پرونده جنایی شماره ۱۳ «راز سیبزمینی بینام» طبقه: محرمانه
این پرونده با یک تماس عجیب آغاز شد. ساعت ۳:۱۳ بامداد. تلفن اداره تحقیقات به صدا درآمد. کارآگاه هویج گوشی را برداشت. طرف مقابل چیزی نگفت. فقط نفس میکشید. آرام. منظم. سنگین. سپس یک جمله زمزمه شد: «او دوباره برگشته...» و تماس قطع شد.
صبح روز بعد، مأموران به انبار متروکهای در حاشیه شهر اعزام شدند. گزارش از یک کشف غیرعادی خبر میداد. وقتی در انبار باز شد، همه برای چند ثانیه بیحرکت ماندند. وسط سالن.. یک سیبزمینی قرار داشت. تنها. بیحرکت. کاملاً سالم. اما یک مشکل وجود داشت. هیچکس او را نمیشناخت.
در شهر فقط ۲۸۷ سیبزمینی ثبت شده بودند. برای همه پرونده وجود داشت. اسم. شماره. تاریخ برداشت. محل نگهداری. اما این یکی... در هیچ جایی ثبت نشده بود. انگار هرگز وجود نداشته است.
کارآگاه هویج خم شد. روی پوست سیبزمینی نشانهای عجیب دیده میشد. یک عدد. فقط یک عدد. ۲۹۹
هویج زیر لب گفت: — غیرممکنه...
زیرا در تمام اسناد رسمی، شمارهها فقط تا ۲۸۷ ادامه داشتند. شماره ۲۹۹ نباید وجود میداشت.
تحقیقات آغاز شد. تمام بایگانیها بررسی شدند. هیچ نتیجهای به دست نیامد. اما شب سوم اتفاقی افتاد..
نگهبان انبار با وحشت تماس گرفت. وقتی مأموران رسیدند، مرد رنگش مثل آرد سفید شده بود. — قسم میخورم! — چی دیدی؟ — جابهجا شد! — کی؟ — سیبزمینی!
مأموران خندیدند. اما نگهبان قسم میخورد. او گفته بود وقتی چراغها خاموش شدهاند، سیبزمینی چند سانتیمتر جابهجا شده است.
همان شب دوربین نصب شد. صبح روز بعد فیلم بازبینی شد. و برای اولین بار... هیچکس نخندید.
ساعت ۳:۱۳ بامداد. تصویر ثابت بود. انبار خالی. ساکت. تاریک. ناگهان... برای یک فریم. فقط یک فریم. سیبزمینی ناپدید شد
فریم بعدی؟ دوباره سر جایش بود.
هویج بارها فیلم را دید. اشتباه نبود. دوربین خراب هم نبود. واقعاً ناپدید شده بود.
همان شب نامهای به اداره رسید. بدون فرستنده. داخل آن فقط یک جمله نوشته شده بود: «شما هنوز شماره ۲۸۸ را پیدا نکردهاید.»
مشکل اینجا بود که هیچ شماره ۲۸۸ای وجود نداشت. در اسناد، بعد از ۲۸۷ مستقیماً صفحه خالی بود. انگار کسی آن را عمداً حذف کرده بود.
کارآگاه هویج تحقیقات قدیمی را زیر و رو کرد. پس از سه روز جستجو، در زیرزمین ساختمان بایگانی به پروندهای خاکگرفته رسید. پروندهای که مهر «ممنوع» روی آن خورده بود.
داخل پرونده فقط سه صفحه وجود داشت. صفحه اول: پروژه ۲۸۸ صفحه دوم: شکست خورد. صفحه سوم: هرگز درباره آن صحبت نکنید.
هیچ توضیح دیگری نبود.
در راه بازگشت، هویج احساس کرد کسی تعقیبش میکند. هر بار که برمیگشت... هیچکس آنجا نبود.
اما وقتی به خانه رسید، چیزی روی میز آشپزخانه انتظارش را میکشید. یک سیبزمینی. کاملاً سالم. روی پوستش نوشته شده بود: ۲۸۸
هویج یخ زد. درها قفل بودند. پنجرهها بسته بودند. هیچکس نمیتوانست وارد شود.
آن شب او نخوابید. صبح که بیدار شد، سیبزمینی ناپدید شده بود. اما چیزی روی میز باقی مانده بود. یک یادداشت.
روی کاغذ فقط این جمله دیده میشد: «اکنون میدانی چرا ما شمارهها را متوقف کردیم.»
پرونده هرگز حل نشد. پرونده شماره ۱۳ همچنان باز است. و عجیبتر از همه اینکه... در تمام عکسهای ثبتشده از سیبزمینی ۲۹۹، عدد روی پوستش کمکم در حال تغییر بود. آخرین تصویر ثبتشده نشان میدهد که عدد دیگر ۲۹۹ نیست. بلکه... ۳۰۰
📁 پرونده ۱۳: راز سیبزمینی بینام
سطح: قرمز
وضعیت: باز
هشدار: ارتباط با پروژه ۲۸۸
هعی
سیب زمینی رکب خورد🥀
وایییی داستانات خیلیییی جالب و خوبن 💓💫
کاشکی بیشتر حمایت شن 🥀
خسته نباشی 🌷✨
ممنونمممم😭💘
خواهش می کنم 💖🙏🏻
وای چقدر خوبننننننن🤝🏻😭 کاش واقعا کمیکشون کنی💞
ممنونمم😭✨
حتماااا!
کارت درسته خیلی خلاقیت داری
ممنونم💘
آی لاو یو سیب زمینی
داستان سیب زمینی رسما به قشق بنده تبدیل شد..
این از کجا به ذهنت رسیده؟!🥔🥔
داستانش خیلی طولانیه!
اول پست «این پست توسط یک سیب زمینی تایید شده » که بسیار بی منطق بود رو نوشتم، گفتم چرا یه داستان جنایی باهاش ننویسم؟
(ساعت هم ۱ نیمه شب بود و قاعدتا کار سرگرم کننده دیگه ای نبود.)
هر چقدر بیشتر مینوشتم بیشتر توی ذهنم تصویر ازشون میساختم، برای همین یه شخصیت عجیب به نام کارگاه هویج رو خلق کردم، هویجه ولی تفکر داره!
چند تا نکته ای که تونستم داستان سیب زمینی رو خفن جلوه بدم:
برای اینکه خواننده جذب بشه و بگه فقط یه قسمت دیگه... باید جو اضافه کنیم
از ارقام هم استفاده کردم
بهترین چیزی که میتونن باعث بشه که یه داستان معمایی خوب بنویسی اینه که نگران نباشید بقیه راجبش چی فکر میکنن، همین باعث میشه تفاوت ایجاد بشه.
واووو
به نظرم برو کلا تو کار داستان های جنایی 🥔🥕👌
اینکاره ای قشنگ
میخوام برم کمیک جنایی بنویسم.
البته اگه بشه🗣
یعنی نقاشیت هم خوبه؟
خدادادی نقاشی های جالبی میکشم، نمیدونم خوبه یا نه
فکر کنم توی اسلایس هام چند تا نقاشی گذاشته باشم
دیدمشون👍جالبن و قشنگ هم هستن.واقعا اگه میتونی کمیک جنایی(با رگه های طنز) درست کن به نظرم خیلی خوب میشه
ممنونم💘