سلام ، این قسمت جدید داستان هست که بعد از بیش از دو سال وقفه دارم میزارم. وقفه خب بخاطر فشار درسی و ... بود
دو هفته از آخرین نابسامانی که سالازار به وجود آورده بود گذشته بود . لیلی به کارش بازگشت و همراه با جیانا اوضاع کوچه ناکترن رو رسیدگی میکرد (نویسنده : کوچه ناکترن یک کوچه مخصوص جادوگران هست که اکثر خلاف کار ها اونجا هستند) هری همچنان دستش باند پیچی شده بود و هنوز هم میسوخت . جیمز و هم مشغول جمع آوری مار ها از شهر شد . سم هم تغیر چندانی نکرده بودند و مار های غولپیکر کمتر دیده میشدند . آلبوس هم در استراحت بود . و در خانه رو مبل دراز کشیده بود و گزارشات افرادش را میخواند . آنها اینقدر مشکلات را تجربه کرده بودند که الان برای آنها مثل تعطیلات بود . جینی هم مشغول آشپزی بود و سعی داشت پیراشکی درست کند . تد هم امروز مهمان خانواده پاتر بود . او در آزمایشگاه معجون ها کار میکرد و تا کنون معجون های زیادی هم ساخته بود . ـ لیلی گزارش رسیده آبسولات پریفیوس فعالیت های مشکوکی انجام داده 🙂 ـ چجور فعالیت مرموزی ؟ 😐 ـ میگن مدتیه که اون درحال اجرای یک مراسم جادوییه 😒 ـ خب اون یک جادوگره 😑 ـ چرا خودت رو به خنگی میزنی 😐 ببین کی رو داره طلسم میکنه 😅 درضمن یک شایعه ای وجود داره که اون با سالازار در ارتباطه 🙄 ـ این باید برسی بشه 😐 ـ آره حس میکنم خوی پلید جادوگر ها داره بیدار میشه 🙄 در اینصور نفرت علیه جادوگرا بیشتر میشه این یک ماموریت سطح ویژه محسوب میشه 😐 و خب به نظرم فراتر از سطح یک تازه ... 😏 ـ لطفا ادامه نده جیانا 😏 کم کم داری میری به سمت چرت و پرت گفتن 👌 ـ چطور جر... 😡 لیلی ناپدید شد . ـ ... ئت ... پوف 🤦 دختره گستاخ 😤 فقط بخاطر آلبوس دارم مراعات حالش رو میکنم ها 😡
لیلی مقابل یک مغازه ظاهر شد . مغاره بسیار قدیمی بود و کاملا تعطیل شده بود و در آن قفل شده بود . جیانا کنار لیلی ظاهر شد . ـ ترجیح میدیم همراهت باشم 😏 ـ باشه 😒 آلوهومورا ... در باز نشد . در با طلسم هایی قفل شده بود که این طلسم های ساده روی آن کارساز نبودند . ـ وایستا الان درستش میکنم 😏 جیانا یک داربد از درون جیب کتش بیرون آورد و آن را روی قفل در گذاشت . ـ داربد ؟ 🙄 اوه البته ... اونا علاوه بر اینکه شاخه های مناسب برای ساخت چوبدستی رو پیدا میکنند ، انواع قفل ها رو هم باز میکنند 😏 از کجا گیرش آوردی 😅 پس از مدتی نچندان بلند در باز شد . تعدادی جادوگر اطراف جیانا و لیلی قرار گرفتند . ـ عم دوستان 😐 همه چوبشان را به سمت لیلی و جینا گرفتن . ـ نکششون 😏 ـ قول نمیدم 😅 لیلی اولین شلیک را کرد و جادوگر اول با دیوار پشت سرش یکی شد بقیه شروع به شلیک کردن کردند لیلی شلیک میکرد و جیانا با سپرش از هردو محافظت میکرد سه نفر دیگر هم ناکار شدند دو نفر بعدی خیلی مقاومت میکردند . لیلی و جیانا هردو غیب شدند و پشت سر دو نفر باقی مانده ظاهر شدند و با یک طلسم کار آنها را یکسره کردند .
