💓
قلبش می تپید لرز وجود بی پناهش را گرفته بود همچون سیل می گریست ،فریاد امانش را بریده بود .
کو آن دختر سرزنده و شاد که نگاه به رنگ تیره نمی انداخت؟ کو آن لبخند همیشگی ؟ چه باعث شد این گونه جیغ بکشد و خدا را بخواهد ؟ خدا چرا نمی شنید زجه های این دلباخته را ؟ به کدامین گناه میان این همه معشوق او انتخاب شد ؟
هیچ کس نمی توانست دخترک را آرام کند چگونه آرام می شد زمانی که تن معشوقش همانند یخی سرد بود و دیگر قربان صدقه اش نمی رفت
کی دنیا چنین سنگی شد که همه در مقابل چشمان طوفان زده او تن بی روح معشوق اش را تکه تکه می کردند چرا اجازه دادند او برود شاید او از خواب بیدار می شد و دوباره نفس اش را به ما هدیه میداد چرا نمی توانست ارام بگیرد
دلتنگ بود و از دلتنگی می گریست و به حرف ها توجهی نمی کرد او عاشق بود دیگر اهمیتی نداشت خانواده اش بفهمند اهمیت نداشت چه می گویند دیگر فرهادی نبود تا برای شیرینش کوه بکند او این دنیا را لیلی بی مجنون نمی خواست می گریست و به پدر کل زندگی اش التماس می کرد
امضا نکند شاید بیدار شود اما هیچ کس به او گوش نمی داد او را می دیدند که آنچنان دلداده است که هیچ قرصی آرامش نمی دهد فریاد هایش خاتمه یافتند .
همه او را سرزنش می کردند برای لیلی بودنش برای دلبستگی اش اما او فقط خواستار آغوش پسرک بود بعد از مدت ها در مقابل چشمان عصبانی پدر و مادرش به خواب فرو رفت فریاد مادرش آخرین خاطره اش از این دنیا غم زده بود .
آری او به خوابی ابدی رفت تا شاید در دنیایی دیگر آنها به هم برسند.
برای مجنون بودنم تو هم .....:)
🥀بیخیال اشتباه گذشته شیم؟
اگه یادت میره حتما
وایبت خدا بود😭😭
بوس بهت عالی بود
:(💔
شاید در دنیایی دیگر...
قشنگ بود
عالیییی
اشکم دراومد...