سلام بچه های این یه داستانه که میخوان تا حد خیلی زیادی ازش پارت بدم بیرون و داستانش در مورد پسریه که متوجه میشه یه اشتباهش میتونه کل سرزمینشو به نابودی بکشونه یا نجات بده
آه بانوی زیباروی من ! مگر میتوانم ان چشمان طلایی زیبایت را فراموش کنم؟و باز هم مگر میتوانم صدای دلنشینت را برای خود مسیقی الهی معنا نکنم؟آن هم صدایی که وقتی شروع به خواندن میکنی تمام جهان دست از کار برمیدارند تا به صدای زیبایت گوش کننند! ای کاش جرئت گفتن احساساتم را داشتم؛ اما افسوس که اگر بگویگ،برکناری پدرم و تبعیدمان از این سرزمین قطعی است)) خیلی خب،خیلی خب،ببینم نکنه فکر کردید که قرار است اینطور ادبی برایتان همه چیز را بگویم؟نه نه نه!خب دلیل ها چیست؟ببینید بذارید یه ذره بهتر توضیح بدم.من..لئو لاوانگ هستن و ..از اونجایی که نمیتوتم احساساتم رو به کسی یا حتی خود اون فرد بگم تو دفترم مینویسمشون.هرچند که خیلی ریسکیه !ولی هزار تااااا قفل داره و تازه!تو صد تا سورخا صنبه قایمش کردم!چون همدنطور که گفتم اگه کسی بفهمه پدربزرگ لاوانگ پدرم رو از تخت برکنار میکنه...چرا؟ مگه من از کی خوشم میاد ؟کیه که با قاشق شدن من ممکنه باعث بدختیمون بشه؟اول از همه بدارید یه ذره به گذشته برگردیم...
سال ها پیش در زمان تولد پدربزرگم فردیناند دلیوانگس ،کشور ما ،لاوال ،خیلی از لحاظ اقتصادی ضعیف بوده(با اینحال کشور بزرگتری بوده،خیلی بزرگتر)و به همین خاطر پدر پدربزرگم برای جلب توجه کشور های قدرتمند و بهتر شدن اقتصاد کشور در روز تولد پدربزرگم همه ی پادشاای های اطراف رو دعوت میکنه و به قدرتمند تریتشو یعنی پادشاه کشور روید ،پادشاه رینارد دوم پیشنهاد میده که پدربزرگم و دختری که ملکه آستری بارداره رو به نامزدی هم دربیاره تا بتونن با همدیگا روابط بهنری داشتا باشن .اما یه مشکلی که وجود داشته این بوده که اون زمان پدر پدربزرگم یه مشاور داشته که برادر کوچک پادشاه فردیناند بوده(پدر پدربزرگم) به اون طرف خیلی برمیخوره چون توقع داشته که فردبناند بخواد که پدربزرگ و دخترش باهم ازدواج کنن .حالا یه نکته ی طریفی ام بگم(من همیشه حرفمو یهو عوض میکنم همیشه !همه اینو میگن!حالا مگه چه ایرادی داره؟)حالااا... چرا گفتم دلیوانگس؟چون فامیلی اصلی خانواده مون از وصلت خاندان لاوانگ و دنگیس بوده بعد از اون هم این دوتا رو ترکیب کردن و اسم نهاییش برابره با اسم باشکوه و طولانیی :دلیوانگس.
اس اضافهههه
خلاصه که...اره..کجا بودم؟اها!آره...مشاور که اسمش دوک بوده میره پیش فردینارد و پیشش منت و گله میکنه تا جایی که فردیناند عصبی میشه و به ماموراش دستور میده که اونو تا ۳۰ سال تو سیاهچال بندازن.دوک هم که کینه ای میشه با کمک جاسوس هاش و نفوذیاش نامه ای رو به دست پادشاهر رینارد میرسونه که توش پر از دروغ و شایعاتی ضد فردیناند بوده رینارد هم که عصبانی میشه لاوال رو به شدت تحریم میکنه ۱۸ سال بعد از اون پدربزرگ که یه جوان قدرتمند شده یه باند مبارزه با روید راه میندازه ،تا اونجایی که تعداد طرفداراش خیلی زیاد میشه و یه شب با تموم نیروهاش به روید هجوم میبره و..اینحوریه که یه جنگ تموم عیار بین دو کشور روید و لاوال صورت میگیره .متاستفانه دشمنای رویدی تونستن بیش از نمی از کشور رو به تصرف دربیاره و همینطور اکثریت یارانش هم در راه جنگ کشته شده بودن...پدربزرگ خیلی عصبانی میشه و با تمام قواش به سمت قصر هجوم میبره و موفق به نفود به داخل قصرش میشه و کار ریناردو با یه ضربه ی شمشیر تموم ......نمیکنه... خب راستیتش اون دلش نمیخواستع که کشی رو بکشه و قصد اصلی اون بازشگت آسایش مردم لاوال بوده اون قصد صلح رو مطرح میکنا و وقتی منفی میشنوه....
قسم میخوره که برگرده و کشورش رو از دستشون ازاد کنه و در اون صورت باید فشار تحریم ها از روی لاوال برداشته بشه...و بله اون میتوکه ربعی از کشور رو پس بگیره و به همین خلطر صلح برقرار میشه اون با یکی از دختران شهر ازدواج میکنه و سه پسر به اسم های فئودور،کانگ و ریچارد میاره .. بعد از اون جنگ هم رینارد یه دختر و یه پسر به اسم های میاما و سیریوس میاره که میاما صاحب یه دختر به اسم ویولت میشه بعد از جنگ هم پادشاه رینارد و پدربزرگ که دیگه جانشین فردیناند اول شده با هم قرار میبندن که دیگه هرگز وصلتی بین این دوکشور صورت نگیره وگرنه جنگی رو درست میکنن که هردو کشور رو نابود کنه پدرم فیودور صاحب دو پسر به اسم های لئو (که من باشم)و لیام میاره و خب....از دختر میاما بهتون گفتم؟چشم های طلایی،موهای قهوه ای بلند و صورتی سفید و زیبا ... خب..خودتون فهمیدید دیگه؟ ترسناکه نه؟به نطر من که اره...خیلی ترسناکه...
خیلیی قشنگ بودد
ممنونن❤❤
واو چه قلمی
شاهکاررررررر
ممنون گللللل❤❤🌹🌹
خواهش میکنممممم
عالییی بوددد🍓💞
ممنونن
عالی بودد🫶🌹
❤❤
عالیییی
ممنوننن🌹
قشنگ بود🤗منتظر ادامه هستمممم💫🔥🔥🔥
ممنون🌹
فکر کن ابن همه داستان بنویسی
با ذوق اینکه یکی بیاد بخونه و نظرش بده ولی ...
ولی دو تا کامنت ثابت فقط بیاد😶
...
👍
راستی من خوندم جالب بود !
ممنون
عالی بودددد
☕ میشه به پست آخرم سر بزنی زیبا رو؟
فرصت