شیرچای بر لبهی میز سرد شده است و من نگاهش میکنم . نه برای نوشیدن، بلکه برای یادآوریِ چیزی که در سکوت روزها میگذرد. زندگی هم شبیه همین است؛ همیشه در دمای مناسب نیست، همیشه آماده نیست، و گاهی وقتی میرسیم، فرصتها سرد شدهاند. نه آنقدر سرد که فراموش شوند، نه آنقدر گرم که بتوان از آن بهره برد؛ فقط ماندهاند، میان انتظار و عمل، میان گذشته و اکنون.
شیر را ریختم، قند را آرام حل کردم، همه چیز آماده بود، جز زمان. زندگی همیشه همین است. یا زود میآید یا دیر، و وقتی دیر میآید، هیچ چیزی مثل قبل نیست. نه فرصتها مثل قبل خوشمزهاند، نه لحظات مثل قبل دلچسب. تلخی و شیرینی کنار هماند، اما دیگر نمیتوان آنها را با همان لذت پیشین تجربه کرد.
جرعهای نوشیدم. تلخ نبود، اما شیرین هم نبود. طعم خاطره میداد، طعم گذر زمان. شاید اگر دوباره گرمش کنم، همان شود، اما چیزهای دوبارهگرمشده ، مانند بار نخست دلگرمی را در درونم روشن نمیکنند. زندگی همین قدر لجباز است. فرصتهای از دست رفته دوباره بازنمیگردند و لحظاتی که دیر رسیدیم، هیچگاه مثل قبل حس نمیشوند !!
شیرچای ساکت بود، مثل سکوتِ روزهای پرهیاهو و پرکار زندگی، هنگامی که باید تصمیم بگیریم و نمیتوانیم ، هنگامی که باید عمل کنیم و نمیدانیم چگونه. نه میرویم نه مانیم ، فقط هستیم و هستیم. این است زندگی. نه همیشه پررنگ و عمیق، نه همیشه سرد و فراموششدنی، فقط همان لحظههای نیمهتمام که باید با آنها کنار آمد.
فنجان را کنار میزنم، اما نمیریزمش. میگذارم بماند، مثل خاطراتی که نمیتوان دور ریخت، اما دوباره گرمشان نمیتوان کرد. یادم میآورد، هیچ چیز برای همیشه در دمای مطلوب نمیماند؛ هیچ زمان، هیچ فرصت، هیچ لحظهای. باید در همان حال و هوای موجود یاد گرفت، تحمل کرد و پذیرفت. اگر چیزی میخواهی، باید وقتی هنوز گرم است، به آن رسیدگی کنی، چون زندگی و فرصتها همیشه منتظر نمیمانند.
اما زیبایی و آرامشی که توش بود
با اجازه ادمین
مشه پستم با عنوان مرداب برسی شه؟ لطفا.
زیبا بود
قربونت برمم
بااستعداد کیبودییییی
خیلی خوبههههه
قربونتت😭😭
😭😭😭
محشرهعع
عالیبود
زیبا بود
مثل خودت قشنگه وای