قبل از هرچیزی، بگم که من نقاد حرفه ای یا.... نیستم، این پست بیشتر برداشت های من به عنوان مخاطبه، یه سری حرفا در مورد داستان و شخصیت پردازی این سریال:>
سریال نسبتا جدیده، هشت قسمت، و داستانش هم به طور کلی درباره ی سوجیه، دختری که تازه به یه مدرسه ی جدید اومده و اونجا با سلسله مراتب عجیبی مواجه میشه که همه ی دانش آموزا قبولش دارند؛ پیچش های ذهنی بالا، بازیگری قابل قبول، فضا سازی نسبتا تمیز و خلاصه که در کل اثر تمیز و چشم نوازیه. (خشونت و صحنه های ناجور هم نداره، نه به طور شدید)
ایده تکراریه، قلدری، اختلاف طبقاتی و... در مدارس؛ اما شیوه ی پرداختن بهش تا حد خوبی خلاقانه ست و از زاویه های جدیدی به مسئله نگاه می کنه. کلا از اون سریال هاییه که غافلگیری خیلی زیاد داره و پای داستان نگهت می داره؛ اما متاسفانه ریتمش یکنواخت نیست و در قسمت هایی (خصوصا قسمت های پایانی) کند و قابل پیش بینی میشه...
در کل، به شخصه اصلا با پایان داستان ارتباط نگرفتم. برخلاف داستان باور پذیر و جذابی که در طی سریال روایت شد، پایان ناگهان بیش از حد کلیشه ای، قابل پیش بینی و تصنعی به نظر می رسید، علاوه بر همه ی اینا کلا شخصیت ها رین رو هم نابود کرد. خب برادر سازنده من هشت قسمت نت حروم نکردم که با همچین گذشته ی غیرقابل باوری مواجه بشم!:/
سو جی:>>> اگه نگیم بهترین بخش، قطعا جزو بهترین بخش های اثر، باید شخصیت پردازی شخصیت اصلی رو نام برد. اصلا ماجرا اینه که اگه شخصیت اصلی کار شده باشه دیگه بقیه ی ضعف های اثر خیلی در حاشیه قرار می گیرن؛ و اینجا هم شخصیت کارشده ی سوجی واقعا به چشم می اومد
اما اصلا مگه شخصیت سوجی چی داشت؟ (باز هم تاکید می کنم، نظر شخصی بنده ست) در قدم اول، سوجی یه کاراکتر منطقی و واقعی بود! نه نابغه ی مادرزاد، نه یه موجود بی دست و پا که منتظر شاهزاده ی رویاهاش باشه، نه بیش از حد خودخواه، نه نگرران نجات دنیا، نه... و خلاصه یکی مثل خودمون، فقط اینکه هوش بالایی هم داشت که باعث میشد تحسین برانگیز باشه و حتی مای مخاطب رو هم گاهی غافلگیر کنه:>
از سو جی که بگذریم، می رسیم به این خانومی (که خیلیم خانومی هستند خدایی:)، ها رین با اینکه اول کمی قابل پیش بینی به نظر میومد که کی پشت ماجرای بازیه؛ اما بازهم از نظر من ورودش تونست تاثیرگذاری لازم رو داشته باشه، کشش و چندجانبگی شخصیتش و در عین حال ظاهرسازی تمیزش؛ احترام و همزاد پنداری و همدلی و تنفر رو همزمان در مخاطب به وجود میاورد. در نهایت اما، پایان به ها رین هم رحم نکرد. گذشته ای که واقعا منتظر بودیم ببینیم چی بوده و چرا انقدر روی ها رین تاثیر گذاشته، چیز اونقدر کارشده ای نبود و باعث شد ها رین غیرمنطقی و حتی شبیه به بیمار های روانی به نظر میاد. آخرین نکته هم نوع رابطه ش با سو جیه که نمی تونم بهش اشاره نکنم، اسپویل نشه حالا:>
در مقایسه با این دو نفر، بقیه ی شخصیت ها اونقدر به چشم ( به چشم من حداقل) نیومدند. در مورد جا اون همینقدر می فهمیم که مهربونه و بخاطر یک سری ماجرا ها عذاب وجدان داره، دا یون و گروهش رو بخاطر وضع خانواده هاشون و... میشه کاملا درک کرد و باهاشون همذات پنداری داشت؛ اما در نهایت شخصیتشون باز نمیشه، دو آه هم همینطور، با اینکه شخصیت کار شده ای به نظر میرسه اما اونجوری که باید و شاید بهش پرداخته نمیشه... کلا انگار از شخصیت ها فقط همونقدری که در داستان نقش دارند اطلاعات داریم و سخت میشه به عنوان یک انسان مجزا تصور شون کرد، البته همچنان تاکید می کنم شخصیت پردازی ها علی رغم بعضا ناقص بودن، باور پذیره و زننده نیست.
و در نهایت؛ علی رغم یک سری اشکالات، جزو کیدراماهای قوی این سبک محسوب میشه:> غافلگیری های مکرر، شخصیت های کارشده، بازی های ذهنی پیچیده، نقد اجتماعی و... پس اگه به این سبک علاقه دارید، احتمالا از این سریال هم لذت ببرید.