○•●شرور خوب، قهرمان بد○•° انیمه ها، به طرز شگفت انگیزی در سالهای اخیر به محبوبیت بیشماری رسیدند. یکی از دلایل مهم افزایش محبوبیت انیمه برای اقشار مختلف، داشتن تنوع گسترده ای از شخصیت ها و هنجارهای متفاوت است. کاراکترهایی که مخاطب، با تمام وجود با آنها همزاد پنداری میکند. در انیمه، اغلب خوب مطلق یا بد مطلق وجود ندارد. همین تناقض ، باعث تولد شخصیت های پیچیده و جذاب میشود که همگان را جذب خود میکند. در ادامه جزئیات بیشتری را بررسی میکنیم. (این پست فاقد محتوای کپی و تکراری میباشد)
سفید یا سیاه مطلق، در واقعیت معنای چندانی ندارد. سیاه، به معنای بدی و بخش سرکوب شده و نپذیرفته شده در انسان، و سفید نماد خوبی و خیر در اخلاق انسان است.اگر هم سفیدی یا سیاهی مطلق باشد، بسیار کمیاب است. اکثر انسانها، خوب یا بد کامل نیستند، بلکه نسبتی از این دو هستند. همانطور که گفته شد، اغلب شخصیت هایی که در انیمه با انها آشنا می شویم، نیز خاکستری و ترکیبی از خوب و بد هستند. شرور ها ، گاهی نقاط مثبتی دارند که از قهرمان داستان نیز محبوب تر و معقول تر میشوند. در نقطه ی مقابل، قهرمان ها نیز ممکن است از چیزهایی بگذرند که در نگاه ما، اخلاقی تلقی نمیشود. گاهی قهرمان داستان خود نیز نمیتواند مرز بین خوبی و بدی را به طور دقیق، مشخص کند. گاهی قهرمان، شروری بوده که متحول شده است. برعکس آن هم اتفاق میفتد؛ یعنی گاه شخصیت های شرور نیز در گذشته قهرمان بوده اند. گاهی حتی شرور یا قهرمانی وجود ندارد، و آنگاه قضیه حتی پیچیده تر هم میشود. در حالت کلی، پنج نوع کارکتر خاکستری "morally grey character" داریم : ۱-خاکستری معرفتی ۲-خاکستری اخلاقی ۳-خاکستری وجودی ۴-خاکستری کارکردی ۵-خاکستری روانی (تروما) در ادامه به مثال های بارز هرکدام از انواع بالا میپردازیم.
1- ارن یگر - حمله به تایتان Attack on titan در ابتدا با یکی از بارز ترین کارکتر های دسته خاکستری اشنا میشویم. ارن یگر، نمونه ی مناسب برای دسته ی "خاکستری روانی" و "خاکستری اخلاقی" محسوب میشود. خاکستری روانی (Psychological grey) : ارن بیش از همه در این دسته قرار میگیره. تروماهای عمیق در مسیر تکامل شخصیتی ارن، مثل کشته شدن مادرش در کودکی توسط تایتان ها، دنیایی تاریک، کشف قابلیت تبدیل شدن به تایتان و فشار ناشی از دیدن اینده، ارن رو به سمتی سوق داد که حتی خودش هم در ابتدا از آن متنفر بود. ارن ، از پروتاگونیستی که عزم راسخ و تمایل به ازادی و انتقام از تایتان ها داشت؛ به کسی تبدیل شد که مسیر تاریک تر رو برای نابودی تایتان ها انتخاب کرد . ارن به این نتیجه رسید که تایتان ها، در واقع انسان هستند و خودش هم یکی از انهاست . برای از بین بردن انها، مجبور شد به یکی از انها تبدیل شود تا دشمنانش را نابود و از دوستان و ملتش محافظت کند. وسیله ی او برای نابودی تایتان ها، نقطه ای است که او وارد دسته ی دیگری از شخصیت های خاکستری میشود. خاکستری اخلاقی (Ethical grey) : هدف او ، یعنی نجات مردم و دوستانش قابل درک است، اما وسیله ی او، یعنی از بین بردن مردم جهان و نسل کشی به وضوح اصول اخلاقی را زیر پا میگذارد. او بین نجات ملتش و بقیه جهان تعارض شدیدی داشت که در نهایت راه تاریک تر را انتخاب کرد.
