چیزی نبود که بشود با قرص و سرم یا نمی دانم قدم زدن کنار خیابان و خلوت کردن یا روشن کردن یکی دو سیگار و نوشیدن کاریش کرد .اینجا باور کن ، من گاهی انگار نمی توانم نفس بکشم ، چون دیگر هیچ کس برایم او نمی شود ، حتی خود بیگانه اش ، چون مثل دریاست ، همین که غرقش میشوی پَس ات میزند .
بدون او آسان میشود او را دوست بدارم ، اما داشتن او همیشه سخت تر است ، شاید چون بیشتر از همیشه تحمل او را ندارم ، تحمل صحبت های ساده با او را ندارم ، تا دور هستم دوست داشتم نزدیک باشم و تا نزدیک هستم می بینم اصلا استعدادش را ندارم .
همه چیز مثل یک آونگ می ماند ، هر چقدر به جلو کشیده میشوم بیشتر به عقب رانده میشدم و این همینطور ادامه پیدا میکرد تا وقتی که انقدر دور شوم که توان نزدیک شدن نداشته باشم ؛ شایدم هم گاهی مانند کلمات وارونه آنقدر به هم مربوط میشدیم که هیچ کس متوجه اش نمیشد ، حتی خود بیگانه اش.
اگر بخواهم میان کلمات وارونه مثالی پیدا کنم "قهقهه" میشود "هق هق" "گرگ" همان "گرگ" می ماند و "درد" همان درد" است اما نمی دانم چرا این "من" ، "نم" زده دچار "یاری" که "رای" عوض کرده مانده و دیگر در "انشا" هایم نام آن "آشنا"را نمی یابی ، برای همین "روز" هایم به "زور" می گذرند . دوست دارم اگر روزی توانستم یک کیلومتر از فاصله ام از او کم کنم ، به او بگویم :شاید دیگر شانس دیدار تو را نداشته باشم و حتی سهمم از تو دقیقن هیچ باشد اما تو در تمام لحظات ام به خوبی زندگی میکنی ، غرق شدن در اقیانوس چشمانت بهترین اتفاق زندگی ام بود .
پستت🛐
خودت🛐
عالی "
خسته نباشی "
بk میدم ..
یه سر به پستم و اسلایسام بزنید
پین ؟
پست هاتو خیلی دوست دارم 😭👍
ماشالله واقعا 🛐>>>
ممنونمم😼🎀
خوشحالم منتشر شد.
🤝🏻🎀
زیبا:)
🐤🎀ممنونم
عالیه🫠✨
😼🎀
عالیی
ممنونمم🌸