قاشقی که در عکسها ظاهر نمیشد پرونده ۱۴ طبقه: محرمانه
اولین گزارش ساعت ۸:۲۲ صبح ثبت شد. یک چنگال به اداره پلیس مراجعه کرد و ادعایی عجیب مطرح کرد. «دوستم ناپدید شده.» کارآگاه هویج پرسید: «اسمش؟» چنگال جواب داد: «قاشق.»
اما مشکل اینجا نبود. قاشق هنوز ناپدید نشده بود. او هر روز دیده میشد. با دیگران حرف میزد. غذا میخورد. راه میرفت. همه او را میدیدند. اما... در هیچ عکسی ثبت نمیشد.
ابتدا همه تصور کردند دوربین خراب است. اما بعد از بررسی ۱۷۳ عکس مختلف مشخص شد: قاشق در همهٔ آنها غایب بود. انگار هرگز آنجا نبوده است.
قاشق خودش هم وحشتزده شده بود. او گفت: «من جلوی آینه هم عجیب به نظر میرسم..»
کارآگاه هویج پرسید: «چطور؟»
قاشق چند ثانیه سکوت کرد. بعد آرام گفت: «گاهی آینه با تأخیر من را نشان میدهد...»
😶 و همینجا پرونده تازه شروع میشه...
بخش دوم کارآگاه هویج به آینه خیره شد. قاشق روبهرویش ایستاده بود. اما چیزی درست نبود
در انعکاس آینه... قاشق نیم ثانیه دیرتر حرکت میکرد.
هویج چند بار پلک زد. شاید خسته بود. شاید اشتباه دیده بود.
او دستش را بالا برد. قاشق هم دستش را بالا برد. اما نه همزمان. کمی دیرتر. خیلی کم. آنقدر کم که بیشتر موجودات متوجهش نمیشدند.
هویج عقب رفت. برای اولین بار در پرونده، چیزی شبیه ترس را احساس کرد.
آن شب دوربینهایی در خانه قاشق نصب شدند. سه دوربین. سه زاویه. هیچ نقطه کوری وجود نداشت.
صبح روز بعد فیلمها بررسی شدند. و همان لحظه پرونده از یک مورد عجیب... به یک کابوس تبدیل شد.
ساعت ۳:۱۳ بامداد. قاشق روی تخت خوابیده بود. اتاق تاریک بود. همه چیز عادی به نظر میرسید
اما در گوشه تصویر... چیزی دیده شد.
یک سایه.
نه سایه قاشق. نه سایه هیچ وسیله دیگری.
فقط یک لکه تاریک. انگار بخشی از تصویر از بین رفته باشد.
لکه آرامآرام نزدیک تخت شد. فریم به فریم.
تا کنار قاشق رسید.
و بعد... فیلم برای دو ثانیه قطع شد.
وقتی تصویر برگشت... سایه ناپدید شده بود.
عالییی✨ خلاقیتت رو دوست داشتم✨🎀
ممنونم✨
📁 پرونده ۱۴: قاشقی که در عکسها ظاهر نمیشد
سطح: ⚫ سیاه
وضعیت: مختومه (رسما)
پشمامممم چه خلاقانه
ممنونم🤓💘
ناظرش بودم باید بگم نمیدونستم طنز بود یا کاراگاهی ولی اگه دوتاش بود خیلی دوست داشتم
کاش یه دسته دیگه هم وجود داشت!
ممنونم💘