اومدم با قسمت سم😂 این قسمت خیلی سمه خیییلی حالا خودت میخونی میبینی😎
از زبان جیک:
همون طور که من میدویدم بارون شدید تر میشه به دیوار ها نگاه کردم همه جا اعلامیه بود روی اعلامیه نوشته بود آخرین جایی که دیده شده فواره بزرگه برای همین رفتم اونجا
از زبان مرالین:
رسیدم سر کوچه یتیم خونه و به اونجا نگاه کردم چترمو جوری روسرم گذاشته بودم که صورت دیده نشه(عکس پارت) یه نفر تند از یتیم خونه اومد بیرون برای همین من رفتم پشت دیوار خانه بغلی قایم شدم اون نفر یکی از اعلامیه های منو کند و رفت.
من چند دقیقه به یتیم خونه نگاه کردم بعد گفت:خداحافظ بعد رفتم سمت فواره بزرگ
تو راه داشتم به اتفاقاتی که داخل چند ساعت اخیر افتاده بود فکر میکردم این چند ساعت زندگی منو معلوم کرد . با خودم گفتم بزار یه بار دیگه بهش فکر کنم
وقتی بهوش اومدم دیدم داخل یه اتاق زیبا و شیک هستم بعد در اتاق باز شد و اون پسره وارد اتاق شد و گفت:لطفا از من نترس. گفتم:تو با من چکار داری چرا منو آوردی اینجا؟ . گفت:لطفا آروم باش همه چیز رو برات توضیح میدم. گفتم:نمیتونم آروم باشم! . گفت:فقط یه ثانیه. بعد ساکت شدم گفت:اسم من رابرته.
من یه پسرم با زندگی عجیب و غریب مادر و پدر وقتی من 9 سالم بود گرفتار یه طلسم شدن من نمیتونستم تنهایی نجاتشون بدم چون به قدرت خواهرم نیاز داشتم خواهرم دقیقا قبل از طلسم شدن به دنیا اومد پلیس ها دنبال من و خواهرم اومدن من خواهرمو برداشتم و دویدم گریه میکردم یکهو پام گیر کرد و افتادم اینقدر ترسیده بودم خواهرمو ول کردم و تنهایی رفتم ولی صدای ناله خواهرم رو همیشه میشنیدم خواهرمو گم کردم ولی خواهرم یه نشونه داشت
یه علامت ستاره رو مچ دستش من سالها دنبالش گشتم و هنوز پیداش نکردم. مرالین گفت:خیلی متاسفم اما این به من چه ربطی داره؟. رابرت دستمو گرفت و گفت: اون بزاق برای آزمایش دی ان ای بود! . مرالین گفت:این یعنی.... . رابرت گفت:دلم برات تنگ شده بود خواهر!!!!!!!!!!!!!!!
خب گفتم این قسمت سمه باور نکردین تا فصل بعد بدرود💃💃💃
آیشا
تو چرا هر روز پروفت رو عوض میکنی؟
چون حال ندارم
آجی آیشا پروفم عکس خودمه
واقعا؟
اره
داستانتون بی نظیر و محشره
با اینکه پسرم داستانتون رو خیلییی دوست دارم
فقط لطفا پارت بعد زودتر بیاد
اوه! فکر نمیکردم یه پسر از داستانم خوشش بیاد😂 ممنون بخاطر کامنت خوبت پارت بعد خیلی وقته تو برسه اگه خدا بخواد 3 روز دیگه میاد
اسکرل!
تو اینجا چی کار میکنی؟
آجی میشی🤔
سارا ۹ ساله تولدم مرداده که میشم ۱۰
میشه شما هم خودتون را معرفی کنید🥰
باشه منم آیشام 11 ساله
عالی
وای اجی عالی بود میگم ام ولش کن مهم نیست 😃
افق کجایی
چون من دارم میام محو شم
عالی بود اجی ایشا
من از اول حدس میزدم که خواهر و برادر باشن
و فک کنم داستان (جادوی بیرحم)تازه شروع شده😈😈😈😈
یه سوتی دادی
برا دی ان ای از خون استفاده میکنن نه بزاق
برای دی ان ای از موی سر هم استفاده میکنن برای دی ان ای از هرچیز میشه استفاده کرد من فیلم های زیادی دیدم که از بزاق یا چیزی مثل مو استفاده میکنن. آره تازه شروع شده اما قرار سنکوپ کنی چون خیلی هیجان میره بالا راستی چند ماه نمینویسم چون ابرقهرمان جدید ول شده باید اونو درستش کنم
ول نشده
اونم پارت دهه اینم
به خاطر من بنویس
من بدون این داستان طاقت نمیارم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
خب تلاش میکنم امروز پارت 11 12 13 14 ابرقهرمان جدید پاریس رو میزارم فردا هم انشاء الله پارت های فصل 2 رو تا یه جایی میزارم😊