2- لایت یاگامی - دفترچه مرگ Death note رتبه دوم به لایت یاگامی میرسد، دانش اموزی باهوش و ایده ال گرا که از بی عدالتی و جرم و جنایت در جهان به ستوه امده بود. خاکستری اخلاقی (Ethical grey) : بارز ترین جنبه ی لایت، همین جنبه است. هدف او ، ساختن دنیایی بدون جرم و جنایت و شامل ادم های معصوم و بی گناه بود. ادم هایی که "لایق دنیای لایت" هستند. اما به قیمت خود بزرگ بینی و قتل بی قید و شرط هرکسی که مانع هدف او میشد. او عدالت را نادرست تعریف کرده بود. خاکستری عملکردی (Functional grey) : اعمال او به نظر به نفع و سود بشر بود، اما در نهایت منجر به کشته شدن افرادی شد که انها نیز برای برقراری عدالت تلاش میکردند. بسیاری از اعمال او نیز به شدت وابسته به خودبزرگ بینی و قدرت طلبی او بود.
3- سوگورو گتو - جوجوتسو کایسن jujutsu kaisen البته، گتو از بسیاری از جانب ها به ارن شبیه است، مانند تحول شخصیت او از یک جادوگر جوجوتسو ی خیرخواه به یکی از بدترین کاربران نفرین. اما تفاوت های مهمی هم هست که نباید از انها صرف نظر کرد. اول به جنبه هایی توجه میکنیم که گتو را در دسته ی کارکتر های خاکستری قرار میدهد. خاکستری روانی (Psychological grey) : شاید این جنبه ی او بر جنبه ی خاکستری اخلاقی غالب باشه، اما در نهایت همین ویژگی اورا مجبور به تناقض در ایده ال هایش کرد. او یک فرد ارمان گرا و به شدت دلسوز بود که به یک افراط گرا تبدیل شد. دیدن مداوم جنبه های تاریک دنیایی که از ان مراقبت میکرد، فدا شدن پی در پی برای انسان هایی که خودشان مسبب خطرات به وجود امده بودند و در نهایت جذب مداوم نفرین ها و احساسات منفی مهلک بقیه، اورا دچار انزوا کرد و ایده ال هایش را تغییر داد. قدرت او ، استعاره ای از رفتار خود او بود که بار مسئولیت و خیرخواهی برای دیگران را به دوش می کشید. جدا شدن از دوست صمیمی خود و قرار گرفتن در محیط اشتباه نیز اورا دچار تناقض و اختلال در تصمیم گیری درست کرد و در نهایت منجر به شوک روانی در او و کشتن افراد روستایی شد که دست به ازار دو جادوگر جوان زده بودند. خاکستری اخلاقی (Ethical grey) : او نیز مانند دو مورد قبل، وسایلش را با هدفش توجیه میکند. از نظر او ، اگر کشتن انسانها باعث قطع روند تولید نفرین ها و کشته شدن جادوگران میشود؛ پس باید هدفش را با جدیت پیگیری کند و تمام تلاشش را برای رسیدن به هدفش انجام دهد.
