رمان باب اسفنجی
سلام گری امروز روز کمپ هیپ هیپ هورا (چمدون برمیداره و گری میگیره بغلش و منتظر اتوبوس میشه ) اتوبوس میرسه سندی و آقای خرچنگ و پاتریک و اختاپوس و پرل توشن باب اسفنجی : سلام دوستان همه : سلام باب اسفنجی باب اسفنجی میره پیش پاتریک می شینه اونا کل راه با هم آواز میخونن
باب اسفنجی و دوستانش به کمپ میرسن و چادر بر پا میکنن اختاپوس شروع به کلارینت زدن میکنه پرل : وای اون آزار دهنده را قطع کن اختاپوس : صدای آزار دهنده (با حالت عصبانی )
صبح می شه و همه پا میشن پرل خاله بازی میکنه آقای خرچنگ پول میشماره اختاپوس نقاشی میکشه ولی خبری باب اسفنجی و پاتریک نیس
همه دنبال باب و پاتریک می گردن
اونا لب دریا می بینن همه به اونا می پیوندن وشادی میکنن یدفعه ای سر و کله پسر عمو پرل پاریل واله پیدا میشه
اون یه خواننده مشهور اختاپوس : چــی؟ پاریل واله خواننده محبوب من فامیل پرل ! اختاپوس از پایل واله امضا میگیره
پاتریک : من گشنمه آقای خرچنگ : باب اسفنجی اجاق بیار باب اسفنجی و آقای خرچنگ همونجا شروع به کاسبی میکنن
منتظر فصـــل دوم باشید ....
ولی سوال امروز اینه پلانکتون کجاست ؟
لایک کنید تا فصل دوم منتشر شه
نظرات بازدیدکنندگان (1)