پارت سیزدهم به درخواست شما✨️ متاسفم اگه کم بود🥺
دوباره اشک هام بی اختیار سرازیر شدن و حال روحیم بد شد. از شدت گریه بدنم میلرزید و بازم حس پوچی بهم دست می داد. حس میکردم قلبم از درون آتیش گرفته بود و می سوخت. دوباره آلبوم رو ورق زدم. با اینکه از درون وجودم ناراحت بودم، اما بهم حس آرامش عجيبی میداد.. هم حس ناراحتی، هم حس آرامش... یه عکس از اولین روز مدرسه اسکورپیوس توی اون قسمت دیدم. توی بغل آستوریا بود و می خندید. لباس مدرسه خیلی بهش میومد و خیلی بامزه شده بود. چند تا عکس دیگه هم توی اون صفحه دیدم که همشون از بچگی های اسکور بود. آلبوم رو بستم و گذاشتمش روی میز. نوشیدنیم رو خوردم و لیوان رو هم روی میز گذاشتم. یکم حس خواب آلودگی بهم دست میداد، ولی خسته نبودم. حس ضعف و سرگیجه و تاری دید خیلی خفیفی داشتم. بلند شدم و ایستادم. با اون سرگیجهای که داشتم، ایستادن برام یکم سخت بود. چند بار پشت سر هم پلک زدم و وقتی دید چشمام خوب شد، رفتم و یه لیوان آب خوردم.
توی خونه حوصلهام سر رفته بود و با خودم فکر کردم که برم بیرون از خونه و حال و هوام عوض بشه. یه کت مشکی با شنل گرم سبز زمردی و شلوار مشکی و دستکش های خاکستری رنگ پوشیدم و رفتم بیرون. همه جا از برف پوشیده شده بود و هوا سرد بود. چندتا بچه کوچیک اونطرف تر داشتن برف بازی میکردن و صدای خنده هاشون به گوشم میرسید. با باد سردی که وزید، تنم لرزید؛ شال گردنم رو جلو تر کشیدم و سفت کردم. صورتم یخ کرده بود و بخار نفس هام مشخص بود. راه افتادم و جلو تر رفتم. فردا اولین روز تعطیلات بود و اسکور گفته بود که میاد خونه. ۳۰ دقیقه بعد به همون رودخونه رسیدم که قبلا اومده بودم اون جا. اما این بار سطح رودخونه با یخ براقی پوشیده شده بود و چمن های اطراف زیر برف سنگینی بود. اطراف رودخونه یکم قدم زدم و دوباره رسیدم به خونه لونا. یکم تربچه های معلق که یخ زده بودن رو نگاه کردم و تصمیم گرفتم که برگردم خونه. هنوز چند قدمی دور نشده بودم که صدای یه نفر توجهم رو جلب کرد: دراکو! صبر کن! برگشتم و دیدم که لونا جلوی در ایستاده بود. گفت: برگرد و بیا تو. بیرون خیلی سرده. گفتم: سلام لونا. راستش اصلا نمیخواستم بیام اینجا. اتفاقی رسیدم. گفت: مشکلی نیست! بیا یه چای باهم بخوریم! رفتم داخل و شنلم رو در آوردم. باد گرمی به صورتم خورد و یکم از سرد بودنش کم شد.
ببخشید اگه کم بود، این چند روز فرصت نوشتن نداشتم🥺💔
ناظر عزیزم رد نکن🥺 دسته بندی رمان هم درسته🤌
هنوز پارت بعدیش رو درست نکردی که منتشر بشه؟
نه متاسفانه عزیزم هنوز به حد منتشر شدن نرسیده💔
پس من منتظر می مونم
عالیی🛐🤍
خسته نباشی✨😀
عالییییییییی مثل همیشه🛐🛐🛐
خسته نباشی💞🌹
معرکه بود❤❤
عالیییییی بود مثل همیشه 🌹🫶🏻
مثل همیشه عالی
چرااا دراکووو دارههه از دستت میرههه 🥺
عالیییی بودد