من برگشتم با جاذبه ی معجزه آسا 😇
[میبل : دخترا آمادهاین؟؟. آلیا : ما از خیلی وقت پیش آماده بودیم ،، پس آره آمادهایم!. میبل : پس دیپر ،، طبق نقشه پیش برو ،، مرینت رو بیار. دیپر : باشه.] دیپر : مرینت ،، میشه باهم بریم بیرون؟. مرینت : البته ،، منم باید چند تا سفارش رو تحویل بدم. دیپر : پس ساعت ۱۴:۱۰ دقیقه منتظرتم. مرینت : باشه. بعد دیپر مثل جت رفت بیرون. مرینت : جدیداً یه خبراییه! یا من فکر میکنم دیپر اینجوری شده. تیکی : به نظرم عادی بود. مرینت : حالا ولش کن. پیشه میبل. میبل : آدرین جووووون!!! میتونی منو به یه بهترین رستون های پاریس ببری؟؟. آدرین : هان؟. میبل خم میشه و به پای آدرین میشینه و چشماش رو توله سگی میکنه و میگه : لطفااااااا؟!!! به خاطر منه میبل. آدرین : باشه. میبل : هورااااااا؟!. بعد تلفن میبل زنگ خورد ،، پشته خطی دیپر بود. میبل : من برم بیرون جواب بدم ،، بای. آدرین : باشه خدافظ. میبل رفت بیرون و تلفن رو جواب داد. میبل : جواب داد ( آره ،، واسه تو چی؟ ) برا منم جواب داد ( باشه ،، حالا آدرس رو بده ) میبل دفتر و خودکار دربیار ( باشه ) یادداشت کن... ساعت ۱۴:۱۰ ،، مرینت میاد پایین و همراه دیپر میرن بیرون و سفارش ها رو تحویل بدن.
[میبل : خب ساعت ۱۴:۱۰ دقیقه دیپر ،، مرینت میاره بیرون تا سفارش ها رو تحویل بده ،، بعد من از اون ور ساعت ۱۴:۴۵ دقیقه آدرین رو میبرم به یه رستوران شیک ،، بعد طبق نقشه آدرین و مرینت اتفاقی همو میبینن و بعد جین گیلی مستونه ،، حالا طبق نقشه پیش بریم. آلیا : یه سئوال چطور از شره لایلا و کاگامی و کلویی خلاص شیم که مزاحم نشن؟. میبل : خودم بهش فکر کردم ،، و یه کاری باهاشون می کنم. جولیکا : یه سئوال بعد اینکه آدرین و مرینت رو مثلا اتفاقی کنار هم آوردیم بعدش چی؟. میبل : منو و دیپر محو میشیم و صحنه رو چنان عاشقانه میکنیم که مرحوم خسرو شکیبایی که بگه عشق من عشق من عشق تو هستی یار رو یاور من. همه : آها.] دیپر : ساعت نزدیکای ۱۴:۴۱ دقیقه_ست ،، چطوری مرینت رو ببرم اونجا؟.
پیش میبل . میبل : آدرین من که خیلی ذوق دارم تو چی؟. آدرین : نه من عادیم. میبل : باشه ،، من ببینم چی سفارش بدم؟ مِنو رو نگاه کن عجب چیزایی اینجاست ،، من برم دستم بشورم بعد میام. بعد میبل داشت میرفت که میخوره به یه خانم گارسون و نوشنیدنی کامل ریخته میشه رو میبل. آدرین : میبل خوبی؟. میبل : من خوبم ،، فقط باید برم صورتمو بشورم. آدرین : مطمئنی نباید بریم؟. میبل : البته که مطمئنم. بعد میبل سریع میره دستشویی. خانم گارسون : خیلی ببخشید. آدرین : مشکلی نیست ،، فقط شیشه خورده ها رو جمع کنین که زیر پای کسی نره. خانم گارسون : باشه ،، چشم. بعد آدرین رفت میزش نشست و منتظر میبل موند. در طرفی دیگر پیشه اون خانم گارسون و مدیر رستوران. مدیر رستوران : تو یه دست و پا چلفتی هستی ،، اگه مهربونیه آدرین اگرست نبود الان هزار دفعه اخراج بودی ،، ولی فقط این ماه رو بهت حقوق نمیدم. گارسون : لطفا حقوق این ماهم رو بدین ،، فقط این ماه برادرم داره امتحان پایان ترمش رو میده که بره ایستگاه فضایی ناسا ،، فقط این ماهم رو بدین دیگه ندین فقط این ماه. مدیر رستوران : وقتی دست و پاچلفتگیت رو بزاری کنار شاید ماه بعد دادم.
