عاشق شدم بدون اینکه اجازه بگیرم، بدون اینکه بدونم چه چیزی رو از دست میدم و چه چیزی همیشه با منه. عشق مثل مهمونی بود که اومد نشست و همه چیزو به هم ریخت و بعد طوری رفتار کرد که انگار حق داشت بمونه. من یاد گرفتم به حضورت تکیه کنم، امنیتو با صدات تعریف کنم، آرامشو بین دو پیام پیدا کنم. مشکل از اونجاست که یه آدم شد معیار زنده بودنم.
سعی کردم منطقی باشم، به خودم بگم بعضی دوست داشتنها به جایی نمیرسن، اما دلم کوتاه نیومد. هر بار که میخواستم فراموش کنم، امید مثل دستی نامرئی از یقهام میگرفت و میگفت هنوز زوده. با امید جنگیدم، با خودم جنگیدم، با خاطرههایی که ناگهانی هجوم میآوردن و همه چیزو بهم میریختن. میدونستم موندنت دائمی نیست، میدونستم بودنمون قانون نداره، اما دلم مدام به استثناها دل میبست.
یاد گرفتم لبخند بزنم و وانمود کنم قویام، در حالی که توی درونم پر بود از جملههایی که هیچ وقت گفته نشدن. دروغ نگفتم، فقط بارها امیدوار شدم و امید خطرناکترین انتظاره. انتظار میکشی و آرام آرام خودتو جا میگذاری جایی که سهمی ازش نداری. نمیخواستم عشقو بکشم، فقط میخواستم از این خستهکننده بودن نجات پیدا کنم، از این حالت معلق که نه رفتنه نه موندن.
اما حقیقت اینه که بعضی عشقها با فراموشی نمیمیرن، فقط شکلشون عوض میشه و دردشون عمیقتر میشه. من هنوز دارم یاد میگیرم چطور بدون تو گرم بمونم، چطور امیدو از تو جدا کنم، چطور زندگیو پس بگیرم بدون اینکه خودمو انکار کنم. اما قلبم این چیزها رو نمیفهمه، نمیفهمه که دوست داشتنت مثل یه سمه، سمی که آروم کار میکنه و قبل از اینکه بفهمم، همهچیزو از درون میسوزونه. عقلم بارها گفته آخر این راه نابودیه، گفته این عشق قراره منو خالی کنه، اما قلبم گوش نمیده و فقط اسم تو رو بلد شده
میدونم این عشق به جایی نمیرسه، میدونم تهش شکسته، اما باز هر روز بهش فکر میکنم، باز هر روز یه دلیل تازه برای موندن پیدا میکنم، انگار بدون این درد بلد نیستم ادامه بدم. نمیتونم فراموشش کنم، نمیتونم وانمود کنم چیزی نبوده، چون بوده و عمیق بوده. بعضی وقتها ازت متنفر میشم، نه فقط بهخاطر رفتنت، بلکه بهخاطر اینکه من رو ندیدی، بهخاطر اینکه ای کاش یکبار اهمیت میدادی و میفهمیدی این دوست داشتن برای من شوخی نبود.ازت متنفرم چون نادیده گرفته شدن، از تنها موندن دردناکتره. چون من سعی کردم کمتر بخوام، کمتر بگم، کمتر اذیت کنم، و هر بار تو عقب کشیدی، من بیشتر فرو رفتم. کاش میدیدی چطور خودم رو وسط این عشق گذاشتم و سوختم.
فوق العاده قشنگ و زیبا بود:)
خیلی قشنگ بود با تمام پوست و جونم درک کردم...
🌙؛)
مدادت واقعا زیباست❤❤❤❤
واقعا شکست قشقی همچین حسی میده؟ پشمام
خدا رو شکر میکنم نزدیک تجربه کردنش هم نیستم😅
خیلی قشنگ بودددد😭🌷🛐
وای نمیدونم چجوری توصیف کنم ، هر چی حرف تو دلم بود رو انگار یکی دیگه داشت به خودم میگفت . باورت نمیشه این پستت چجوری حال منو دگرگون کرد . حالم هم قابل توصیف نیست ، فقط یه سکوتی که داره تبدیل به بغض میشه، فریاد بیصدای توی سرم که فقط خودم میشنوم ، گریه ای که از درون ریخته میشه ، شاید اینا بتونن حالم رو توصیف کنن:)TT
قربون قلمت برم من.
دوستت دارم.
Ma lil girl :c🖤✨
گریه ی امشبم جور شد😝
برم کرای کنم زیادی قشنگ بود :((💞
زیبا بود