اینم یه تصورات دیگه😁🤝💜
𝐉𝐈𝐍:از کنار یز داشت رد میشد که دید اشک چشت در اومده "عه ا/ت من که به این هندسامیم دلیل نمیشه تو واسه قیافت گریه کنیا" 😐" همونجوری که سرت پایین بود با خودت گفتی :حالا یکی بیاد به اینا بفهمونه، انگار تا حالا پیاز خورد نکردن که-_-🤦🏻♀️
𝐑𝐌:"صدای فین فین دماغتو میشنوه و میاد تو آشپزخونه و میگه :عه ا/ت خوبی؟چرا گریه میکنی؟کسی مرده تو درحالی که اینشکلیی"😑" میگی:پیازههه....پیاززز!!!
𝐲𝐨𝐨𝐧𝐠𝐢:چشمای خوابالودشو میمالونه و میاد طرفت چند دقیقه جلوت میشینه که خودشم گریش میگیره 'یااا ا/ت شی کی بهت گفته اشک منو در بیاری 😤 ا/ت:من غلط کردم خوبه😐
𝐣𝐢𝐦𝐢𝐧:تو آشپزخونه داشت اشپزی کردنتو نگاه میکرد داشتی پیازارو که خورد میکردی بهش گفتی بیاد کمکت کنه اونم گفت "من؟؟!.. اخه دلت میاد چشمای به این خشگلی قرمز بشن ا/ت شی.. هممم؟! ا/ت از گفته های خود منصرف شد😐🖇️
𝐡𝐨𝐩𝐢:میاد تو آشپزخونه که اب بخوره میبینه داره اشکات میریزن میگه 'ای من فدای سانشاینم چرا اینطوری گریه میکنی بده من اصن خوردشون کنم🥺 ا/ت:خداروشکر داشتم کور میشدم
𝐤𝐨𝐨𝐤:شیرموزاشو قایم کرده بودی که اینقد کف خونه پاکت شیرموز نشه اومد یخچال و زیر و رو کرد و شیر موزاشو برداشت و گفت"حالا که دیگه خوب نمیبینی منم نمیگم چی برداشتم و زود از آشپزخونه زد بیرون"
𝐓𝐚𝐞 𝐭𝐚𝐞:اومد اب بخوره که یهو دادش بلند شد "ایی ا/ت شی ا/ت شی داری چیکار میکنی محلول سمی درست میکنی کور شدممم" ا/ت😐💔:پس من لابد تا العان فاقد چشمم :/
خب اینم تصورات این هفته 😁 دیوه واقعا حوصله ی کپشن ندارم:) کامنتتو بزار گلم خو🤝💜 لایکم بکن مرا😐☺️👐🏻