ندانم! ندانم که این چه حسی است... گویا شکستهتر میشوم...
زندگی را در هیچ نمیبینم. پس بهر چه باز هم به زندگی بپردازم؟ بهر چه در این جهان پوچ احساسات را هدر دهم؟ اصلاً چرا باید بمانم و بنگرم؟ ندانم! به راستی آدمها در بودن ادعای فخر دارند. ولی نمیفهمم. در بدین جهانی زیستن، مگر افتخار دارد؟ ارج نهادن برای اموال، چه اهمیتی میآفریند؟ بدتر از همه، آنها از مر🥀گ میرمند. چرا؟ در زندگی به دنبال چه هستید مگر؟ کوشش در زنده ماندن از نظرم بسیار بسیار سرافکندگی به همراه دارد؛ شرم دارد!
ولی کجاست آن گوشهای شنوا؟ انسانهای احمق آنقدر برای جهان ارزش قائل میشوند که برای سال دیگر زنده ماندن در آن، جشن برپا میکنند. حالتان خوب است؟ آیا سرتان به جایی خورده است؟ فخر زندگی را در چه میبینید؟ اگر هنوز هم به اعتقاد خود میبالید؛ مهم نیست، در شادی خود آنقدر غرق شوید که راه نجات نداشته باشید. ولی خواهم گفت! خواهم گفت که روزی کشتیای به شما میرسد و گمان میبردش که شما رنج میبرید! خندهدار است! بنابراین شما را از دریای شادیتان به بیرون میکشد و به عنوان دیدهبان کشتی استخدامتان میکند. حال دنیا را میبینید... آنوقت به خود میآیید و میگویید که چطور تلخی زندگی را نهان و شیرینی نیستی را به خود تلقین کردم؟ آری... جهان تشکیل یافته از تلخی است...
حال امشب، روزهای تقویم به همان زمانی که پا به دنیا گذاشتم مراجعه میکند. مردمان مرا به آغوش خود میطلبند و تولدم را تبریک میگویند. حتی برایم آرزو میکنند تا روزی صد و بیست ساله شوم! مردمان! میفهمید؟ میفهمید چه اتفاق ناگواری است؟ سال دیگر زنده ماندن خوشحالیاش از کجا منشأ دارد؟ صد و بیست سال زندگی کردن که دیگر بدتر! چه دلیلی میتوان داشت که صد و بیست سال زندگی کنم؟ روز تولّد شایستهی غم و نفرت است...
ولی میدانی...؟ چنان سالهایی که در حقارت بیاحساس بودن به سر بردم. گاه گاهی خودم هم خسته میشدم. از حقایق تلخ، از این باورهای دردناک؛ پس من، خودم را به ابلهی زدم. همرنگ جماعت شدم تا بار دیگر طعم فریبندهی شادی را بچشم. بار دیگر وقتی مردم برایم آرزوی صد و بیست ساله شدن کردند، از آنها سپاسگزار باشم و بار دیگر همانند بقیهی مردم خودم را فریب دادم. بر خود نجوا کردم که باور کنم زندگی خوش است. و جشن تولّدم را اهمیت قائل شدم. کسانی که مبارک گفتند را هم در آغوش کشیدم تا به خیال تقلبی شادی، دست پیدا کنم. قابل اعتراف است که حس شادی، حتی اگر مصنوعی باشد، بسیار دلانگیز است...
عالی بوددد🎀پستت لایک شد✨
🧸:: بیوگرافی (بررسی)
لطفا یه ناظر گلی اینو منتشر کنهه😭
خیلیییییییی زیبا بود❤❤
ممنونممم
قلمت🥹💖😭
یاد نامهای برای نهم فوریه افتادم که میخواستم برای تولدم بنویسم🙃
الهیی✨💘
درک میکنم
خیلی خوبه...
تولدت مبارک ۱۲۰ سال زنده باشی 🎀🍓🎂🥳
مچکرم مهربون🎀
عزیز دل تولدت مبارک🎂🎊
دست به قلمت عالی👌
با احترام به متنی که نوشتی و همینطور احساساتت😌
ولی قربونت برم، زندگی اونقدرررر هم دارک نیستاااا.
من برات آرزوی روزهایی سرشار از سلامتی، شادی و آرامش میکنم. 💐
ممنونم زیبارو🎀
زندگی دارک نیست ولی همچین خوب هم نیست بنظرم🙂
واقعا زیبا نوشتی ❤ دلم میخواد صد بار اینو خونم چون حقیقته واقعی همینه.
من واقعا درکت میکنم چون منم دقیقا به یه زندگی مصنوعی عادت کردم .
خب دیگه به هرحال نمیگم تولدت مبارک ، بت میگم هر تولد یه بار دیگه متولد شدنه ، پس تو هم از دوباره متولد شدی پاک شده از هر آلایش گذشته پس تو این زندگی جدیدت میتونی یه زندگی تازه و متفاوت رو شروع کنی و برای همین این که داری به یه سفر جدید میری من بهت تبریک میگم و امیدوارم توی این مسیر موفق و شاد باشی 🌸❤
وای خیلی ممنونم
میدونی، منم احساس میکنم هیچ چیزی وجود نداره، شاید همچیز فقط پوچی باشه
و ممنون بابت آرزویی که برام کردی، هیچکس اینجوری تولدمو تبریک نگفته بود.
همه میگن صد و بیست ساله بشی🥀
درحالی که واقعا خوشم نمیاد خیلی زنده بمونم.
در کل خیلی ممنونم💘
منم خوشم از زندگی نمیاد و منم هر سال همون آرزوی تکراری که دعا میکنم برآورده نشه رو برام میکنن . برای همین خواستم طوری که دوست دارم یکی بهم تبریک بگه به کسی که درکش می کنم تبریک گفتم. ❤
خواهش میکنم 🌹
راستی مایل به فرند ؟
چرا که نه💘
سلام
حالت خوبه زیبا؟
سلام ممنونم . یه مدت نبودم چون حال روحیم خراب بود و همه پستام رو هم حذف زدم با اطرافیان قطع ارتباط کردم و اینا برای همین تو تستچی هم حالم که خوب نبود همه چیز رو پاک کردم .
می فهمم
منم یه بار همینجوری قاطی کردم
یه اکانت یک ساله داشتم که پاکش کردم و همه ی پستامو
خلاصه اگه خواستی با کسی درد و دل کنی من هستم
تولدته! 🎂
میشه منو دعوت کنی؟🤗🎀
قدمتون به روی چشم🎀
عه وا مرسی🎀🎂
شاهکار بود
مچکرمم
چه قشنگ مینوسی تولدت مبارک
نظر لطفته
خیلی مچکرم✨