تا حالا شده فکر کنید: «چرا من عاشق هیچچیزی نیستم؟» چرا اطرافیانم همهشون چیزی دارن که با شور و اشتیاق راجعبهش حرف بزنن و با اون چیزا توصیف بشن، اما من نه؟ چرا با اینکه از بچگی کتابخون بودم، هنوز «بهترین کتابی که خوندم» رو پیدا نکردم؟ چرا با اینکه سرگرمی همیشگیم آهنگ گوش دادنه، خواننده محبوبی ندارم؟
1★: اول باید بدونید تعریفِ علاقه برای هرکس متفاوته: برای یکی، علاقه یعنی هیجانِ بیرونی و سروصدا؛ برای یکی دیگه، فقط یک رضایتِ درونیِ آرومه. پس اگه علایقت رو فریاد نمیزنی، فکر نکن مشکلی داری؛ این کاملاً طبیعیه!
2★: پراکندگیِ علایق : مشکلِ من که شاید مشکل شما هم باشه اینه که به «همهچیز» کموبیش علاقه دارم و به همین دلیل، فرصت نمیشه تو هیچکدومشون «عمیق» بشم.اینجوری مشخصاً نمیتونم بهترین جنبه هارو توی یک زمینه پیدا کنم. میگیرید چی میگم؟
3★:تأثیراتِ بیرونی: ما نوجوونیم؛ کنجکاوی ۱۰۰٪، خودشناسی ۰٪. وقتی میبینیم بقیه با عشق از چیزی حرف میزنن، با انتظارِ بالا میریم امتحانش کنیم. نتیجه؟ ۹۹٪ اوقات ناامیدی. تجربه کردن خوبه، اما تا وقتی آگاهانه باشه. اگه چیزی رو فقط به خاطرِ دو تا عکس و کلیپِ خوشگلِ تیکتاک میخوای دوست داشته باشی، بیخیال شو قشنگم! تجربه هرکس منحصر به فرده؛ زمانی که برای امتحان کردنِ «علاقه بقیه» میذاری، صرفِ شناختِ خودت کن.
4★: کمال گرایی: یکی دیگه از دلایلش میتونه تمایل به «کمال» باشه. تصور کن یه فیلمبازی ،ازت میپرسن «هی، فیلم موردعلاقت چیه؟» ولی تو فقط با یه لبخند مسخره نگاهشون میکنی. شاید چون دنبال «شاهکار» یا «بهترینِ ممکنی» دنبال اون فیلمی هستی که مسیر زندگیتو عوض کرده. ولی کوتاه بیا! اون وجود نداره پس چطوره با چیزای کوچیک راضی بشیم؟ اما چطوری اینکارو بکنیم؟
و حالا بخش جذاب! قدم اول تصور کردنه! فکر کنید تنها آدم جهانید. «استاد, این چطوری قراره جواب بده؟» الان بهتون میگم، من به شخصه همیشه سوالات خودشناسی که ازم میپرسن چندتا از علایق و استعداد هاتو نام ببر دور میزنم، چون فکر میکنم :دوست داشتن اون چیز خیلی طبیعیه! همه دوستش دارن!« طبیعت رو دوست دارم» مغزم میگه، خب که چی؟ همه دوستش دارن. پس بیاید در قدم اول «همه» رو حذف کنیم. حالا منطق رو کنار بگذارید و مثل یه بچه ۵ ساله به این سوال ساده جواب بدید: اگر من رییسجمهور بودم، چیکار میکردم؟ علاقتون درهای مختلف رو به روی شما باز میکنه، اون باعث میشه از زاویه ای نگاه کنید که هیچکس دیگه نمیکنه. مثلا یکی میگه« من از یه ساعتی به بعد همه چراغ هارو خاموش میکردم تا ستاره ها دیده شن» نشونه علاقه به نجوم یکی دیگه میگه «من خواننده های خیابونی رو حمایت میکردم و همه کوچه هارو نقاشی میکردم» نشونه علاقه به هنر یکی ممکنه بگه «قیمت کتاب هارو پایین میاوردم و تو مدارس بیشتر به تحلیل آثار نویسنده ها میپرداختم» نکتهه: حتی چرت ترین(!) جوابا هم قبوله.
قدم دوم: لیست عجیب خودتو بنویس. (به شخصه عاشق لیست هام(اینم یه قدم دیگه برای خودشناسی ،اخه کی عاشق لیست درست کردنه؟)) از موضوع دور نشیم. از همه علایقتون لیست درست کنید ،برای خودتون بیوگرافی بسازید و با مسخره ترین جزییات ممکن خودتونو معرفی کنید. عجیب به نظر میاد اما اون لیست شمایید! خود خود شما. اینکار باعث میشه چیزهای جدیدی درمورد خودتون کشف کنید. مثلا میگید عه چه جالب من از خیره شدن به دیوار یا حشرات خوشم میاد درحالی که هیچکس دوستشون نداره ،یا من عاشق خوابیدنم، مثل همه! (نکته خیلی مهم اینه که از ترند ها دوری کنید. اگه عاشق چایی یا سلف کر یا رنگ قرمز مایل به بنفش جیغ زیتونی نیستی هیچ ایرادی نداره! ترند خودتو بساز و ببین چطور هم سلیقه هاتو پیدا میکنی.)
