سلام به همه این پارت 2 این داستان هست اگه قسمت 1 رو انجام ندادی اون رو انجام بده و بعدش این رو حل کن???? مرسییییی???
مرینت تصمیم میگیره که خودش قضیه رو بگه اما تا یک کلمه حرف میزنه لایلا سریعا وانمود میکنه مچش خیلیی درد گرفته و اصلا نمیتونه بازی کنه???? مرینت جای اینکه ناراحت بشه نگران میشه چرا؟؟
مرینت پیش خودش میگه : من حتما باید یه کاری بکنم که ثابت کنم لایلا داره دروغ میگه و هیچ کدوم از حرفاش راست نیست. همون موقع آدرینو میبینه که داره با لایلا صحبت میکنه و میخنده????....
اما همون موقع آدرین خیلی ناراحت میاد سمت مرینت و لایلا خیلی عصبانی از آدرین و مرینت دور میشه?? آدرین میگه: من فقط میخواستم راهنماییش کنم اما اون نتواست و فکر کرد من دوست ندارم باهاش دوست باشم? الانم اومدم اینجا که از تو کمک بخوام تو راه حلی داری که من بتونم دوباره با لایلا دوست بشم؟؟ مرینت چه گفت؟؟
مرینت خیلی ناراحت میشه و با بدبختی بغضشو قورت میده و بعد سریع یه بهونه میاره میره فکر میکنی مرینت چی کار میکنه؟؟
بعدش لایلا اونو درحالی که داشته گریه میکرده دیده و رفته و به آدرین خبر داده آدرین هم سریع اومد پیش مرینت و گفت: توهم دلت واسه لایلا میسوزه نه؟؟ تا مرینت خواست حواب بده آدرین بلند شد و با گریه رفت
مرینت که از شدت تعجب دهانش باز مونده بود دوباره شروع کرد به گریه کردن که لایلا اومد پیشش و گفت: چی شده مرینت جونمممممم؟؟ مرینت سریع پاشد و رفت یه جای دیگه لایلا هم شروع کرد به خندیدن?? وقتی مرینت رفت سر کلاس دید لایلا خیلی از خود راضی نشسته سر جاش اما تا آدرین اومد قیافه ی ناراحتی رو به خودش گرفت و همین باعث شد....
آدریک سعی کرد از لایلا عذرخواهی کنه ولی لایلا اجازا ی حرف زدن رو به آدرین نداد و سرش رو به نشانه ی تاسف تکان داد???
خلاصه که خیلی داشت رو مخ مرینت میرفت و مرینت اصلا خوشحال نبود... وقتی رفت خونه همش داشت با تیکی درمورد این موضوع صحبت میکرد و گریه میکرد تا اینکه آدرین اومد خونشون که یه چیزی رو به مرینت بگه.....
امیدوارم از این قسمت خوشتون اومده باشه??????
کامنت یادتون نره ?????? کامنتاتون به من انرژی میده که چیزهای بهتری رو نشونتون بدم امیدوارم خوشتون بیاد???
موحوطاوا
حرف نداشت
🥰🥰🥰😘😘😘
عزیزان دل پارت 3 خیلی هیجانی تر هستش امیدوارم خوشتون بیاد??????
دوستان عزیز پارت 3 روهم بزارم؟؟
یس
چرا از ٢ پریدی ٥؟