انگار آیدینم و سورملینام م*رده، مرد عنکبوتیام و بعد از کلی جنگ برگشتم بهدنیای خودم ولی امجی فراموشم کرده، هریپاترم و سیریوس بلک وقتی بهم گفت قراره باهم یه خوانواده بسازیم جلوی چشمام میم*یره
ادا ییلدیزم و شب عروسیم هواپیمای شوهرم سق*وط کرده، جودی ابوتام و بابالنگ دراز برام نامه ننوشته، آنشرلیام و متیو رو از دست دادم؛ انگار ناستنکا دستم رو ول کرده تا به بغل معشوقش برسه
دزیرهام و به مراسم نامزدی ناپلئون و ژوزفین با پلکهای نقرهای رسیدم؛ نقی معمولی ام و سقف خونهام ریخته و در به در خونهی دامادم، انگار استلا ام و ویل داره برای همیشه ازم خداحافظی میکنه
انگار گوستام و سُپ جلوی چشمام گل*وله خورده، یاسمینم و از حامد فقط یه پلاک مونده برام، نوشآفرینم که عاشق حسیناست ولی زن دکتر معصومه؛ یونجیوو ام و جلوی چشمام به پیشونی کسی که دوستش داشتم شل*یک کردن
وین دیزلام و پل واکر م*رده، شیاونام و سوهو بههوش نمیاد، انگار سانتیاگوام که رسیده به اهرامثلاثه و هیچ گنجی اونجا نیست؛ قباد بدون شهرزادم، شیرزاد بدونِ خاتون، انگار مِرگانم و سلوچ رفته، جمشیدم و شیرین دیگه نفس نمیکشه
ییچانام و گوشام دیگه نمیشنوه، انگار نیمارم و به توپ طلا نرسیدم، انگار فرهادم و دارم جن*ازهی فرگل رو برمیگردونم ایران بهجای خودش، انگار هاپرم و برای دومین بار نتونستم از دخترم محافظت کنم، انگار داستینم و ادی جلوی چشمام میم*یره، انگار منم… غمگین ترین داستانِ نوشته شده که منتظر مونده پوچی به پایان برسه.
خیلی عالی بود دمت گرم 🌸✨💫
مرسی🤍
عالیییییییییی
تشکرر
خواهش میکنم
چه قشنگ بود خسته نباشیی
ممنون سلامت باشی
خیلی قشنگ بود🥲
تشکر
عالی بود خسته نباشی🍓
اول¿
مرسی🤍