سلام سلام به دوست داران سبک ترسناککککک! *آدمو برق بگیره جو نگیره🤡*. لیلی صحبت میکنهههه *دلقک ترین کاربر تستچی*این چند وقت از بس اتفاقات وحشت/ناک برام افتاد که میخوام چند تاشو براتون تعریف کنممم!
4 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
پارت بعدی رو میخواید ؟؟؟؟
یک روز با دختر خالم رفته بودیم کافه سرکوچه بعد که داشتیم بر می گشتیم یکی زد به شونه ی ما برگشتیم دیدیم یه مرد با یه صورت وحشتناک گفت فردا براتون اتفاقی پیش میاد
ما نادیده گرفتیم و رفتیم.روز بعدش من کمرم خیلی درد گردن و ویروس گرفتم،از اون و هم دختر خالم حالش بد شد و رفت بیمارستان و هنوز هم هست و دستگاه بهش وصله از ماه پیش
اوه... امیدوارم زودتر خوب بشه.❤
خونه مامان بزرگم ج***ن داره
شب منو بچه ها رفتیم پیش خونه ی مت*روکه که نزدیک بهت خونه مادربزرگمه یه سایه بلند و مشکی دیدم همه رفتن فقط من و پسرخالم بودیم رفتیم داخل خونه که که یه شیشه افتاد من و اون توجه نکردیم. و رفتیم ما هممون 2 هفته اونجا بودیم بعد از اون روز هر شب یچیزی میشکست دختر خالم که کلا 3 سالشه بعد از قبرستون همش با ی
خودش حرف میزد و میگفت آلیس . یه آینه 3 متره دارن که کسی دستش به بالا آینه نمیرسه بالای آینه یچیز سیاه بود
وحش**ناک ترین خاطره من
وای چه خفن کاشکی من جات بودممم😃 حتما پستش میکنممم💗💗
این خاطره رو پست کن اگه خواستی
من توی اتاقی تنها نشسته بودم و هیج مردی تو خونه ی ما نبود بعد دیدم یک مرد اومده پشت پنجره و برای من صورتشو تکون میده بعد زیاد بهش دقت کردم که فرار کرد فک کنم 5 ساله بودم
اوه مای گاددددد😳😳
عالی بود و ناظرش بودم
یه سوال، هر پست چند تا ناظر داره؟
آخه من یادمه که چند دقیقه پیش ناظرش بودم ...