وقتی کسی مبتلا به سندروم کاپگراسه یعنی فکر میکنن از افراد نزدیکشون همون آدم قبلی نیست عوض شده یا بدلشه.
وقتی کسی مبتلا به سندروم کاپگراسه یعنی فکر میکنن از افراد نزدیکشون همون آدم قبلی نیست عوض شده یا بدلشه. یعنی نه اینکه نشناسه ولی حس آشنایی رو نداره و این باعث میشه فرد دچار سردرگمی اضطراب احساس ناامنی و غیره بشه.
برای اینکه بفهمیم اول یه نگا بندازیم به مسیر پردازش چهره تشخیصش. اول یه مسیر بینایی_شناختی طی میشه که خود چهره تشخیص داده شه 1_یعنی تصویر چهره طرف از OFAو قشر های بینایی و میگذره و از لحاظ ظاهری و الگوی اجزای صورت و غیره تشخیص داده میشه بعد در لوب گیجگاهی به عنوان اون شخص خاص مشخص میشه یعنی چهره تحلیل شده رو با چهره های تو حافظمون تطبیق میدیم مثلا میفهمیم اون چهره برای خواهرمه و بعد این داده در لوب گیجگاهی به خاطراتش و هویتش مربوط میشه البته بگم فعلا حسی به وجود نمیاد صرفا اعمال ایجاد شده یا اطلاعات مربوط به فرد بدون قضاوت میاد.
بعد حالا مسیر حس آشنایی و واکنش میاد اینجا اون نتایج قبلی با آمیگدالا ارتباط میگیره و اونجا بار هیجانی چهره شناسایی میشه که مثلا دوسته، غریبس،خطرناکه،آمنه و غیره و بعد به بخش هایی از سیستم لیمبیک میرسه که این هیجان توجه که مشخص شد ارزیابی شه و بعد واکنش های خودکار ما فعال میشن مثل تغییرات تنفس یا ضربان قلب،تعریق، گرمای آسایش و غیره
توی اختلال کاپگراس بخش اول که مربوط به تشخیص خود صورته درست کار میکنه اما حس آشنایی داده نمیشه یعنی یا رابط بین دو مسیر مختل میشه و یا در مرحله دوم ماجرا یه بخشی دچار مشکل میشه. صورتو میبینی میفهمی شبیه خواهرته میفهمی صدای خواهرت اصن شبیه همونه من بیشتر رو بخش بینایی این ماجرا حالا تمرکز کردم ولی نکته شناخته مثلا صدا و اینا هم مسیر تقریبا مشابه دارن اول تشخیص الگوی محرک و تطبیقش با خاطرات طرفه که بی مشکله بعد که میخوای احساساتتو در رابطه باهاش پیدا کنی دچار مشکل میشی.
از عوامل این سندروم میشه به آسیب های ساختاری به مغز مثل ضربه به سر یا تومور های مغزی و یا بیماری های عصبی مثل آلزایمر دمانس ها و همچنین پارکینسون اگه شدتش بالا بره البته میتونه در نتیجه اختلالات روانی دیگه مثل اسکیزوفرنی هم باشه.
افراد مبتلا به این سندروم ممکنه احساس ناامنی و اضطراب کنن. از اطرافیانشون فاصله بگیرن یا سرد شن. روی بدلی بودت نزدیکانشون اصرار زیاد و حتی شروع به دلیل تراشی کنن در مواجهه با این رفتار ها باید سعی کنین طرف رو آروم و درک کنین یعنی بحث نکنین چون اون از عمد اینکارو نمیکنه و واقعا ناامنی داره، حرفش رو نپذیرین ولی بفهمین و اونم این حسو داشته باشه و ترجیحا بحثو عوض کنین نه اینکه بی اعتنایی کنین ولی مثلا درباره چیزایی که دوس دارن حرف بزنین تا مغز از اون حالت هشدار بیاد پایین.
امیدوارم مفید بوده باشه...استوار باشین.
ویژه شه