عشق حقیقی مرینت و آدرین 1 تستچی
دو روز بعد از نگهبان شدن مرینت از زبان مری:خیلی ناراحت و افسرده شده بودم چون دیگه استاد فو پیشمون نبود از طرفی آدرین با کاگامی بود منم از لوکا رو دوست نداشتم و دلم پیش آدرین بود از زبان آدری:من حالم خوب نبود به لیدی باگ فکر میکردم یعنی اون کی بود؟
مری : صبح بیدار شدم حاک ماث دوباره یکی رو شرور کرده بود تبدیل شدم رفتم به جنگش گربه هم اومد مثل همیشه با دیدن من خوشحال شد و آدری: سلام بانوی من انگار خیلی حال نداری مری:آره اصلا حوصله ندارم بریم سریع تر تمومش کنیم آدری:رفتیم بعد از چند دقیقه شکستش دادیم و همه چیز رو به حالت عادی برگردوندیم لیدی باگ میخواست بره دستش رو گرفتم و گفتم بانوی من صبر کن گفت چیه گفتم ما نباید هویت هم رو بدونیم؟ تو نگهبانی باید بدونی معجزه گر دست کیه منم باید بدونم نگهبان کیه مری:یکم فکر کردم دیدم راست میگه گفتم باشه ولی من خیلی وقت ندارم
آدری : خیلی خوشحال شدم لیدی گفت اینجا نمیشه بریم خونه استاد فو منم قبول کردم و رفتیم تو خونه ی استاد فو و رو به رو ی هم نشستیم گفت اول تو گفتم باشه پلگ پنجه ها داخل مری: گربه به حالت عادی برگشت باورم نمیشد اون...... اون... آدرین بود عقب عقب رفتم و گفتم آد... ررررر..... ییییییییینننننننن....... باخودم گفتم یعنی این همه مدت آدرین عاشق من بود و من...
من باهاش بد رفتاری میکردم آه مرینت چقد خنگی دست خودم نبود سریع از پنجره رفتم بیرون و یویوم رو پرت کردم و رفتم خونه رو تخت دراز کشیدم و گریه میکردم آدری:دیدم یه دفعه لیدی باگ از پنجره رفت و اصلا یادش رفت که جعبه معجزه گر هارو با خودش ببره گفتم خب حتما بخاطر این برمیگرده پس منتظر میمونم
یک ساعت گذشت خسته شدم پلگ رو فرستادم دنبالش مری: روی تختم بودم و به بد رفتاری هام با گربه فکر میکردم که یادم اومد جعبه معجزه گر هارو جا گذاشتم تبدیل شدم و رفتم تو را پلگ رو دیدم و باهم رفتیم خونه استاد فو آدرین و دیدم سرخ شدم و با لکنت گفتم ببخشید که یه دفعه گذاشتم رفتم گفت اشکال نداره فقط من نباید هویتت رو بدونم؟ گفتم خب باشه
گفتم خال ها ناپدید آدری. باورم نمیشد دختر کفشدوزکی مرینت بود اون این همه مدت جلوی چشمم بود من نمیدونستم مری. گفتم آدرین تو هنوزم عاشق منی. گفت معلومه که هستم گفتم خب راستش منم عاشق تو بودم آدری. شوکه شدم گفتم ولی تو که همیشه میگفتی یکی دیگه رو دوست داری مری. گفتم خب آره من آدرین رو دوست داشتم. هردو فهمیدیم که عاشق هم بودیم ولبامون رو نزدیک هم کردیم و هم رو بوسیدیم❤️❤️
آدری. از هم خدا حافظی کریم و رفتیم خونه رو تختم دراز کشیده بودم و به مرینت فکر می کردم
مری: به تیکی گفتم باورت میشه منو آدرین عاشق همیم تیکی : خب من خیلی وقته که این رو میدونم مری. داشتم ازخوشحالی بال در میا وردم که خوابم برد.
فردا صبح تو راه مدرسه بودم که دیدم دم در مدرسه آدرین از ماشین پیاده شد بی اختیار دوییدم بغلش اونم من بغل کرد و با هم داشتی میرفتیم تو مدرسه که یهو......
دوستان عزیز هر روز یه پارت رو میزا رم نظرات یادتون نره خوشحال میشماز نظراتتون استفاده کنم
عالی بود حرف نداشت 👌🏻👏🏻👏🏻👏🏻
سلام تستت عالی بود من هم دنبالت کردم هم لایک کردم و هم کامنت گذاشتم و گفته بودی هر روز میزاری؟؟
آره گذاشتم
عالی بود