یه سری تئوری پیدا کردم که شاید جالب باشهههههه...
با توجه به اینکه داناوان ذهن خوانه اون همیشه میترسید که پدرش افکار درونیش رو بخونه(الهی😭) برای همین سعی میکنه زیاد فکر نکنه اون از نظر عاطفی منزویه و زیاد حرف نمیزنه و از دروغ و اینکه بهش بگن که نگران نباشه یا برای چیزی بچه س خوشش نمیاد و متنفره
اون دامیان رو دوست داره ولی نادیدش میگیره بعضی تئوری ها میگن ممکنه اوتیسم داشته باشه(مشکل در گرفتن ارتباط با دیگران)و افراد اوتیسم عملکرد بهتری دارن و با اینکه اون توی درس هایش عالیه ولی زیاد حرف نمیزنه و حرف هاش ساده اس منطقه اون شخصیت کمالگرایی داره و همین مانع نوشتن تکالیفش میشه یجورایی گذاشتن کار برای دقیقه نود🗿😂
وقتی دامیان بغلش بود که ازشون عکس بگیرن گفت اون زشت ترین نوزادیه که تا حالا دیده😂 (بخندم یا گریه کنم؟) اون کلی داستان های ترسناک رو بلده و وقتی دامیان بچه بود براش تعریف میکرد و باعث شد دامیان توی خواب... آره😔😂 برای همین عجایب هفتگانه مدرسه ی ایدن رو بلده
اون از جیوز بدش میاد چون هرچیزی که بهش بگه رو دست باباش میرسونه و بعضی وقتا دروغ میگه دروغ بد نه ولی خب این بچه با دروغ مصلحتی هم مشکل داره😂 اون عاشق طبیعتگردیه و از هوای بارونی و طوفانی خوشش میاد باعث میشه آروم بشه وقتی که جنگ تموم شد اون ۵ سالش بود و خانواده دزموند بدنام شد و اون نتونست مهدکودک بره و زمانی که مدرسه رفت والدین به بچه هاشون میگفتن باهاش حرف نزن برخلاف دامیان که قبل از مدرسه چند تا دوست داشت
اون تنها موند و همین ناراحتش کرد و به دامیان حسودی میکنه هیچ دوستی نداره و کسایی که میخواستن نزدیکش بشن یا بخاطر پدرش بود یا میخواستن جواب تکالیفشون رو بگیرن اون بخاطر آزادی دامیان به عنوان پسر دوم حسودی میکنه اون باید وارث پدرش باشه و ازدواج زوری داشته باشه درحالی که دامیان آزاده اون اینکه پدرش ذهن خوانده رو با وقت گذراندن با پدرش فهمید