اینم از شروع داستان
رز تویه خونه نشسته بود و داشت صبحانه میخورد. خیلی خوشحال بود چون امروز روز اول مدرسه هاست و رز هم میخواست بره رگال آکادمی..... ناگهان زنگ در زد رز زود کیفش را از زمین برداشت و به طرف در حرکت کرد وقتی در را باز کرد تراویس را با موهای پریشان در جلویش دید ( تراویس همون پسری که تویه عکس موهای قهوه ای داره ) رز با خنده کوچک گفت : "این چه وضع موهات هست تراویس بازی شده" - داشتم میدویدم بیام اینجا باهم بریم که یه مردی اشتباهی گندم پرت کرد تویه سرم و تموم کبوترای خیابون اومدن دنبالم که بقیه اش هم معلومه رز خنده اش میگرفت ولی سعی میکرد نخنده بعد گفت : واااای تراویس فقط ۵ دقیقه مونده اگه به وقتش نرسیم آستُریا با اون موهای پیچکش هر بلایی سرمون میاره?
داشتن با تمام سرعت به طرف کوچه ای که همه جاش آشغال بود و آدمای زیادی از اونجا نمیگذشتن میدویدن. تراویس تویه اون کوچه زود کلید رگال آکادمی رو از جیبش در آورد و فرو کرد تویه دیوار و یه دری باز شد..... رز و تراویس وقتی وارد سرزمین جادویی شدن از شانسشون اژدرها هاشون جلوی در بود رز به اژدهای خودش گفت شما اینجا چیکار میکنین -خیلی دیر موندین منم گفتم بیام اینجا تا شمارو زود تر برسونم که آستریا مغزتون رو نخوره?
رز گفت واااااااااااای شانس آوردیم تراویس زود باش بیا سوار شو..... وقتی رگال به حیاط رگال آکادمی رسیدن جلوشون هاوک، لینگ لینگ، جوی و خصوصا آستریا رو دیدن?...... آستریا : تراویس و رز درست دو دقیقه و ۴۵ ثانیه دیر موندین?.......
تراویس : ببخشید آستریا تقصیر من بود من از دست یه مردی دیر موندم..... آستریا یهو خندید و گفت شوخی کردم بابا امروز چون تولد مامانم هست براتون چیزی نمیگم?...... رز نفیسی عمیق کشید و گفت خدای من چی میشه هر روز تولد مامان آستریا باشه? لینگ لینگ خندید و گفت سلام من براش اصرار کردم که براتون چیزی نگه بعد به تراویس نگاه کرد و گفت خصوصا برا تراویس..... رز زود پرید جلو و گفت چرا مثلا خصوصا تراویس مگه اون شاه هست منم خدمتکار..... لینگ لینگ دوباره خندید و رو به رز کرد - نه منظورم اینه که تراویس هر روز سرش یه بالایی میاد گفتم منم اینبار دیگه خلاص بشه
هاوک و جوی همزمان گفتن اوموم اوهوم..... رز گفت آرهههه درست من به شما دو تا سلام ندادم امممم سلام گفت و خندید. ( هاوک همون پسرس که موهای آبی داره تویه عکس ) جوی : سلام رز میبینم بازم مث همیشه خیلی هیجان زده ای - زیاد هم هیجان زده نیستم چون کل تابستون رو ما پیش هم بودیم دیگه هاوک : مگه تو برا مدرسه به خاطر دوستات میای - هاوک... چرا الکی ملکی چیزی میگی بهترین چیزی که روز اول مدرسه داره اینه که دوستای سال قبلت رو ببینی?
هاوک گفت میدونم فقط خواستم همینطوری منم تویه بحث قاطی بشم ، " و خندید" آستریا به همه نگاه کرد و گفت بچه ها به نظرتون بهتر نیست که بریم کلاس همگی : آره
تویه کلاس همه منتظر پروفسور قورباغه بودن ( پدر بزرگ جوی که یه آدم بود ولی بدنش و قیافه تش مث قورباغه ) وقتی پروفسور وارد سالن کلاس شد با قیاقه ای شاد به جوی نگاه کرد...... رز : واااااو اینجا چه خبره جوی؟ پروفسور چرا برای اولین بار تویه درس برات اونجوری نگاه کرد..... جوی شانه هاش رو بالا انداخت به معنای اینکه نمیدونم
پروفسور قورباغه درس شروع کرد و گفت : امروز همه ای گروه ها کارشون خیلی راحته..... امروز قراره همتون برین و قرباغه طلایی رو که خیلی ها فکر میکنن افسانه هست رو پیدا کنین و بران بیارین..... به هیچ وجه از یادتون نره که وقتی قورباغه رو عصبانی کردین مجبورین برای قورباغه طلایی که از کلا از طلاست براش طلای بیشتر بیارین...... هاوک زیر زبودنش گفت اگه عصبانیش کنیم هم پس عیب نداره چون پیش قلعه ی خانوتده سفید برفی یه غاری هست که پر از الماس هاس مختلف و الماس هم که از طلا خیلی با ارزش تره..... پروفسور قورباغه یه نگاهی به هاوک انداخت و گفت : نخیر هاوک قورباغه طلایی فقط طلا قبول میکنه و همیشه به طلا ها نگاه میکنه و اگه طلای مورد نظرش نشد مجبوری دوباره براش یه طلای دیگه ای بیاره و مطمئن باشین اگه اونو عصبانی کنین پنج نمره از شما کسر میشه و به آستریا نگاه کرد
پروفسور قورباغه درس شروع کرد و گفت : امروز همه ای گروه ها کارشون خیلی راحته..... امروز قراره همتون برین و قرباغه طلایی رو که خیلی ها فکر میکنن افسانه هست رو پیدا کنین و بران بیارین..... به هیچ وجه از یادتون نره که وقتی قورباغه رو عصبانی کردین مجبورین برای قورباغه طلایی که از کلا از طلاست براش طلای بیشتر بیارین...... هاوک زیر زبودنش گفت اگه عصبانیش کنیم هم پس عیب نداره چون پیش قلعه ی خانوتده سفید برفی یه غاری هست که پر از الماس هاس مختلف و الماس هم که از طلا خیلی با ارزش تره..... پروفسور قورباغه یه نگاهی به هاوک انداخت و گفت : نخیر هاوک قورباغه طلایی فقط طلا قبول میکنه و همیشه به طلا ها نگاه میکنه و اگه طلای مورد نظرش نشد مجبوری دوباره براش یه طلای دیگه ای بیاره و مطمئن باشین اگه اونو عصبانی کنین پنج نمره از شما کسر میشه و به آستریا نگاه کرد
آستریا دستش رو زد به سرش و مث همیشه گفت آه نمره هااااام?....... جوی گفت وااااااااای این واقعا عالیه هیچ درسی نمیتونه بهتر از این باشع لینگ لینگ : وااااو عاشق کارای سخت هستم رز از جاش بلند شد گفت : پس نمیریم ماجرا? ادامه در قسمت بعد
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (8)