
شما هم خاطرات ترسناک تون رو برامون بنویسید😉
31 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
70 لایک
شما هم خاطرات ترسناک تون رو برامون بنویسید😉
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
راستی...
🔹طراحی پوستر🔹عکس نتیجه🔹 و کاور🔹
این پارت و پارت قبلی با کاربر ᴍᴀʜʟᴀ بوده🌹
اس ۲۷: دفعه ی پیش هم یک چیزی شبیه این بود
👍🏻
خب بزارین منم بگم: من کلاس چهارم ، پنجم بودم؛ با دوستام یه بازی میکردیم، اینجوری بود که توی چهار گوشه ی کلاس وامیستادیم و هی راه میرفتیم میزدیم پشت هم ( بازی چهار گوشه، فصل دوم روباه نه دم) که یهو یکی از دوستام حرکت نکرد، فکر کردیم داره سر به سرمون میذاره انا بعد که تعداد رو شمردیم واقعا پنج نفر شده بودیم😱
😑
سیسی اگر پارت سه میسازی منم هستم؟
من همونم که گفتم خونه تنها بودم یهو صدای چک چک آب اومد و رفتم ظبط تلوزیون روشن کردمو و یهو برق رفت و کلا این من بودم
کی میسازی پارت سه رو؟
حتما 🌹
معلوم نیست ببینم این پارت حمایت میشه یا نه🌹
مرسییییی
44 روز تا شروع مدارس(باز آمد بوی ماه مدرسه...)
😅👍🏻
روم تاثیر گذاشته بود عملا فلج شده بودم بعد با خودم میگفتم جن ها اومدن دارن مامان بابام رو یه کاری میکنن اینا بعد اقا بابام میوفته دنبال این گربه بعد ما کلا بالکنمون از شیشه هست کل اون دیوارش بعد پنجره بالکن که باز بوده گربه مبره اونجا از اونجا میوفته پایین اما فرود میاد روی یه بند بعدش هم میپره رو زمین خیلی عجیب بود خداییش بعد هنوز ما نفهمیدیم گربه چجوری اومده تو در صورتی که از پنجره هم نمیتونسته بیاد چون ما طبقه دوم هستیم
پ.ن: داشته نون میخورده گربه 😅
من خودم خیلی داستان های ترسناک نمیخونم
من خودم دوست دارم اینارو اما مثل چی هم میترسم😂
منم زیاد نمیخونم اما اون موقع خوندم😭
💓
منم بگم؟یه شب با مامان و خواهرم یه چیز ترسناک خوندیم بعد رفتم پیش مامانم خوابیدم(خداییش خیلی ترسناک بود)بعد ابجیم هم اومد بابام چون گرمش بود رفت تو اتاق ما مامانم هم نرفت اتاقشون اومد توی اتاق مهمان که اولین اتاقه و به در نزدیک تره اقا نصف شب مامانم پا میشه بره اشپزخونه اب بخوره میبینه صدای پلاستیک و خش خش میاد برق رو که روشن میکنه یه گربه سیاه اونجا بود فرار میکنه هی تو خونه میدویده بعد مامنم بابام رو صدا میکنه اقا منم همون موقع از خواب میپرم سر و صدا ها رو میشنوم اما اینقدر اون داستان ترسناکه
عاقبت خوندن داستان های ترسناک
😂😂
😅
فقط منم که به قد ۱۸۰ سازنده دقت کردم برگام ریخت😂
👍🏻😂😂
😅
ترسناک ترین خاطرم وقتی بود که میخواستم وارد تستچی شم ولی سایت تا 1 ربع ارور میداد
😅😅😅
هر وقت اتفاق ترسناکی میوفتاد به مامانم میگفتم همش بهم میگفت (توهم میزنی بابا خودت انقد فیلم ترسناک میبینی میخای ما رو بترسونی خر خودتی😶)البته مامانم خیلی ترسو عه بخاطر همین حرفای منو باور نمیکنه😞
مامان منم از این تعریف ها بدش میاد😅