بعد مدیر رستوران رفت و گارسون بعد شنیدن اون افتاد پایین و شروع به گریه کردن : ببخشید برادر نمی تونی به آرزوی رفتن به فضات برسی. بعد معامله ای اومد و رفت روی سینی اون گارسون نشست و مثلث تک چشم روی صورت گارسون تشکیل شد و گفت : سلام دختر جون ،، رئیست تو رو به خاطر دست و پاچلفتگیت اخراج کرد و میخوای که حقت رو بگیری. گارسون : آره. معامله : پس بیا یه معامله کنیم تو به قدرتی که میخوای میرسی ولی باید آکوما هاکماث رو قبول کنی. گارسون : معامله از همین الان قبوله. بعد آکومایی اومد و روی اون سینی گارسون نشست. هاکماث : اِسپاس ویلِن ،، من قدرتی که میخوای بهت میدم فقط باید میراکلس های کفشدوزک ها و گربه ها رو برام بیاری. گارسون : قبوله. بعد دودی بنفش دوره گارسون چرخید و گارسون تبدیل به اِسپاس ویلِن شد. اسپاس ویلن : مقصد بعدی فضا. پیشه میبل. میبل : دیپر کجایی؟ ( یه نگاه به بیرون بندازی بد نیست). بعد میبل رفت بیرون رو نگاه کرد دیپر و مرینت دید. مرینت : فکر کنم باید سفارش بعدی اینجا باشه؟. دیپر : چم دونم ،، من که دست کاریش نکردم. [دیپر : بزار رو این ،، آدرس رستوران رو بنویسم.] بعد مرینت دور رو بر دید که چشمش به آدرین خورد و پرید رو دیپر . مرینت : آدرین؟! آدرین اینجاست! بدبخت شدم. دیپر : مرینت از سنت خجالت بکش ،، من تحمل رو ندارم بلند شو. بعد مرینت از رو دیپر بلند شد. مرینت : حالا چه خاکی تو سرم بریزم ،، خوبه که آدرین منو ندیده. میبل : آدرین نگاه کن مرینت و دیپر. آدرین : کو؟ کجان؟ آها. بعد آدرین دست تکون داد به مرینت و دیپر. باز دوباره مرینت روی دیپر پرید. مرینت : منو دید ،، منو دید. میبل : ~عالیه همه چیز طبق نقشه پیش میره ،، هیچ چیز نمیتونه این قرار رو خراب کنه~. بعد زمین تکون خورد و رستوران کنده شد و تبدیل به صفینه شد. میبل : ~البته به جز شرور شدن مردم~. آدرین : یه شرور!. مرینت و دیپر : یه شرور!.