ـ اوضاع بدتر از چیزیه که انتظار میرفت 😐 ـ باید کمی صبر کنیم 🤔 ـ برای چی 😑 ـ اگر الان وارد خونه بشیم ممکنه وارد یک تله بشیم ، ممکنه با ورود به خونه محاصره بشیم و نتونیم جسمیابی کنیم کارمون رو یکسره کنند 🙄 ـ تو باش بیرون 😒 لیلی وارد مغازه شد فضا مغازه خوف ناک شده بود صدا اجرا مراسم جادویی از درون تونل درون مغازه به گوش میرسید . لیلی نوک چوبدستی اش را روشن کرد . به مسیرش ادامه داد . مسیر به پایان رسید لیلی وارد سردابه ای شده بود فضا سنگین بود نفس کشیدن سخت جنازه تعدادی ماگل در گوشه ای قرار داشت و غنیمتی از هر کدام برداشته شده بود مردی در حال اجرا مراسمی ورد هایی را پشت سر هم به زبان می آورد بدنش میلرزید . در آرایشی شبیه به دایره پنج غنیمتی چیده شده بودند . خون به مرکز این دایره میرفت و به هم ملحق میشد. خون در حال جوش و خروش بود لیلی شلیک های منظم و پی در پی به سمت مرد کرد ولی از قبل همه چیز برنامه ریزی شده بود ، مرد سپری از قبل ساخته بود که کسی مزاحم نشود . خون ها از زمین بلند شدن و هیبتی انسانی ساختند . موجودی بلند و قامتی خمیده چشمانی زرد رنگ و دندان های تیز به گونه ای که هر بیننده ای را به رعب و وحشت می اندازد . - تو دیر کردی کاراگاه 😈 موجود نگاهی خیره به لیلی انداختنیشش با آن دندان های کثیف و ترسناک باز شد نعره ای زد و لیلی از همان مسیری که آمده بود به درون مغازه پرتاب شده بود، جینا نگاهی به درون مغازه انداخت با چوبش به سمت لیلی نشانه رفت و لیلی به سمت خارج از مغازه کشیده شد . ـ چه خبر شد 😐 ـ اوون 😰 موجود در تاریکی تونل چشمان زرد رنگ موجود اهریمنی نمایان شد . کم کم صورت آن مشخص شد . پشت سر آن جادوگر بیرون آمد ـ این موجود از نفرین و کینه و خشم خالص اون ماگل ها ساخته شده 😈 ـ تو چیکار کردی 😡 لیلی و جیانا هردو شروع به شلیک کردن کردند ولی آن موجود با جلو آوردن دستش جلو تمام حملات را گرفت . ـ برای این راهی داری ؟ 😐 ـ نه لیلی 🤔 ... نه ندارم 🙄 تمام افراد جیانا وارد و به او و لیلی ملحق شدند . همه چشمشان از تعجب گرد شده بود .
همچین جادو سیاهی قرن هاست اجرا نشده بود حتی لرد ولدمورت هم دست به چنین کاری نمیزد . همه شروع به شلیک کردن کردند ولی فایده ای نداشت موجود اهریمنی به سمت جادوگر سیاه رفت . بجای ادا احترام به سرعت گلو جادوگر را گرفت . ـ ت..و ... بآاا...ید ا..ز هههه... من ... اط..اع...تتت ککنننی ..ل..عن..تی 😵 موجود اهریمنی مرد را با یک دست بلند کرد و به او نگاه میکرد بدنش کم کم جذب مرد شد . الان آن مرد همان موجود اهریمنی بود چشمانی زرد رنگ و دندان هایی تیز . ـ آه از دست این احمق ها باید چیکار کنم 😔 زنی که با نقاب به صورت داشت بر روی بام مغازه مجاور به دودکش تکیه داده بود . همه نگاه ها به سمت زن چرخید . موجود اهریمنی با حراس به زن نگاه میکرد گویا میزان قدرت او را میدانست . موجود فریادی کشید و دودکش منفجر شد سپس کف دستش را به سمت مغازه گرفت و کل مغازه ویران شد . سه تخته سنگ تیز از سه جهت وارد بدن اهریمن شد . زن آرام از دل زمین بیرون آمد .موجود اهریمنی هرچقدر تلاش کرد خود را آزاد کند یا جسمیابی کند موفق نشد . روی سنگ نوشته های جادویی ایی هک شده بود که مانع از فرار اهریمن میشد . زمین نرم شد و اهریمن را در خود دفن کرد و انگار هرگز وجود نداشته . ـ مراقب خودتون باشید بچه کوچولو ها 😌 زن دوبار در دل زمین فرو رفت و جزئی از زمین شد . ـ این دیگه کی بود 🙄 ـ تاحالا دو نفر شدن اول اون مرد چهارشونه ایی حالا هم این زنه با اون لباس زردش 🤦 تعارف نکنید بازم هستید؟ 😅
