
سلام اینم پارت سه😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇 ناظر های عزیز تست من اصلا چیزی که تستچی ممنوع کرده نداره پس لطفا قبول کنین و منتشر کنین😁😁😁

یوکی:های حالا چی درست کنم😪😪 کیم:زود باش میریم یوکی:کجا کیم:میریم پیش سباستین یوکی:اوه چه زود دوست های جون جونی شدین کیم:من از اول با سباستین دوست بودم (بریم پیش جولیکا وسبا) جولیکا:نباید اونو تنها میگذاشتم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🥺🥺😭🥺😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 سبا:نگران نباش ما دنباشون میگردیم یوکی:توقع داری الان تو این وضعیت بریم😠 کیم:به من چه من رفتم😒😒 یوکی: وایسا وایسا 😥 کیم: سوار ماشین شدیم وبه سمت جنگل رفتیم وقتی رسیدیم از ماشین پیاده شدین جولیکا داشت زار زار گریه میکرد جولیکا: یوووووووووووووووکی😭😭😭😭(دوید و بغلش کرد🙂😊) معلم:یکی باید به من توضیح بده اینجا چه خبره🤬🤬🤬🤬(داد زد🗣) معلم:خانم یوکی شما شب با یه پسر رفتین بیرون اون بدون اینکه خبر بدین و الان با همین پسره از خونش یا حالا هر جایی که بودین برگشتین این غیر قابل انکاره به هر دلیلی از جنگل رفتین بیرون باید بگم که ما نمی بخشیم برا همین من از مدیر درخواست میکنم شما را از مدرسه بندازه بیرون یوکی: نه نه خانم شما حق همچین کاری رو ندارین قیافه ی معلم😠😠😠😡قیافه ی یوکی😢😥🥺😭😟 قیافه ی کیم 🙄🙄

معلم:چراا🙄 یوکی: چون شما نمی تونین به زن و شوهر بگین با هم نباشن هِهِ کیم:😳😦 معلم:جاااااانم یوکی:این چی چرند بود که پروندم (تو فکرش😊) یوکی:خب آره چیز یعنی ما زن وشوهریم کیم:هو...(حرفشویوکی قط کرد) یوکی:میتونم میشه باهات تنها حرف بزنم 🥺 کیم:باشه😡😠😡😠😡😠😤 یوکی:ببین لطفا بهشون نگو من دروغ گفتم آخه این اولین مدرسه ای هست که من توش قبول شدم پلیز🥺🥺کیم:بعدا تلافی میکنی😼😈 خب خانم ما به اجازه تون میریم معلم: وایسین ببینم فک کردین من خَرم😾😡😠 کیم:خانم با تمام احترامی که قاعلم هر چی خودتون میگین هستین 🤣😂😆 معلم😡😡😠🤬😡🤬🤬🤬🤬🤬😡😠😤😤 من ازتون مدرک میخوام عقدنامه تون کو بدویین برا من بیارین😈😈😼 کیم:آااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫
معلم:چی شد 😕 سبا :کیم رو عقرب نیش زده😦 یوکی:ای وای نه معلم:😱😱😨😰 این عقرب ها بد جور سم زهری دارن 😨😰😨😰 معلم:زود بریم شفا خانه کیم: نه خانم من باید بخوابم زودی خوب میشم سبا بیا مارو برسون خونه ی 🤕🤒من سبا:باشه جولیکا بیا بریم 😕 جولیکا :باشه😊 سبا :محکم بشنین که میریم یوکی:سوار ماشین شدیم الان کجا میریم؟؟ کیم :خونه من یوکی:ای وای کیم پا...سبا:نگران نباش خون آشام هارو هیچی نمی شه🤗 یوکی:تو هم میدونستی جولیکا:آره این احمق هم میدونست سبا:عه ناسلامتی برادرتم نباید درباره ام اینجوری حرف بزنی😠😕 کیم :خب رسیدیم😌 سبا :وایسین قضیه این زن و شوهر چیه کیم:بعدا برات توضیح میدم خدا حافظ😊👋 جولیکا:فردا من میام دنبالت یوکی😊😁 یوکی:باشه
کیم:خب برگشتیم حالا باید واسه این گندی که بالا آوردی یه فکری بکنم 🥱 فرادا:کیم:من با سبا میرم یوکی: باشه پس من هم میرم به جولیکا همه چیومیگم☺کیم:باشه برو 😑 (یوکی رفت همه چیو به جولیکا گفت وکیم هم به سباستین همچین گفت) جولیکا:هی دختر دیونه شدی🤦🏼♀️ یوکی:خب ولش کن الان دیر وقته برو خونه ات که مامانت نگرانت میشه کیم:باشه رفیق دیر وقته خدا حافظ منم برم این گندو یه جوری پاکش کنم😩 خدا حافظ سبا:خداحافظ جولیکا: خدا حافظ یوکی👋👋👋 یوکی:خداحافظ عه کیم پیام داده نوشته بیام به این آدرس ☺ جولیکا:باشه برو 🤗 (یوکی وکیم یه جایی که پاسپورت تقلبی و اینا درست میکنن هستن) یوکی:خب حالا واقعن درست میکنن کیم:معلومه آغا ما میخوایم عقدنامه تقلبی درست کنیم آقا:باشه بیاین اسمنونو به مم بگین من همه چیزو اینجا بنویسم(عقد نامه تقلبی شون درست شد الان هم رفتن خونه)