مرینت و دیپر زیر سیبیلی میرن سمت آشپزخونه. مرینت : آماده ای؟!. دیپر : معلومه که آره!. مرینت : تیکی ،، خال ها روشن. دیپر : مایلی ،، وقته ماجراجوییه. تیکی و مایلی کشیده شدن داخل گوشواره ها ،، بعد مرینت تبدیل به لیدی باگ شد و دیپر تبدیل به رد باگ. آدرین هم دسته میبل رو گرفت رفتن زیر میز. میبل : امشب خراب شد. آدرین : منظورت چیه؟ نکنه نقشه ای داری؟. میبل : نه من منظورم این بود که تازه اولین باره به یه رستوران عالی میان و اصلا منظورم قرار گذاشتن تو با یکی دیگه نیست. آدرین : حالش ولش کن ،، پلگ ،، پنجه ها بیرون. پلگ : بزار حداقل یه پنیر بخورم. میبل : هاگو ،، زمان ماجراجوییه. هاگو : آخ جون وقته تبدیله. بعد پلگ و هاگو داخل انگشتر ها کشیده شدن ،، و آدرین تبدیل به کت نوار شد و میبل تبدیل به کیتی گرل. کیتی گرل : میخوام حاله هاکماث رو بگیرم ،، چون بدجوری امشب رو خراب کرد. کت نوار : ~اون شیشه نوشنید مطمئنن خورد تو سرش~. بعد کیتی گرل و کت نوار از زیر میز میان بیرون و از پنجره به بیرون نگاه میکنن. کت نوار : خدایی؟!. کیتی و گرل و کت نوار : مــا تــو فــضــایــیــم؟!. کت نوار : البته این برای من یه بار اتفاق افتاد برات بگم این دومین بار. کیتی گرل : حسودیم شد ،، راستی مگه تو فضا نیستیم. کت نوار : آره ،، وای نه؟!. کیتی گرل : باید مردم رو جمع کنیم تا از سرما یخ نزدن و اکسیژن تموم نشدن و جاذبه قطعـ... بعد جاذبه قطع شد و سرما داشت همه رو جا رو میگرفت. کت نوار : خیلی سرده. اکسیژن هم کم کم به آخر رسید و کت نوار و کیتی گرل داشتن هوشیاریشون رو از دست میدادن. کیتی گرل : همکاری باهات خیلی خوب بود. کت نوار : دیگه داری هَذیون میگی. کیتی گرل : اما بزار این آخری به اعترافاتی کنم. کت نوار : بزار منم بکنم.
بعد چشماشون بسته شد که لیدی باگ و رد باگ یویوشون رو پرت کردن و اونا رو کشیدن و یویو هاشون رو دادن و اکسیژن بهشون رسید و هوشیار شدن. لیدی باگ : اونجا داشتین چه قربون صدقه ای به هم میرفتین؟!. کت نوار : فکر کردیم میمیریم به خاطر همین چند تا چیز رو که هیچ وقت اتفاق نیوفتاد رو اعتراف می کردیم. رد باگ : فعلا که زندهاین ،، حالا بیاین کمک. کیتی گرل : حالا چطوری از اینجا خارج بشیم؟. کت نوار : قبلا که از میراکلس پگاسوس جون سالم بهدر بردیم ،، الان که نداریمش یعنی کارمون تمومه. رد باگ : خجالت بکش ،، به جا امید دادن داری ما رو ناامید میکنی کت نوار. کت نوار : اما واقعیته. لیدی باگ : ما چهار نفریم پس میتونیم شخص شرور شده رو شکست بدیم. کیتی گرل : خب آره ،، ولی اگه از کمبود اکسیژن و از سرما زنده بمونیم. رد باگ چپ چپ کیتی رو نگاه کرد. کیتی گرل : چیه؟. رد باگ : هیچی ،، فقط دیگه ازت نشنوم. کیتی گرل : باشه بابا نمیگم. بعد سرما داشت هی زیادتر میشد و بقیه سریع از اونجا رفتن بیرون رفتن سمت آشپزخونه. کیتی گرل : داره سردتر میشه. بعد لیدی باگ و رد نفس هاشونو حبس کردن و یویوشون رو به سمت بالا پرت کردن و گفتن : لاکی چارم و یه طناب و به آدامس داد. کت نوار : آخر اکسیژنی آدامس لازمه و لاکی چارمت برامون آورد. کیتی گرل : آره. لیدی باگ و رد باگ هی چپ چپ به کیتی گرل و کت نوار نگاه میکردن.