تیم جیانا به اداره کل بازگشت و شروع به نوشتن گزارش کرد . چیزی که کاملا مشخص بود این بود که دیگه تنها سالازار نبود که مشکلات را ایجاد میکرد الان تمام افراد شرور آمدن اربابشان را حس کرده بودن و سعی در کمک به را داشتند . هری هم بعد از بهوش آمدنش نسبت به قبل نسبت به مجرمین مراعات کمتری میکرد . لیلی هر آنچه نوشته بود را در گزارشش شرح داده بود و گزارش را تحویل داد سپس با اتاق جیانا رفت جیانا هم مشغول نوشتن گزارش بود . لیلی بر روی صندلی ای کنار میز جیانا نشست و منتظر تمام شدن گزارش شد . ـ به نظرت اون زنه کی بود ؟ 🙄 ـ واقعا نمیدونم 🙄 ولی خدا رو شکر اگر اون نبود کار کل تیم تموم بود 🙂 ـ به نظرت اون همیشه هست که کمکمون کنه 🤔 ـ بیا فرض رو بر این بزاریم که ما باید رو توانایی های خودمون اتکا کنیم 😒 ـ الان یک سوال 😐 اونا جادوگرای ثبت نشده هست ، اون باید مجرم شناخته بشه 😐 ـ درشرایط فعلی نمیشه اون سیاست رو اجرا کرد اونا الان پشتوانه قدرتمندی هستند در ضمن در شرایط فعلا اصلا عاقلانه نیست که چنین دشمن های قدرتمندی برای خودمون بتراشیم 😅
عه بعد سال ها
به به سلام
مثل اینکه بازگشت همه به سوی تستچیست 😅
عه مردم برگشتن دوباره؟
من که از درس در رفتم اومدم هرکاری میکنم که امتحانارو نخونم
اخیرا دوستان و آشنایان زیادی رو دیدم 🙂
ایولللللللل
زمان چقدر زود میگذره
از خودندش لذت بردم🙂
ممنونم خوش برگشتی
آره مدت نسبتا طولانی ای شده 😅
درس ها خوب پیش میره ؟
حدود سه سال بود که توی سایت فعالیت نداشتم
والا درس های دانشگاه ترم های اول خوب بود این ترم هر چی درس عملی و سخت بود گیرم افتاد ولی در کل راضیم از رشته ای که میخونم
فعلا که کلاسام تعلیق خورده، میتونم بیام سایت و تایم خالی دارم
عالی
نه اونکه ترم به ترم مباحث مهمتر و سنگینتر میشه
همینکه علاقه داری با قدرت پیش میری مهمه
آره، چون ترم های اوایل بشتر سعی کردم واحد های عمومی رو بردارم و تخصصی کمتر برداشته بودم این ترمی که برای دانشگاه دارم بیشتر واحد های تخصصی دارم و عمومی ها این ترم خداروشکر تموم میشه
خب آره ترم اول که دست گرمی هست 😅
ترکیب واحد های شما چطوری هست عملی چقدر دارید تئوری ها چطورن ؟
تخصصی الزامی و تخصصی اختیاری هم دارید ؟
عملی که این ترم رو تموم کنم برام شروع میشه چون یه سری از مباحث آناتومی یا بیوشیمی عملی داره، عملی بستگی به واحدی که برداری داره مثلا همین آناتومی از یه جایی به بعد میران عملی از میزان تئوری بیشتر میشه
آره واحد های تخصصی اختیاری و الزامی هم دارم
عالی
فکر می کنم واحد های عملی شما بیشتره
حالا چند ترم دیگه برات مونده ؟
آره واحد های عملی زیاد دارم، هنوز خیلی ترم مونده که تموم بشن من تازه دوساله که پزشکی میخونم یه پنج سال دیگه بخونم تازه میشه هفت سال بعدش دو سال طرح باید بگذرونم، و مدرک عمومی بگیرم حالا چون بعدا میخوام بعد از عمومی تخصص بخونم خود تخصص ۴ ساله و اونم ۲ سال طرح داره
خلاصه حالاها به این زودی دانشگام تموم نمیشه😅