افشاریه سلسلهای که با شمشیر نادرشاه قدرتمند شد و با مرگ او به سرعت فروپاشید.
پس از سقوط اصفهان به دست افغانها در سال ۱۷۲۲ میلادی،دولت متمرکز صفوی از هم پاشید. عثمانیها از غرب، روسها از شمال و افغانها در مرکز ایران قلمروها را اشغال کردند. در این هرج و مرج، نادرقلی از ایل افشار در خراسان قد علم کرد. او ابتدا با گردآوردن نیروهای محلی به مقابله با غارتگران ازبک و ترکمن پرداخت. سپس با پیوستن به تهماسب دوم، آخرین شاهزاده صفوی، مشروعیتی تاریخی برای مبارزاتش یافت. نادر با پیروزیهای پیاپی بر افغانها، آنان را از اصفهان بیرون راند و تهماسب را به تخت بازگرداند. اما وقتی شاه صفوی در نبرد با عثمانیها شکست خورد، نادر او را برکنار کرد و در سال ۱۷۳۶ در مجمع دشت مغان، با حمایت سران ایلات و روحانیون، خود را نادرشاه، پادشاه جدید ایران خواند.
نادرشاه بلافاصله پس به قدرت رسیدن،حملات خود را برای بازپسگیری تمامیت ارضی ایران آغاز کرد. او ابتدا عثمانیها را از قفقاز و بینالنهرین بیرون راند. سپس به شرق لشکر کشید و قندهار را فتح کرد. نقطه اوج فتوحات او، لشکرکشی به هندوستان در سال ۱۷۳۸ بود. او با عبور از گذرگاههای سخت کوهستانی، به شمال هند رسید و در نبرد کرنال، ارتش عظیم امپراتوری گورکانی را در هم شکست. ورود او به دهلی با دریافت غنائم افسانهای، از جمله الماس کوه نور و تخت طاووس همراه بود. این لشکرکشی خزانۀ خالی ایران را انباشته کرد و هیبت نظامی ایران را در منطقه بازگرداند. نادرشاه قلمرو خود را از دجله و فرات تا رود سند گسترش داد.
نادرشاه سعی کرد حکومتی غیرمذهبی و متمرکز بر پایه قدرت نظامی بنا کند.او برای کاهش تنش با امپراتوری سنیمذهب عثمانی، پیشنهاد کرد مذهب جعفری به عنوان مذهب پنجم اسلامی پذیرفته شود. پایتخت را از اصفهان به مشهد، زادگاهش، منتقل کرد و بر آبادانی خراسان تأکید نمود. اقتصاد کشور کاملاً در خدمت ارتش بزرگ او بود و مالیاتهای سنگینی برای تأمین هزینههای نظامی وضع شد. او برای اداره قلمرو وسیعش، به شبکهای از فرمانداران وابسته به خود اعتماد کرد، اما نتوانست نهادهای حکومتی پایدار ایجاد کند. حکومت او بیشتر بر ترس و ارعاب استوار بود تا قانون و مشروعیت.
در سالهای آخر حکومت،شخصیت نادرشاه به شدت بدبین و خشن شد. ثروت حاصل از فتوحات، طمع اطرافیان را برانگیخته بود و او به طور فزایندهای نسبت به نزدیکانش سوءظن داشت. این سوءظن به اعدامهای گسترده، حتی اعدام پسر بزرگش رضاقلی میرزا، انجامید. فشار مالیات و سبعیت حاکم، شورشهایی در نقاط مختلف ایران به پا کرد. در نهایت، در شب ۲۰ ژوئن ۱۷۴۷، گروهی از افسران ارتش که از جان خود میترسیدند، به چادر او در قوچان یورش بردند و او را به قتل رساندند. مرگ نادرشاه نقطه پایانی بود بر آرزوی او برای ایجاد یک سلسله پایدار و آغاز دورۀ جدیدی از هرج و مرج.
پس از قتل نادر،امپراتوری وسیع او به سرعت تجزیه شد. عادلشاه و ابراهیمشاه، برادرزادگان نادر، هر کدام برای مدت کوتاهی حکومت کردند، اما توسط رقبا سرنگون شدند. در نهایت، شاهرخ، نوه نادرشاه، با حمایت بخشی از دربار بر تخت نشست، اما او نیز نتوانست کنترل موثری اعمال کند. در این فاصله، سرداران محلی در نقاط مختلف مستقل شدند؛ احمدخان درانی در قندهار حکومت درانیها را بنیان گذاشت و کریمخان زند در شیراز قدرت گرفت. حکومت اسمی افشاریان تا سال ۱۷۹۶ و به دست آقامحمدخان قاجار ادامه یافت. میراث افشاریه، اگرچه کوتاهمدت بود، نشان داد که ایران میتواند قدرت منطقهای باشد، اما حکومتی که تنها بر شمشیر استوار باشد، محکوم به زوال است. آرامگاه نادرشاه در مشهد، نماد عظمت و تلخی این دوران گذراست.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
✨🙃🤝🏻
عالی بودد
خسته نباشی ✨🧸
فرصت؟
پستت عالی بود
ممنوننن🙏