پرنده ی بیچاره... در قفس زندانیست؛ اما چرا هنوز میخواند؟ چرا هنوز اینور و آنور میرود؟ چرا هنوز با انسان های پشت میله ها ارتباط میگیرد؟ کمی به چشمانش بنگر. سعی کن وجودش را درک کنی. سعی کن بفهمی او چه منظوری دارد. سعی کن بفهمی که او چه چیزی است و چه چیزی میخواهد.
او زنده است. قلبش هنوز میتپد. چشمانش برق دارند. او مظهر امید است. امیدش همچون پرتو نور در قعر تاریکیست. وقتی سروصدا میکند، کسی نمیتواند او را نادیده بگیرد. صدایش به تمام جهان میرسد. او به همه میفهماند برای چه آمده و چه چیزی میخواهد. آزادی. او در پی آزادیست. آزادی ای که از ابتدای تولد مزهاش را نچشیده است، ولی پرندههای بیرون از قفس زیاد راجعبهآن آواز خواندهاند. او هیچگاه طعم آزادی را نچشیده است، ولی خوب میداند که چه مزه ای دارد. او میداند که چه میخواهد.
پرندههای بیرون قفس او را بابت شجاعتش تحسین میکنند. پیام او را به باقی جهان میرسانند. آوازشان بلندتر میشود. پرنده داخل قفس قوت قلب میگیرد. بلندتر میخواند. قاطعانهتر میخواند. بیترس میخواند. میداند که بقیه میدانند که او چه میخواهد. صاحب پرنده نیز خوب میداند که پرنده چه میخواهد. بهتر از همه.
صاحب دیگر نمیتواند پرنده را ساکت کند. حتی تیره ترین پارچه هایی که بر قفس میکشد هم او را ساکت نمیکنند. فقط آواز آزادیخواه پرنده را بلندتر میکند. زمان میگذرد. پرنده ساکت نمیشود. صاحب تسلیم میشود. پرنده را آزاد میکند. پرنده در اسارت نمیماند. پرنده بر فراز آسمان اوج میگیرد. احساساتی بینظیر را تجربه میکند. پرنده طعم آزادی را میچشد. پرنده از همیشه خوشحال تر است....
Xeo@
چقدر نازی
---
نازی از خودتونه خیلی مچکرم ππ
زیبااا😭🤌🏻
میشه لطفا یه سر به پست آخر بزنین؟کلی زحمت کشیدم سرش ولی زود از پربازدیدا محو شد😭😭😭
عایلبودد