داستان یکی از ترانه های شاعر دورگرد
سلام بروبچ هستی هستم بنده شاعر هستم و امروز میخوام داستان یکی از ترانه هامو به اسم Five Seconds In Spring رو براتون شرح بدم (راستی عکس، دستخط خودمه)
داستان اینه که من توی وسطای بهار ینی اردیبهشت توی ماشین، خیره به بیرون بودم. چند وقتی میشد که من موزیک جدید ننوشته بودم. حالم خوب نبود. در همین احوالات و فکر بودم یهو یه دختر با لباس سبز و شلوار ذغالی میبینم.
در حد 5 ثانیه. با دیدنش ایده ی یه شعر به زبان انگلیسی به ذهنم میزنه و سریع سعی به نوشتنش میکنم. چند ماهی میگذره و من تیزهوشان قبول میشم،...
(قبل از اینکه ادامه بدم بهتون بگم که، من موزیکمو از زبون یه پسر نوشتم) یروز که حالم خوب نبود، یکی از بچه های کلاس میاد پیشم و ازم حالمو میپرسه و من هی بهش میگم خوبم و نه بابا چیزی نیست...
چند شب بعدش قبل از خواب، درحال فکر بودم که یهو یادم میاد من اون لباسارو یجا دیگه دیدم. سریع گوشیمو چک میکنم. اون عکسی که موقع قبولی تیزهوشانم گرفتم رو پیدا میکنم. همه ی بچه های کلاسمون توی عکس بودن. همونه. دقیقا همون لباس. ولی...
کی؟! همون بچه ی کلاسمون که حالمو پرسید! حالا چطوری مطمئن بشم؟ اصلا بهش بگم؟ تا الان که نگفتم. ترسیدم فکر کنه دیوونم.
ممنون که همراهم بودین تا اینجا. یه نظر هم بدین که اگر مایل هستید من داستان چند تا دیگه از موزیکامو بهتون بگم و اگه واقعا حمایت بشه متنشون هم براتون بزارم. خوشحال میشم لایک کنید. و اینکه داستان کاملا واقعی بود.
یسری بروبچ بد فکر کرده بودن
من به اون دختر خانوم هیچ حسی ندارم و همچنین اون، نهایتش یه همکلاسی
و بالاخره متوجه شد و یجورایی راست و ریستش کردیم
فعلا 🥸✌
عالییی
ممنون بابت امتیاز💫💖✨❤
عالی بود
کیه اون همکلاسی؟
اقه خودوما کشتم خبر اوهدا نره حالا لو بدم؟ 😂😁🤌🤓
😂
زیبا بود
عالییی، و خیلی جالب😂✨💘
منم شاعرم
خوشبختم:)
همچنین زیبارو
اگه خط خودته ، خیلی خوش خطی😅👌
ممنون :)) 🤓
عالی بود، خسته نباشی✨🌷
ممنون میشم به پست منم(دتاکس واتر چیست؟) سر بزنی🎀