4- جیمز موریارتی - موریارتی وطن پرست Moriarty the patroit موریارتی ، یک نابغه ی باهوش است که در کودکی در جامعه ی نیازمند انگلستان به سر میبرد. او از دیدن سلطه گری و فساد ثروتمندان بر جامعه ی فقیر ناامید شده بود و دنیایی با عدالت اجتماعی با اتحاد مردم ملتش را تصور میکرد و برای رسیدن به ارزویش ، اقداماتی را انجام داد که اورا به کارکتری خاکستری تبدیل کرد. او در ابتدا برای پوشش اجتماعی به استاد دانشگاه و ریاضی دان تبدیل شد، اما در پشت این نقاب، یک جنایتکار پنهان بود. خاکستری اخلاقی (Ethical grey) : او معتقد است که با زیر پا گذاشتن قوانین و تنبیه ثروتمندان به نوعی عدالت دست پیدا میکند و خودسرانه، افرادی که مجرم بودند را مجازات میکند. با اینکه نظر کلی او راجب کشتن مردم، چیز دیگری است و او قتل را رفتار وحشتناکی میداند، اما اعتراف کرد که برای رسیدن به عدالت مجبور شد به کشتن بسیاری از افراد دست بزند. افرادی که گاها عدالت خواه نیز بودند. او با این هدف میخواست به نقطه ای برسد که هم جامعه ی ثروتمند و هم جامعه ی فقیر، بر علیه او متحد شوند و به نوعی، خودش را فدای عدالت کند. خاکستری کارکردی (Functional grey) : با اینکه انگیزه اش کاملا به سمت و سوی عدالت پیش میرفت، اما بسیاری از اعمالش ضرر غیر قابل جبرانی به اموال و زندگی مردم بیگناه میرساند. گاهی نیز مردم را به اقدام علیه ثروتمندان تحریک و دست انها نیز با توصیه های او به قتل الوده میشد. او تا اواخر سریال اکثرا خودش را از قتل و کشتار ها کنار میکشید که اورا به این جنبه از شخصیت های خاکستری اضافه میکند.
5- دازای اوسامو - سگ های ولگرد بانگو Bungo stray dogs دازای در ابتدای انیمه به عنوان شخصیتی ظاهر میشود که در یک سازمان خیرخواهانه و ناجی کار میکند، اما به مرور ، با تناقضاتی از سوی او روبرو میشویم که به دلایلی مثل گذشته و کشمکش های درونی ش، اورا به شخصیتی خاکستری تبدیل میکند. خاکستری وجودی (Existential grey) : دازای دائما با پرسش هایی مربوط به معنای زندگی، ارزش وجود و ماهیت مرگ دست و پنجه نرم میکند . اعمال او اغلب پاسخی به این سوالات هستند. او بین انگیزه برای زندگی و خواستن برای نبودن معلل است. خاکستری معرفتی (Epistemological grey) : در اواخر ارک گذشته ی دازای به نقطه ای میرسیم که مرگ بهترین دوستش، اوداساکو رقم میخورد. این نقطه آغازی برای تحول دازای است، نقطه ای که او قدم گذاشتن در راه خیر را ترجیح میدهد. اما نکته اینجاست که این گزینه را بخاطر پیشنهاد دوستش در واپسین لحظات زندگی برمی گزیند. اوداساکو به دازای میگوید که تو مرز خیر وشر را نمیدانی، که این حقیقت شخصیت دازای نیز هست. تعیین نکردن مرزی برای معنای خیر و شر، اورا به یک کارکتر غیر قابل پیش بینی در برخی از تصمیماتش تبدیل میکند که به دسته ی کارکتر های خاکستری معرفتی می پیوندد.
6- شیگاراکی تومورا - اکادمی قهرمان من My hero achademia شیگاراکی کودکی سختی داشت که با بی توجهی ، انزوا و سو استفاده همراه بود. این تجربیات، نظر اورا به طور کامل از رویای تبدیل شدن به یک قهرمان برگرداند، زیرا او توسط همان جامعه ای که قرار بود روزی به ان بپیوندد ، رها شده بود. این تجربیات تلخ، زخم های عمیقی بر روح او گذاشت. حس رهاشدگی و نابود شدن توسط دنیایی که او را نادیده گرفت، انگیزهی اصلی او برای نابودی همهچیز شد. او حتی در مقطعی صحبت های پدر بدرفتارش درباره ی ذات قهرمانان را تایید کرد، اینکه برای قهرمان شدن، باید از بودن کنار عزیزان و خویشان گذشت و دقیقا به همین دلیل، قهرمانان سزاوار نابودی هستند؛ زیرا زندگی هایی که به آنها وابسته بود را نابود کرده اند. خاکستری روانی (Psychological Grey) : شیگاراکی تجسمی از درد و تروما است. رفتارهای او، هرچند مخرب و شرورانه، ریشه در آسیبهای روانی عمیق او دارند. او بین میل به نابودی و حس فراموششدگی و انزوا دست و پنجه نرم میکند. او با اینکه از شرور های اصلی انیمه محسوب میشود، گذشته ی تاریک و تروما اورا به دسته ی خاکستری ها منتقل میکند. خاکستری کارکردی (Functional Grey) : هدف او نابود کردن جامعهای که او را فراموش کرده و رنجانده است. این یک هدف ویرانگر است که او را به پیش میراند. او به عنوان “عامل نابودی” عمل میکند و سعی دارد نظم موجود را از بین ببرد تا شاید از این طریق، رنجش را تسکین دهد یا انتقام بگیرد. درواقع، انگیزه ی اصلی او به آرامش رسیدن است (از نگاه خودش) که عواقب زیان باری برای تمام جهان و جامعه ی قهرمانان دارد.
