این دشمن سمج،که همیشه همه جا را چنگ می زند تا خالق اثر را گرفتار خود سازد،کیست؟! قطعا کلیشه!!! بیایید بیشتر به این واژه ی غنی بپردازیم...
درواقع "کلیشه"،از واژه ی فرانسوی "cliché" برگرفته شده است؛ واژه ای پرکاربرد در صنعت چاپ که به قالبی فلزی اشاره می کند که بارها یک نقش را بی کم و کاست تکرار می کند،بدون اختلاف حتی یک نقطه! در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیست،کم کم "کلیشه" به سوی دنیای هنر خزید و معنای پرمفهوم خود را به دست اورد.البته به لطف منتقدان فرانسوی!
در دنیای بی کران هنر،کلیشه زمانی رخ می دهد که نویسندگان یا خالقان اثر،الگوهای تکراری را که قبلا بارها تجربه شده است را مورد استفاده قرار دهند؛ و حتی به خود زحمت ندهند چاشنی خلاقیت را روی آثار بریزند! و نتیجه چه می شود؟ اثری بی روح،بی طراوات و کم رمق بدون هیچ ایده ی درخشانی که نه تنها مخاطب را جذب نمی کند،بلکه برای او ملال آور است! به عنوان مثال؛ ما هنگامی که قصد داریم در سینما،شخصیتی خبیث را نشان دهیم از sیگار برگ استفاده می کنیم! یا شخصیت های ثروتمند و متمول را با آب پرتقال و استخر هایشان می شناسیم! (که متاسفانه اکثر این کلیشه های اعصاب خرد کن در سینمای ایران هستند و قصد رفتن هم ندارند! البته شاهکارهای ایرانی چه در سینما و چه در دیگر شاخه های هنر در سال های اخیر کم نبودند.)
خلاقیت همواره بر تازگی و دور زدن مسیر های تکراری استوار است؛ وقتی اثر به کلیشه متکی شود،نه تنها سازنده و نویسنده فرصتی برای رشد نمی یابد،بلکه تیر خلاص را بر اثر خود می زند.و همان طور که گفتم،جذابیت محو می شود. مثلا داستان کودک یتیمی که در طی سال ها مقامی دست و پا می کند و به موفقیتی می رسد.این داستان انقدر تکرار شده که شاید بتوانیم برچسب کلیشه را بر رویش بزنیم... .ولی نویسنده ی خلاق،می تواند همین موضوع را به گونه ای بپزد(!) که جرئت نکنیم کلمه ی کلیشه را بر زبان بیاوریم.
بی شک،کلیشه زندان هنرمندان است؛ زندانی از جنس کاغذ! خالق اثر،می تواند قفل این زندان را با اقتدار بشکند اگر : •طرح پرسش های تازه و نگاه متفاوت به موضوعات!(شاید هم نگاه به موضوعات متفاوت!) •ساختن شخصیت هایی با انگیزه های باور پذیر تا مخاطب بتواند همذات پنداری کند. •مطالعه گسترده آثار متنوع جهان •بازنویسی و بازنویسی و بازنویسی تا وقتی که نتیجه ای مطلوب حاصل شود! و مهمترین آنها،خلاقیت؛ اگر خالق اثر خلاق باشد،کلیشه غلط بکند قدم در آن اثر بگذارد!
کلیشه(چقدر تکرارش کردم!!) همیشه در کمین خالقان اثر بوده و هست.اما با آگاهی می توان از آن دوری نمود... .ولی همیشه اثری مخاطب پسند راه خود را باز می کند و آشکار می شود؛ تا نشان دهد خلاقیت هیچ گاه شکست نمی خورد. هنر وقتی جان می گیرد که خالق اثر از تکرار فاصله گیرد و جهان تازه ای بیافریند.
نظرات بازدیدکنندگان (0)