اسم من نارگله من تک فرزندم حلا بریم ببینیم زندگی من چطوریه
فقط ۶ سالم بود سرد بود داشت برف میبارید مادر سرما خورده بود و حالش خیلی بد بود اونقدری پول نداشتیم که مادرم رو درمان کنیم بعد از چند هفته پدر و مادرم رو از دست دادم پدر بزرگ و مادربزرگم یه عمارت خریدن و اولین خوانواده من شدن
سال ها به خوبیو خوشی زندگی کردیم با یه مرد خیلی خوش اخلاق نامزد کردم به اسم آوش اون موقع هجده سالم بود نمیدونم... نمیدونم چی شد که یهو دعوا مون شد و رابطمون خراب شد آقاجونم مرد بد بختی ها هر روز و هر روز بیشتر و بد تر میشد چند سال بعد مادرجون هم مرد هنوز اون لحظه تنمو میلرزونه وقتی که فهمیدم مادجون مرده
چند روز بعد از قم رفتیم تهران و اونجا یه خونه خریدم و با دوستم مهسا شریک شدیم الان هم میخوایم بریم قم که من یه سری به عمارت خانوادگیم بزنیم نارگل: مهسا خیلی هیجان دارم چون قراره از این به بعد تو عمارت زندگی کنیم مهسا: نارگل مطمعنی کسی اونو به ارس نبرده نارگل: کسی اونو به ارس ببره؟ مثل این که یادت رفته من تک فرزندما مهسا: حالا باشه زیاد پرو نشو نارگل و مهسا باهم: 😂😂😂😂😂 نارگل: خب دیگه رسیدیم پیاده شو مهسا: چه عمارت بزرگ و قشنگی نارگل: حالا این نمای جولوشه بریم توشو ببینیم مهسا: وای چقدر اینجا کثیفه نارگل: اینجا یه تعغیر اساسی لازم داره
این داستان ادامه دارد.............
چرا منو گذاشتی تو لیست دوستات؟؟
عالی ولی این داستانه یکم...شبیه بازی گل شیفته و باغ نگار و...(کلا منظورم این بازیاست)نبود؟
درسته شبیه ولی در ادامه فرق میکنه
اها!متوجه شدم!💕
روی قلمت کار کنی بهترم میشه اگه خلاصه ماجرا رو می گفتی هم بهتر بود. زیادی ابتدائیه و نیازه روی قلمت و سبک و نحوه نوشتن رمانت کار کنیگلم...این رو انتقادی برای بیان ضعف برای تبدیلش به نقطه قوتت در نظر بگیر
ممنون از کمکت☺
خواهش