نظرتون چیه نگاهی بندازیم به یکی از مهمترین ساختارهای روایی در جهان سینما؟ فرمول طلایی سید فیلد.البته از الان بگم،خیلیها هم از دشمنان درجه یک این فرمول هستن!
هر داستان موفقی،با صرفنظر از ژانر یا سبکش، به یک ساختار منسجم و هدفمند نیاز داره،نه؟.یکی از شناختهشدهترین الگوهای روایت در سینما، ساختار سهپردهای هستش؛ الگویی که سالهای ساله که فیلمنامهنویسان از اون برای خلق داستانهایی جذاب،تأثیرگذار و ماندگار استفاده میکنن. این ساختار به نویسنده کمک میکنه روایت خودش رو به شکلی منطقی پیش ببره و شخصیتها رو بهدرستی معرفی بکنه.تنش رو بهتدریج افزایش و در نهایت، پایانی رضایتبخش به مخاطب ارائه بده.
•پردهی اول؛ آغاز : شروع!شخصیت اصلی، دنیای داستان و شرایط زندگی اون معرفی میشن.سپس با وقوع حادثهی محرک(کاتالیزور)، آرامش داستان بههم میخوره و قهرمان وارد مسیر اصلی روایت میشه. این بخش با نقطه عطف اول به پایان میرسه؛ •پردهی دوم؛ تقابل : میرسیم به بخشی که مخاطب برای اون پای فیلم مینشینه.در این قسمت، قهرمان برای رسیدن به هدفش با موانع و چالشهای مختلف روبهرو میشه و کشمکش به اوج خودش میرسه. این پرده با بحرانی بزرگ تموم میشه که زمینهی رویارویی نهایی رو فراهم میکنه. •پردهی سوم؛ سرانجام : و پایان! قهرمان با مهمترین چالشش مواجه میشه و نتیجهی تمام اتفاقات پیشین مشخص میشه.پس از اوج داستان، گرههای روایت باز و سرنوشت شخصیتها و پایان داستان برای مخاطب روشن میشن.(راستی،همیشه به پایان خوب و خوش ختم نمیشه و این بستگی به داستان داره!)
ریشههای این ساختار به بیشتر از دو هزار سال پیش برمیگرده.ارسطو(Aristotle)در کتاب "Poetics" به ما توضیح میده که هر داستان باید شامل آغاز، میانه و پایان باشه.اگرچه ارسطو ساختار سهپردهای امروزی رو به ما معرفی نکرد، اما بعدها همین دیدگاه،پایهی بسیاری از نظریههای روایت شد.در قرن بیستم، فیلمنامهنویس و مدرس آمریکایی یعنی سید فیلد Syd) Field) این ایده رو گسترش داد،بیشتر روی اون کار کرد و در نتیجه اون رو به شکل امروزی درآورد. امروزه شاهد این هستیم که این ساختار یکی از مهمترین مباحث آموزش فیلمنامهنویسی در جهان به حساب میآد و خیلی درموردش صحبت میشه.
یکی از ویژگی های این ساختار،اینه که محدود به یک ژانر خاص نیست و میشه تنوع فیلم هایی که از ساختار سهپردهای بهره بردن رو به راحتی مشاهده کرد.برای مثال،آثاری مانند The Godfather، The Matrix،The Shawshank Redemption، Interstellar و The Dark Knight نمونههای مناسبی هستن که با وجود تنوع در ژانر، از همین الگوی روایی استفاده میکنن.
•شاید فکر کنید ساختار سهپردهای فقط در فیلمنامهنویسی کاربرد داره، اما میشه ردپای اون رو در بسیاری از رمانها، نمایشنامهها و حتی برخی بازیهای ویدیویی هم پیدا کرد.البته استفاده از این ساختار در ادبیات،لزوماً از سینما الهام نگرفته شده؛ نویسندگان از گذشته برای روایت داستانهاشون از الگوهای مشابهی استفاده میکردن و بعدها این شیوه در فیلمنامهنویسی به شکل امروزی تکامل یافت. •یکی از رایجترین انتقادها به این ساختار، محدود کردن خلاقیت نویسنده هستش. اما در واقع، ساختار سهپردهای بیشتر چارچوبیه که به داستان نظم میده،نه اینکه جزئیات اون رو تعیین بکنه و مر*گ خلاقیت باشه.اینهم بدونیم که خیلی از فیلمهای تحسینشدهای وجود دارن که از این ساختار پیروی نمیکنن. •استفاده از این ساختار به این معنا نیستش که داستان حتماً باید یک قهرمان، یک ضدقهرمان یا موانعی انسانی رو شامل بشه.برای مثال موانع میتونن باورها، جامعه،یا کشمکشهای درونی شخصیت باشن.ساختار تنها مسیر حرکت داستان رو مشخص میکنه اما اینکه این مسیر با چه شخصیتها، اتفاقات و ایدههایی لبریز بشه، کاملاً به خلاقیت فیلمنامه نویس بستگی داره.
خیلی جالب و مفید بود💖🧠
عالی بود👏👏
درخواست دادی ویژه بشه؟
ممنون از نگاهت❤🔥
آره.
جالب بود خسته نباشی✨🔥
مرسی ازت❤🔥
خواهش میکنمم💞
لطفا پستای با کیفیت اینطوری🙏🏻😔
عزیزمییی❤🔥
پست بی نظیر از سازنده بی نظیر
و یک جنگیر بینظیر؟
جالب بود🎀
مرسی ازت❤🔥