هیچکس از اشتباه در امان نیست، حتی نوابغ! 🧠✨ در این مطلب کشف میکنید چرا مغزهای درخشان گاهی خرابکار میشوند! روانشناسی هوش تصمیم_گیری
هوش و خرد، دو چیز متفاوتاند هوش یعنی قدرت پردازش اطلاعات، تحلیل و یادگیری سریع. اما خرد (wisdom) یعنی توانایی دیدن تصویر بزرگ، درک احساسات و قضاوت متعادل. بسیاری از افراد با ضریب هوشی بالا در تحلیل منطقی قویاند، ولی تصمیمگیری اغلب نیازمند درک احساسی و تعادل روانی است. مثال: فردی ممکن است نابغهٔ ریاضی باشد، اما در روابط احساسی تصمیمهایی بگیرد که منجر به شکست عاطفی شود — چون مهارت همدلی و مدیریت احساس ندارد.
اثر “بیشاعتمادی به خود” (Overconfidence Bias) آدمهای باهوش خیلی وقتها به قضاوت خود بیش از حد اعتماد دارند. چون در گذشته اغلب درست فکر کردهاند، ذهنشان میگوید: “من همیشه درست میفهمم، این بار هم قطعاً حق با من است.” اما همین اعتماد زیاد باعث میشود اشتباهات دیگران را نبینند یا هشدارها را نادیده بگیرند. مثال: یک پزشک بسیار باهوش ممکن است در تشخیص بیماری عجله کند چون فکر میکند “من این علائم را میشناسم”، در حالی که مورد خاصی است و نیاز به بررسی بیشتر دارد.
مغالطههای شناختی (Cognitive Biases) ذهن انسان منطقی نیست، بلکه احساسی و میانبرزن است. حتی افراد باهوش هم در دام خطاهای ذهنی میافتند مثل: Confirmation bias: فقط شواهدی را میبینند که باورشان را تأیید کند. Sunk cost fallacy: چون قبلاً زمانی یا پولی صرف کردهاند، باز دست از کار اشتباه برنمیدارند. مثال: فرد تحصیلکردهای که سالها در سرمایهگذاری شکست خورده، همچنان پول بیشتری تزریق میکند چون “تا اینجا آمدهام، حالا برگردم؟”.
تسلط احساس بر منطق وقتی پای احساس، خشم، عشق یا ترس وسط باشد، بخش منطقی مغز (Neocortex) کنار میرود و آمیگدالا کنترل را بهدست میگیرد. در نتیجه حتی نابغهها هم تصمیمهایی میگیرند که بعداً از آن پشیمان میشوند. مثال: دانشمند باهوشی ممکن است در عصبانیت از همکارش ایمیل تندی بفرستد — و بعداً بگوید “نباید آن را مینوشتم”.
هوش زیاد گاهی باعث “فکرِ زیاد” میشود آدمهای باهوش به جزئیات بیش از حد فکر میکنند. این حالت ایجاد “فلج تحلیلی” (Analysis Paralysis) میکند — یعنی آنقدر درگیر تحلیل میشوند که عمل درست را فراموش میکنند. مثال: دانشجویی که برای انتخاب رشته صدها احتمال را بررسی میکند، اما در نهایت هیچ تصمیمی نمیگیرد تا زمان از دست برود.
کمبود تجربه یا آگاهی از احساسات انسانی بعضی باهوشها چنان در دنیای ذهن و منطق غرقاند که در دنیای واقعی و اجتماعی ضعیف عمل میکنند. آنها “درست فکر” میکنند اما “درست حس نمیکنند”. مثال: کارفرمایی باهوش ممکن است برای افزایش بهرهوری، بدون در نظر گرفتن احساس کارمندان، فشار کاری را بالا ببرد — نتیجه؟ فرسودگی و افت عملکرد کلی.
آلن تورینگ (Alan Turing) — اشتباه در تخمین مقاومت اجتماعی همانطور که اشاره شد، آلن تورینگ یکی از بزرگترین مغزهای قرن بیستم بود که بهواسطه رمزگشاییهایش نقش حیاتی در جنگ جهانی دوم داشت. تصمیم اشتباه (در چارچوب عمومی): در مواجهه با اتهامات قانونی (که مربوط به زندگی شخصی او بود)، تورینگ بر پایه سیستم منطقی و اخلاقی خود تصمیم گرفت که با مقامات همکاری کند و به جای رویارویی یا فرار، حکم دادگاه را بپذیرد. چرا این یک تصمیم «غیرعاقلانه» تلقی میشود؟ نبوغ او در منطق و محاسبات بینظیر بود، اما در این مورد، او استراتژی بقا در برابر یک سیستم اجتماعی/قانونی انعطافناپذیر را دست کم گرفت. هوش او نتوانست به درستی “احتمال ریسک” ناشی از تعصبات جامعه آن زمان را محاسبه کند. او به منطقِ درستِ خودش بیش از واقعیتِ خشنِ محیط ایمان داشت.
ایلان ماسک (Elon Musk) — ریسکپذیری بالا و اعتماد بیش از حد به قضاوت خود ایلان ماسک به عنوان یک پیشگام در حوزههای فضایی و خودروهای برقی شناخته میشود و هوش فوقالعادهای در مهندسی و دید بلندمدت دارد. تصمیم اشتباه (در چارچوب عمومی): هنگام خرید پلتفرم X (توییتر سابق)، تصمیمات کلیدی مدیریتی و مالی او اغلب شتابزده و بدون در نظر گرفتن ملاحظات بلندمدت سازمانی گرفته شد. چرا این یک تصمیم «غیرعاقلانه» تلقی میشود؟ هوش تحلیلی و توانایی او در حل مشکلات مهندسی پیچیده، با اعتماد بیش از حد به قضاوت آنی و شخصی خود جایگزین شد. در دنیای مدیریت و کسبوکار، این نوع تصمیمگیری (که اثرش بر هزاران کارمند و ارزش بازار است) اغلب به عنوان یک اشتباه بزرگ دیده میشود، زیرا فاقد لایههای لازم از بررسی و مشورت دقیق بود.
نظرات بازدیدکنندگان (0)