: جستجوی سبک خاص قسمت موردعلاقم! بعد از اینکه لیستتون آماده شد توش دقیق تر بشید. حالا وقتشه دنبال ژانر محبوبت توی فیلم و کتاب و ... بگردی، وقتشه بفهمی از چیزای ساده خوشت میاد یا شلوغ؟ و یه عالمه نکته ریز دیگه. اینجا قراره تجربه کنی و احساسات رو ثبت کنی. °برو توی کتابفروشی و ساعت ها وقت بگذرون. ثبت کن کدوم ژانر از کتاب رو دوست داشتی همونجا بخونی؟ جلد کدوما بیشتر جذبت کرد؟ اونی که مشکی و طلایی مینیمال بود یا اونی که طراحی سه بعدی و رنگهای زیاد داشت؟ °برید توی بخش favourite پلی لیستتون و ببینید بیشتر چه سبک آهنگایی اونجاست. °درمورد سبک یا جنبش های هنری تحقیق کنید. چی بیشتر به دلتون میشینه؟ رئالیسم با تصاویر واقعی و گیراش یا تخیل موجود در سورئال؟ شاید مفهوم نقاشی های کوبیسم؟یا نه, اصلا به هنر علاقه ندارید؟ توجه داشته باشید قراره سبک خاصتون توی «علایقتون» رو پیدا کنید نه تو همه چیزای دنیا. یعنی اگه از فیلم دیدن خوشتون نمیاد چه اجباریه فکر کنید مارول بهتره یا برتون؟
:قدم آخر ،جدیت به خرج بدید! تلاش کنید بهترین از نظر خودتون رو پیدا کنید. اون شاهکارِ «هرچقدر ازش حرف بزنم بازم خسته نمیشم» بهترین روش تجربه کردنه، تجربه بیشترتر! بیاید با مثال پیش بریم، ممدرضا از مراحل قبلی فهمید موسیقی جاز و بازی های اکشن رو دوست داره(ممدرضا آدم عجیبیه) حالا اون میره که درمورد نوازنده های جاز تحقیق کنه و اهنگاشون رو گوش بده. بعد از مدتی میبینه یه نوازنده به خصوص وجود داره که هیچوقت ناامیدش نمیکنه. ممدرضا تو اون نوازنده دقیق تر میشه، بیشتر آهنگ هاش رو دانلود کرده و با لذت گوش میده، اخبار مربوط به اون شخص رو دنبال میکنه و وقتی کسیو میبینه که مثل خودش، از اون نوازنده خوشش میاد خوشحال میشه! خب، به نظر من که ممدرضا تو پیدا کردن علاقش موفق شد. (توجه داشته باشید اون میتونه ۱۰ تا خواننده مورد علاقه داشته باشه، تا وقتی عشق واقعی باشه محدودیتی وجود نداره.) پس حواستون باشه توی تجربه کردن تنبلی نکنید و نگید تنبلی ویژگی خاص و علاقهی منه! این یکی حساب نیست. *درضمنننننن اگه دیدید تجربهی بُعد های متفاوت یک زمینه براتون جذابیت نداره، ادامه ندید! اجباری نیست و احتمالا ،اون چیز سلیقه شما نیست. چون تحقیق درمورد علایقتون،معمولا باید خیلی لذت بخش باشه، نه؟
عالیی بوددد . من هم مثلا از آهنگ های ایندلا یه خواننده فرانسوی خوشم میاد ، ولی هنوز نفهمیدم چه سبکیه . یا مثلا از طبیعت خوشم میاد ولی بیشتر چیژ های عجیب غریب طبیعت رپ دست دارم و ....
ممنونمم
عالیه، بیشتر که توش پیش بری نتایج هم برات واضح تر میشن
پستت محشررر بودددد
خسته نباشی😭💖🌷
مرسییییی
بوس💞
پستت؟ شاهکار به معنای واقعی کلمه✨
قربونتبشم😦✨
باور کن این پستت لیاقت ویژه شدن رو داره✨
من خودم خیلی خوشم اومد خیلی کاربردی و جالبه💕✨😭
وای قاشقتم مرسی☹💞
واقعا این یکی از مشکلات همیشگی منه 😭😭
نمیدونم چی دوست دارم یا چی رو نه😭😭😭
منم همینطورر😭
امیدوارم این پست یه کوچولو هم که شده کمک کرده باشه
عالیی بودد
مرسیییی
پستت عالی بود و واقعا به کارم اومد، چون من تقریبا " همه چیز " رو دوست دارم.
همدردیم🤝🏻🤝🏻
عالی بود💓
مرسیی
بسی زیبا و کاربردی بود🤌🏻
خوشحالم که بدردت خورده😭
تستت عالی بود💖✨
خیلی وقتا خیلی چیزارو میتونم ولی علاقه ای ندارم
مثلا اگه یه بار کارم خسته کننده یا یکم خراب بشه میزارمش کنار🫤
سعی کن یکم شل بگیری