رد باگ : مطمئنین از کمبود اکسیژن مغزتون سالمه. کت نوار و کیتی گرل : 🤷🏼♂️،،🤷🏼♀️. رد باگ و لیدی باگ دور رو بر رو دیدن ولی چیزی نشون نداد ،، ولی سرما به آشپزخونه رسید رفتن سمت أرشه صفینه و شرور رو پیدا کردن. کت نوار : بالاخره پیدات کردیم. اسپاس ویلن : دیر رسیدین ،، قراره اینجا از سرما و کمبود اکسیژن بمیرین ،، و دیگه کاری نمی تونین بکنین. بعد اسپاس ویلن فرمون رو گرفت و سرعت رو زیاد کرد و همه به دیوار خوردن. کت نوار : یه کاری بکنین. لیدی باگ : رد باگ طناب رو بده ،، کیتی گرل اون کپسول آتش نشانی رو بده. رد باگ : کت نوار تو این آدامس رو به فرمون صفینه بچسبون . کت نوار : باشه. بعد کت نوار پرید و گفت : کتاکلیزرم . ولی اسپاس ویلن دسته کت نوار رو گرفت ولی کت نوار آدامس رو فرمون چسبوند و از روی اسپاس ویلن پرید و رفت عقب.
بعد اسپاس ویلن حواسش نبود و فرمون صفینه رو گرفت و دستش چسبید و تمام حواسش روی کندن دستش بود که... لیدی باگ : مراقب سرت باش. بعد لیدی باگ کپسول آتش نشانی رو فعال کرد و با سرعت خورده به فرمون و فرمون شکست و کپسول دور اسپاس ویلن چرخید و طناب دور کپسول بسته شد ،، بعد لیدی باگ و رد باگ یویو هاشون رو در آوردن و گفتن : دیگه شیطونی بسه آکوما کوچولو وقت_شه که شرارت ازبین بره ،، معامله بی معامله بعد یویوشون رو پرت کرد و آکوما و معامله رو گرفتن : گرفتیمش ،، بعد کپسول اکسیژن و آدامس رو گرفت و گفتن : میراکلس لیدی باگز و همه برگشتن رو زمین و همه چیز به حالت عادی برگشت و لیدی باگ و رد باگ آکوما و معامله رو رها کردن : خداحافظ کوچولو ها . همه : بزن قدش و زدن قدش. لیدی باگ و رد باگ : خدافظ کتی و کیتی. و رفتن کت نوار و کیتی گرل به حالت عادیشون برگشتن. آدرین ومیبل : حالا که فکر میکنم زیادی قاط زده بودیم. آدرین : آره. میبل : یعنی یه شانس با رد باگ بودن رو از دست دادم.
دیپر : مرینت بیا بریم آخرین سفارش رو بدیم. مرینت : مگه اینجا نیست؟. دیپر : نه! معلوم شد اشتباهی آدرس داده شده. مرینت : آره ،، بیا بریم. دیپر : بریم. میبل : آهههه اصلا از امروز راضی نبودم ولی کی فکرش رو میکرد برم فضا. آدرین : به دسته ی آدم بدشانسا خوش اومدی. میبل : من از قبل عضو بودم. آدرین : حال میده دوباره بگی. میبل : میخوام برم ،، خسته شدم. آدرین : باشه بریم. میبل*~امروز یاد گرفتم که اینقدر زور زورکی نباید یکی رو مجبور به یه چیزی کرد باید منتظر بود که خودش اتفاق بیوفته*~. بعد داشتن میرفتن که ،، مرینت زور میزد از در اوتوماتیک رد بشه. مرینت : از دره مکانیکی بدم میاد. بعد یهو در مکانیک باز شد و مرینت داشت ازش رد میشد که در حال بسته شدن بود که آدرین اونو میگیره و میوفتن رو هم. میبل : *~و فکر کنم اون اتفاق همین الان افتاد~*. دیپر و میبل زدن قدش. دیپر : کارمون عالی بود. میبل : پس زندانی کردن کلویی تو اتاقش و به لایلا گفتم که آدرین الان سینماس الکی هدر نرفت. دیپر : نه نرفت. بعد مرینت قرمز شد و سریع بلند شد و گفت : بِبَخ...بخشید... بعد رفتش ،، آدرین یه نگاه به دیپر هم اشاره کرد نمیدونه.