شب👈 یوکی: ام🥱من برم بخوابم کیم:وایسا اون ظرف هارو که کثیف کردی اول برو اونارو بشور بعد بیا رو این مبل بخواب😊 یوکی:من رو مبل بخوابم امکان نداره امکان نداره امکان نداره😠😠 کیم:باشه باشه پس من میرم رو مبل میخوابم یوکی:باشه (چند دقیقه بعد) یوکی:ها لامپ ها خاموشه خب باید درک روتخت اینا هاش اینم تخت🥱🥱🥱😴😴😴😴😴😴😴😴 صبح یوکی:وای چه راحت خوابیدم کیم: انقد تکون نخور😴😴🥱 یوکی:اههیایه 🤯😱 تو تو تخت خواب من چیکار میکنی 😳😠کیم:ببخشید تخت خواب یه نگاه بنداز ببین من رو مبلم تو هم رو منی😾 یوکی:ب_ببخشید 😳😕 مهم نیس یوکی:وای آخه چجوری کیم:الان میگم برات🙄 شب:(اتفاق که شب افتاد رو داره میگه) شب اومدی رو مبل منم اون ور خوابیده بودم رومو که دور دادم داشتی میوفتادی منم رو خودم گذاشتمت😜 زمان حال:یوکی:😳😳😳😳 یه صدا :آهای درو باز کنین کیم:این دیگه کدوم خرِیه😠😡😾 یوکی:من میرم باز میکنم کیم:یوکی کیه 🤔🥱😤 یوکی:خانم معلمه کیم:ها🤨 معلم:خب دیروز نشد بیام وبا چشمای خودم ببینم حالا بدین عقد نامه تونو😼
معلم: زووووووووووووود باشین😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤😤 کیم:👿👿😾 یوکی:کیم زودبیار کیم:بفرما اینم عقد نامه معلم :ها واقعنی شما ازدواج کردین یوکی:خب آره دیگه 😒🤥🤥کیم:خانم حالا میشه دیگه برین 😒😒 معلم:ب_باشه ههه یوکی:آخیش بلاخره رفت یه صدا:دینگ دینگ کیم: صدای درِ کیم:من باز میکنم کسایی که پشت درِ:سرورم عموتون شما را به مهمونی دعوت کردند کیم:نمی خوام شما برین 😒😒😒یوکی:ها شما دیگه کی هستین کسایی که پشت درِ: ما خدمتکار های قصر هستیم حاکم سرزمین کشور همیشه بهار عالیجناب کیم اوزوماکی رو به مهمانی سلطنتی دعوت کردند همچنین خانم یوکی اوزوماچی را هم دعوت کردند (بریم پیش خانم معلم) معلم:عجیبه من اسم اوزوماکی رو یه جایی شنیده بودم 🙄🤔
کیم:شما دوتا برین من هیجا نمیام خدمتکارا:اما عالیجناب این یه مهمونی سلطنتیِ باید بیاین یوکی:عه اینجا چخبره 😕 کیم:باشه من سعی میکنم که بیام شماها برین خدمتکارا:چشم کیم:خب اینام رفتن یوکی:هی کیم اونا داشتن چی میگفتن 😐🤔 کیم:چیزای که شنیدی 😒 یوکی:حالا واقعا میریم 😊کیم:نچ 😒 یوکی:لطفا لطفا لطفا لطفا 🥺🥺🥺کیم:انقد لطفا لطفا نکن باشه میریم برو یه لباس بپوش یوکی:باشهههههه😁🥳🥳 کیم:هی چند دقیقه شد زود بیا پایین یوکی:اومدم خوبه🧍♀️ کیم:😐😐😐 ما میخوایم بریم تو مجلس نه اینکه بریم هوا خوری یوکی:خب من همینجوری لباس دارم کیم:لباس مجلسی نداری یوکی:نه😕 کیم: آه😪 باشه بیا یه دونه لباس بهت میدم یوکی:ها😐 کیم:بیا اینم لباس😒😒یوکی:تو تو کمدت لباس دخترانه داری 😐🤣 کیم:نخیر اینا مال مامانمه 😠😒😐
کیم:بیا بپوشش دیگه 😬 یوکی:باشه یه چند دقیقه ای وایسا الان میام(سه ساعت بعد😐🤣) یوکی:من آماده ام عه کیم که خوابه هی کیم با تو ام کیم کیم🗣🗣 کیم:اآااااااه🥱🥱🥱 چیه منو خواب برد یوکی:آره😐 تو نمی خوای لباستو عوض کنی 😊 بهم میاد☺💃کیم: آره یه کوچولو الان میام (یه دقیقه بعد) کیم:اومدم 😒یوکی: چقد دیر کردی🙁 (جااااانم😐😐😐) کیم:باشه بریم یوکی:ولی هنوز ساعت ۷ نشده که ساعت الان ۶ و۳۹ دقیقه اس کیم:خب بزار من بخوابم ساعت ۷ بیدارم کن یوکی:باشه😊😊
خداحافظ 😊💖💖💖💖💖💖💗💓💞💕💟❣❤💜🤛🏻🤜🏼🤝👋👋👋👋
خوشتون اومد😁😁😁😁😛😜
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
وای عالی بود ولی چرا ادامه نمیدیی من منتظر پارت بعدی هستممم