ادامه ی پارت ۱ اگه پارت ۱ رو ندیدی برو ببینش داستان هونجاستتت
خشکم زده بود،بوی خاک کاغذ ها نشان میداد که این یک پرونده ی واقعی است! مادرم و مادر لیا؟این عجیب بود مادر های ما توی آتش سوزی مردند نه توسط یه آدم! آقای جونز با کمی مکس گفت: ببین کارینا تو دیگه بزرگ شدی و الان ۲۵ سالته!باید بدونی که… حرفش را قطع کردم و داد گفتم: من باورش نمیکنم!این یه دروغه! خانوم لی برای من آبی خنک آورد اما هیچ چیزی به حال من درمان نبود
خانوم لی با چهره ای غم زده بهم گفت: کارینا مادر تو یه “سلبریتی”و”مدل” بوده و اینکه یکی اون رو از روی حسادت بکشه عادیه! بدون ذره ای مکس آنقدر ناراحت بودم که زدم زیر خنده انگار نمیتوانستم گریه کنم و باور نکنم که این یه حقیقته
همچی گذشت لیا هم فهمیده بود درباره ی همه چیز اون پرونده ی عجیب و غریب حدود یک ماه از پرونده میگذشت و هرروز من بیشتر میترسیدم! یک روز خانوم لی با عجله ی زیاد به من زنگ زد و با صدایی مبهم گفت: کارینا خوب گوش کن!می لیلی مادرت زنده است! جا خوردم!مگه جسدش رو بیست سال پیش پیدا نکردن؟خانوم لی ادامه داد: ببین شواهدی هست که میگه اون زندست خب!زود بیا دفتر همین الان! ساعت ۲ نصف شب بود اما با عجله به دفتر رفتم صدای پا هایم لیا رو از خواب پروند و لیا به صورت قایمکی به دنبالم اومد
رسیدم و گفتم: خانوم لی چی شده؟! خانوم لی خشک اش زده بود ناگهان مادر خانوم لی رو دیدم مادر خانوم لی گفت: سلام دخترم!ببخشید که تا اینجا آوردیمت!اما یه مسئله ی مهم… گفتم: میدونم فقط بگید چی دیدید! خانوم لی شواهد رو تک تک نشونم داد که فردا صبحش کارمند جدیدی اومده بود و توی بخش جنایی با من همکار شد چهره اش به شدت به من نزدیک بود انگار نیمه ای از منه! خانوم لی که دیدش جا خورد شاید شبیه مادرم بوده خانوم لی با صدای بلند و نفس زنان گفت: می…لیلی! چی می لیلی؟… پارت بعدیییی
عالیییییی
بعلههههههه🎀🩷
بوسسسس
ادامهه
آخه حمایتاش اندازه ی مژه هام کمههههه