این مطلب بعد کلی تجربه و کمی مطالعه نوشته شده و من هم از ناظر عزیز و هم از همه ی بر و بچ تستچی خواهشمندم وقت بزارن و خوب بهش فکر کنن
این موضوع مال خیلی وقت پیشه اون دورانی که من کم و بیش تلاش می کردم که به خواسته هام برسم زمانی که از خودم ناراضی نبودم اما خودم رو تنبل هم نمی دیدم گذشت و گذشت طی این مدت زمان کلی با خانواده بحث داشتیم کلی من مقایسه می شدم و هر روز نا امید تر جالبتر این بود که حتی اون تلاش های بی برنامه ام هم کمتر شده بود
یکم که گذشت به این فکر کردم که شاید مشکل منم شاید من باید شخصیتم رو تغییر بدم شاید دنیای بی رحم جای یه دختر ENFP خوشو خنده و رنگین کمونی نیست گفتم شاید باید درون گرا بشم شاید اصلا باید منطقی و بابرنامه بشم یه هفته بعد این تصمیم دیدم نمی تونم شادی بی اندازه ، دلقک بودن ، بدون برنامه گی و با احساسات برخورد کردن تو ذات من بود عادت کرده بودم یا تو خونم بود رو نمی دونم ولی نمی تونستم خودمو تغییر بدم منه واقعی این بود ، از خودم کجا می خواستم فرار کنم؟ دو هفته هم درگیر فکر کردن بودم تلاش هام داشت کمتر می شد و اراده ام ضعیف تر حس می کردم ارامش ندارم
یه کم که گذشت گفتم مشکل من نیستم مشکل شخصیتم نیست مشکل تنبلیه حتما مشکل بی برنامه گی منه حتما اینکه روزانه 3 ساعت کیدراما ببینم و 2 ساعت تو گوشی بچرخم شب دیر بخوابم و صبحم به زور پاشم شاید رسیده ام به ریشه ی اصلی برنامه می ریختم نمی تونستم بهش پایبند باشم یا اتفاقی میوفتاد برنامه هایی که پر از کمالگرایی محض و بدون یه روز برای جبران بودن تو ذهنم رسیدن به هدف رو تصور می کردم و تو عمل نشسته بودم و هفته ها فرار زمان از دستم رو تماشا می کردم و با حسرت مثل دیونه ها می خندیدم
بحث با خانواده ام سر چیزای الکی زیاد شده بود داشتم مثل بچگیام بی دلیل گریه میکردم درونم اشفته بود و اتاقم نا مرتب یکی تو ذهنم بهم می گفت احمق جون تو باید تلاش کنی و اون یکی با گریه داد میزد که خسته است دیگه نای ادامه دادن نداره منم زیادی تنها مونده بودم همین حال و اوضاع رو داشتم که جنگ شد این باعث شده بود بیشتر بترسم بیشتر تلاش نکنم و بیشتر تو خودم بریزم یه هفته گذشت حالو اوضاعم بهتر شد این بار به چشم یه فرصت بهش نگاه کردم فرصتی برای جبران برای درخشش برای برد
فکر کردم این بار دیگه می ترکونم اما یه دوست قدیمی اومد سراغمو نمی دونستم چه خوابی برام دیده اهمال کاری بهم حمله کرد و تمام انگیزه ام رو درید سعی کردم باهاش کنار بیام اما نمی شد کیدراما رو کنار گذاشته بودم و کلا گوشیم رو هم جمع کرده بودم اما بازم درس نمی خوندم بازم اهمال کاری رو داشتم بازم کاری که باید رو انجام نمی دادم این بار خوردم به تعطیلات عید یه حسی به من می گفت اگه تلاش نکنی باختی و فرصت دیگه ای برات نمونده یکی داشت تو سرم داد میزد که اخرین شانستو از دست نده می گفت نزار بخندن بهت ادما اما از یه طرف یکی از انگار دستو پامو بسته بود و نمیزاشت هیچ حرکتی بکنم
تمام اون زنجیر ها رو شکستم اراده ام قوی تر شده بود و هدفم مهم تر تمام 14 روز عید رو داشتم درس می خونم و تست می زدم حتی غیر روز 13بدر هیچ جایی نرفتم هر روز در میون امتحان میدادم و سخت در حال درس خوندن بودم نتیجه هام بهتر میشد اما بعد یهو دوباره افت انرژی داشتم دوباره حس حماقت و این بار دوباره افتادم تو مرداب گوشی داشتم ذره ذره فرو میرفتم بی صدا اروم جوری که خودمم متوجه نشدم حس می کردم باز دارم راهو اشتباه میرم باز گوب میخورم و باز هم نمیرسم بهش حس میکردم دارم صدای شکست رو می شنوم بوی تعفن می داد بوی مرگ
اردیهشت شروع شد و حال و اوضاع من بهتر این بار خونه بودیم و خبری از جنگ نبود من زیاد درس نمی خوندم اما کتاب چرا تا دلت بخواد کتاب های روانشناسی می خوندم الان که اینجام بعداز اینکه این ماه های سخت رو گذروندم خواستم بگم من هنوز تغییر نکردم چون یه سری از ما نیاز به هیچ تغییری نداریم تو شخصیتمون من نیاز به تغییر داریم توی رفتارمون تو نوع فکرمون
تو باید وسوسه ها رو کنار بزاری و بجنگی سخته خیلی خیلی ادم همیشه نباید تو زندگی با برنامه و منظم باشه یسری وقتا باید پر باشه از انفجار های خود به خودی باید تو ذهنت با خودت کنار بیای و بجای اینکه هدفتو تصور کنی باید فکرکنی راجب نوعی که باید تلاش کنی اندازه ای که باید تلاش کنی چون اگه تو تصور کنی موفقیت رو بعد از هر بار شکست می بینی چقدر دوری از اون هدف لعنتی و چقدر ضعیفی پس باید همیشه به تلاش هایی که باید کنی فکر کنی چون اونا پله هایی هستن که تو رو میشکن بالا نیومدم که حرفای انگیزشی بزنم فقط خواستم بگم این نوع تلاش این جاده و این راه ناهموار برای همه هست قطعا اونی موفق میشه که تو این راه با تمام توان با گریه با اشک دویده و بی خیال نشده پس بیا و بی خیال نشو
به عنوان کسی که هنوز موفق نشده زیادی حرف زدم اما از صمیم قلبم میگم که اگه داستانی که الان برات تعریف کردم باعث شد یکم به خودت بیای لطفا بی خیال سرزنش خودت شو از اینکه تا اینجا همراه من بودید ممنونم همه ی این متن ها واقعیت بودن برای هوشیاری تو
نظرات بازدیدکنندگان (0)