من از اول داستان یه سرنخ پنهان گذاشته بودم: ساعت ۳:۱۳ تقریباً در همه اتفاقات مهم پرونده تکرار شده این عدد تصادفی نیست و ارتباط مستقیم با چیزی داره که در پرونده 14 اتفاق افتاده...
29 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
من ی چیزی نفهمیدم هویج میاد بیرون یا پیش قاشق میمونه
ی حسی بهم میگه که هویج مرده
عااااااالی بود
لطفا همین جور به نوشتن ادامه بده
موفق باشی!!!!!!!
ممنونممم
واییی عالی. ولی عاقبت کارگاه هویج چیشد آخرش؟؟
اینو نفهمیدم
خیییییلی این باحالللل بودد🤩💜💜
بهترینی خیلی خیلی داستان هات عالی محشر هستن🥺
خیلی ممنونمم💘💘
من آخرسر نفهمیدم چرا قاشق توی عکس ها ظاهر نمیشد ؟ چون خودش یه انعکاس بود ؟
طبیعیه که گیج بشی چون خیلی چیزا رو توی این پرونده توضیح نداده بودم.
توی این پرونده قاشق یه موجود عادی نبود.
درواقع حاصل یه اتفاق قدیمی بود، چیزی که بین خاطره و واقیعت گیر افتاده بود.
برای همین:
آدمها میتونستند اون رو ببینند.
میتوانستند با اون حرف بزنند.
حتی میتوانستند حضورش را حس کنند.
اما دوربینها نمیتونستند اون را ثبت کنند.
آره تقریبا یه انعکاس بود.
وای خدا عالی بودد
ممنونممم💘.
تو چرا داری اینا رو میسازی؟
من چرا دارم اینا رو با جدیت میخونم و دنبال میکنم؟
کاش بفهمم...🤡
خودمم نمیدون_
فقط یه شب حوصلم سر رفته بود🤡.
عالی اصلا_🤡
هیچوقت فکر نمیکردم از داستان هویج و قاشق خوشم بیاد🤡
راستی داداش موز هم بیار تو داستان هات...موز دوست دارم...
تو فکرش بودم دیشب_🤡
عالی_🤡
به عنوان کسی که علاقه ای به ژانر ترسناک ندارم عاشق این شدم
ممنونممم😭💘
بیشتر معمایی بود، فکر کنم باید میگذاشتمش توی دسته داستان.
باید کم کم فن پیج کاراگاه هویج بزنم😂✨
😂😂
فعلا دارم نسخه انسانی شو طراحی میکنم، مطمئنم کارواش میشه.
عالی فقط یه سوال
اگه هویج هم گیر افتاد پس چجوری برگشت و پرونده اردک رو باز کرد؟
اون پرونده ۱۴ بود و توی پرونده ۱۵ مشخص میشه چه طوری آزاد شد.
پست های اونو بعدا میزارم.
خوشحاام که خوشت اومدد😭💘