☆☆☆
لیلیث، نخستین بانوی آدم "اولین مخلوق خدا"، زیباترین و آزادترین مخلوق بهشت بود. او دانست که سیب درخت ممنوعه، کلید دروازهای است که پس از خوردنش، جهان به دو نیم تقسیم خواهد شد؛ بهشت و زمین، نور و ظلمت، حضور و غیاب. اما عشق سیری ناپذیرش به ابلیس، آن روح سرکش و دردمند، آتش دلش را به طوفانی بدل کرد که هیچ حکمی نمیتوانست آن را خاموش کند.
ابلیس، تنها موجودی بود که از میان همهی آفرینش، در چشمان تیلهای لیلیث تصویری از عشق و درک یافت. لیلیث با آگاهی کامل، دست در دست ابلیس گذاشت و سیب ممنوعه را چشید. این کار، دردی بود که جهان را به لرزه درآورد و لیلیث را از بهشت بیکران به جهنم سوزان کشاند، در زندان سکوت، جایی که شعلهها و سایهها خانهی تازهی او شدند.
خداوند، تنها و بیصدا نگریست، به نخستین مخلوق هایش. یکی با عشق و شور، قانون را شکست و آن یکی "آدم" چشم به کار خالق دوخت. او لیلیث را از هستی سترد. ابلیس برای یافتن تنها عشق زندگی اش زمین و زمان را جستجو کرد. موجودات زیادی را فریب داد و به سوی خود خواند؛ با این امید که روح لیلیث در عمق وجود یکی از آنها آرمیده باشد؛ اما از بخت بد هرگز به عشقاش دست نیافت. پس به موجودی ظالم تبدیل گشت.
سرانجام خداوند برای آدم، زنی آفرید که شباهت بسیاری به لیلیث داشت: حوا. زن دوم، که سایهای از لیلیث بود، اما هرگز آتش او را نداشت. ابلیس، در عمق چشمان حوا، ردپایی از لیلیث میدید؛ عشقی که نه به بهشت بازگشت، نه به زمین، بلکه میان شعلههای جهنم در سکوتی تلخ، جاودانه ماند.
و اینگونه بود که سیب ممنوعه، نه فقط ممنوعیت، بلکه آتش عشقی شد که هیچ مرزی را نمیشناخت؛ عشقی که در هر نگاه، در هر نفسی، در هر سکوتی ادامه دارد. -پایان
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی بوددد✨
اگه دوست داشتی به پست آخرم"یه چیزی بگم ولی ناراحت نشیا…(کیپاپ ver)"سر بزنی💘
عالی بود 🫂🍓🎀
اگه میشه پستم(فضای مجازی core) رو لایک کن😭🙏🏻🍰
عالیی
عالی بود