشه مجبورم ف.حشش بدم که آتسو رو انداخت تو سطل آشغال.😒😑
کافکا رسما داره به ویلن اصلی تبدیل میشه با این بلا هایی که قراره سرمون بیاره...
عالیی بودد🌷
داره میشه؟ ویلن رو رد کرد دیگه سبقت گرفت🥲
دقیقاا
همشون یه مشت تئوری چرت و پرت هستن، ذهن طرفدار ها اسیدیه، همش چیزای سم بارون میگن
بهترین منبع خود نویسنده است، فقط، خودش می دونه چی درسته و نیست
طرفدار ها اینا رو برای جلب توجه نوشتن، ذهنتو اسیدی کنن
منم هم اول و هم در انتها این نکته رو یادآوری کردم که تئوری ها رد یا تایید نمیشن.
حالا منم میخوام تئوری خودساخته همین الانمو بگ-
به نظرم ناتسومه کلید داستان بود عملا و خیلی از نقاط بانگو رو هم به هم وصل میکرد. انگار چیزایی رو میدونست از اینده و میخواست محافظت کنه از چیزایی. به نظرم نقطه کتابم باید توسط ناتسومه به بقیه وصل شه حالا دیگه نمیدونم...
تقریبا میشه گفت یه قسمت فندوم سر این جنگ دارن... تو پارت بعد بیشتر بهت میگم ولی ناتسومه هم جزو کاراکتر های پر رمز و راز و غیر عادیه.
گرچه احتمالا پیایانو با نوه هامون باید ببینی-
ولی ما که میدونیم تهش قراره کافکا جون همه اینا رو نقض کنه و سر هممونو مون.فجر کنه🤡🤡
بعله بعله
یک چیزی میاره که ذهنمون اصلا بهش نرسه🥲
عالییی
(。♡‿♡。)
وایی نتیجهه😂
عالی بودددد پارت بعد پارت بعد پارت بعد ✊
انشالله بعد از آزمون ورودی و تمام شدن مدرسه چشم🙏🏻
منتظرم و امیدوارم ازمونتو موفق بشی هر وقت پارت جدید امد منو خبر کن 🙂☺💖💖
احساس میکنم یه نفر باید پست میم از این پست بسازه
ما که درگیر اینیم اتسوشی رفت یه جای دیگه تو زمان و این برادر داره با تئوری هاش باعث ایست قلبیمون میشه 🤡🤡🤡عالی بود
😁آی ام مردم آزار...
وای عکس نتیجه..
👌🏻😅 نه به خشونت علیه دازای...
درمورد تئوری اخر،ناتسومه نمیتونه پدر اتسوشی باشه چون تو انیمه هم هممون دیدیم که صلحب یتیم خونه پدر اتسوشی بوده
باباش بوده ولی شکنجه اش هم میکردهههه...وای مگه میشه...کدوم ادم عاقلی با بچه اش همچین میکنه..
مگه پدرخوندش نبو-؟
باباش بود؟ مگه رئیس پرورشگاه پدر خونده آتسوشی نبود؟
پدر خوندش بود-؟