7- اکازا - شیطان کش Demon slayer اکازا محصول تربیت غلط یا انتخاب شرورانه نیست؛ محصول تروما است. گذشتهاش مانند یک چاقوی زنگزده در عمق روانش گیر کرده و تمام حرکاتش بازتاب همین زخمهاست. در نهایت به گذشته ی اکازا و نحوه ی تبدیل شدن ناگاهانه ی او به یک شیطان می پردازیم. خاکستری روانی (Ethical grey) : اکازا از کودکی با پدری بیمار و زندگی فقیرانه و فلاکتبار روبهرو بود. او مجبور بود برای درمان پدرش دزدی کند. او پس از سقوطهایش، توسط یک استاد دوجو پذیرفته شد، عاشق دختر استاد شد، و برای اولین بار در زندگیاش خانه و معنا پیدا کرد. اما بعد از مدت کوتاهی تجربه ی خوشبختی در زندگی اش، با مرگ استاد و همسرش بر اثر مسموم شدن روبرو شد. این ضربه انقدر شدید بود که اورا به سمت کشتن مقصران این اتفاق و هرکسی که دستی در این حادثه داشته سوق داد. خاکستری وجودی (Existential grey) : بعد از اینکه موزان پادشاه شیاطین، اکازا را با یک حرکت غافلگیر کننده به شیطان تبدیل کرد، اکازا دائماً بین دو حقیقت وجودی گیر کرده بود. ۱-انسانیتِ گذشتهاش ارزشهایی مثل وفاداری، عشق، حفاظت، که هنوز در بخشهای تاریک ذهنش زنده بودند. این انسانیت زنده، منجر به این شده بود که اکازا به زنان آسیبی نرساند. ۲. هیولایی که شده میل به قدرت، جنگ و کشتار. کسی که نه میتواند به انسانیتش بازگردد و نه میتواند یک هیولای بی احساس باشد. همچنین در صحنه آخر مبارزهاش با تانجیرو و گیو در قلعه ی بینهایت، این وجودیت متناقض کاملاً آشکار میشود. البته باید در نظر گرفت که بیشتر شیاطین در انیمه شیطان کش از دسته ی خاکستری هستند، زیرا اغلب آنها قبل از تبدیل شدن به شیطان، انسان بوده اند و گذشته ی خودشان را داشتند.
8- ایتاچی اوچیها - ناروتو Naruto ایتاچی از معروفترین کارکتر های دسته ی خاکستری هست. کاری که او کرد از بیرون شبیه جنایت است، اما در واقع، او دست به فداکاری بزرگی زد. خاکستری اخلاقی (Ethical grey) : ایتاچی، یک کودک نابغه بود که خیلی زود متوجه شد جنگ قبیله ی اوچیها و روستا، به کشتار همگانی میرسد. بنابراين مجبود بود تا برای جلوگیری از جنگ داخلی، کل قبیله اش را با دستان خودش بکشد، تنها استثنایی که قائل شد، برادر کوچکش ساسکه بود. بعدها نیز برای محافظت از روستا، خودش را خائن و جنایتکار جلوه داد. خاکستری وجودی (Existential grey) : ایتاچی بین دو ارزش اصلی ، یعنی وفاداری به خانواده اش و وفاداری به صلح و مردم روستا گیر کرده بود. که در نهایت مجبور به انتخاب یکی از انها برای جلوگیری از جنگ و خونریزی بود. ایتاچی، مجبور به انجام یک شر بزرگ ، برای رسیدن به خیر بزرگتر شده بود.
نظرات بازدیدکنندگان (0)