5 سال پیش 10 اسلاید 121 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (30)
  • بهار جان من خیلی خیلی داستانت را دوست دارم ❤️❤️❤️ حتما هرچه زودتر پارت بعد هم بگذار. دیگه صبر ندارم😭😭😭😭😭😭

  • با سلام خدمت سایرن عجیجم😊
    خب این همو تسی بود که گفتی درش کامنت بدهیم؟ 😐

  • وای خیلی باحال بود این پارتو از بقیه بیشتر دوست داشتم👌🏻😍❣
    نمی‌دونم چرا دلم می خواست مکس بره دختره‌رو نجات بده😹
    برای چالشم باید بگم یادم نیست چون زیاد دعوا نمیگیرم✋🏻😐

    • میسی🤩
      حالا بعد خودت میفهمی چی میشه قرار نیس چیزیو لو بدم😂😂😂
      عه پس بیشتر ساکت و آرومی؟ ^_^

    • نه اتفاقا😈😹

    • اوووو😜😂😈

  • تستت محشرررررررررررررر بود عزیزمممممممم 💋💋💋💋💋💖💖💖💖💖

  • عالی بود ❤️🌹
    چقدر وقتی قیافش ترسناک میشه باحال میشه 😅
    من خوشم اومد تصورشم کردم خیلی باحال شد 😈
    عالی بود لطفا خیلی سریع پارت بعدو بنویس من که تا پارت بعدو نخونم آروم نمیگیگیرم 😂

  • عالی بود♡♡♡چالش: این چه سئوالی که می پرسی آخه یادش میفتم اصلا خودم خنده ام میگیره😂یه بار با یکی از فامیلامون دعوام شد با دخترش که از من بزرگتر بود بعد توی دعوا طوری حرف میزدم که حق با منه و به اصطلاح از این حرفهای خفن و شاخ میزدم بعد دعوا طرف بیچاره ساکت بود و چیزی نمی گفت منم گفتم از اونجا برم توی حیاط! خونه شون آپارتمانی بود پله هاش هم افتضاح! منم نمی دونم چیشد هنوز نرفته بودم بیرون پام گیر کرد و شیش یا هفتا پله افتادم پایین! نابود شدم!از اینطرف صدای خنده ی فک و فامیلامون میپیچید تو راه پله😂

    • مرسی گلم😊
      وای جرررر😂😂😂😂

    • خواهش کیوتم💖💖💖
      از اون روز به بعد قول دادم که با کسی دعوا نکنم و دیگه دعوا نکردم!😂😂😂

    • آفرین😂😂😂

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.