
سلام سلام اینم از پارت دوم انچه در این پارت خواهید خواند: کنسرت........ میها یک چیزی بخوام قبول میکنی؟.................اون تها کسی بود که ه من ارامش میداد.......... گریه نکن........لطفا ردش نکن جیمین برای این خیلی ذوق داره.............جیمین دیگه نمیتونم.....جیمین...جیم.... وای میهااااااا......... بس کنید نمیبینید حالش خرابه؟................ من چجوری اومدم اینجا....میها لطفا حداقل باهام بد رفتاری نکن... به لطف تو دوتا شد......میها من نکشتمش راس میگم...... کمکککک....وای نه تهیونگ
خواستم زنگ بزنم که یکدفعه دیدم جیمین داره زنگ میزنه وای نه میخواد برای این هفته رو گه کجا بریم ولی چانگ هو چی ولش کن عدن بهش رسیدگی میکنم جواب دادم. جیمین: سلام میها میها: این هفته که کمتر از یک هفته هست ولی بازم بریم ساحل جیمین: تو از کجا فهمیدی میخوام اینو بگم که کجا بریم؟ میها: فهمیدم دیگه. .................................. یک هفته بعد جیمین: میها یک چیزی بخوام قبول میکنی؟ میها: چی؟ جیمین: میای کنسرت؟ میها: اره جیمین: میسی تو کنسرت: تا با خواهرم خواستم برم تو کمسرت همه ی نگاه ها طرف ما جلب شد اهان به خاطر بادیگارد ها بود گفتم بهشون که نیان گوش نمیدن سریع رفتیم داخل بهم گفتن یکی از کارکنان اونجا که برم اتاق جیمین انگار جیمین خودش خواسته بود من قبول نکردم میدونستم ناراحت میشه ولی واقعا حوصله نداشتم کنسرت شروع شد من اروم نشسته بودم ولی مینام و میرا انگار به جای من یکسال کنسرت نرفتن بدجور جیغ و داد میکردن اخر کنسرت که داشتن با طرفدار ها حرف میزدن یکی پرسید میها برگشت یعنی میخواستم .... اون از کجا فهمید. جیمین: نمیدونم دقیقا چرا برای هر کنسرت میپسید این سوال رو ولی بهتون برای اخرین بار جواب میدم بله برگشت یک دفعه همه جیغ کشیدن وای خدا میخواستم از کنسرت برم صداشون رو مخم بود جیمین متوجه رفتنم شد و یکی رو فرستاد دنبالم. اقا: خانم کجا میرین؟ میها: اتاق جیمین اقا: باشه و اینکه عکس برداری دارین بعد اجرا میان و گریم میکنن لطفا رد نکنین اقای جیمین براش خوشحال بودن. میها: اوکی. رفتم تو اتاق جیمین
یه یک ربع بعد جیمین اومد. جیمین: چرا اومدی از کنسرت بیرون؟ میها: حوصله ی اون دختره رو نداشتم. جیمین: اوکی میدونم عصبی هستی و اگه زیاد تر سوال کنم منفجر میشی بس تموم میکنم. یک چشم غره بهش رفتم و بعد حرف زدن یک گریمر اومد. گریموره: سلام میها خوبی میدونی چند وقته ندیدمت دختر؟ میها: سلام میا خوبی؟ میا اومد نزدیکم و در گوشم گفت: بعد گریم باید برید برای عکس برداری لطفا ردش نکن جیمین برای این خیلی ذوق داره. جوابی بهش ندادم. میها: جیمین بهم گفت اون کسی که دنبالم فرستادی برای عکاسی اماده بشم راست میگفت؟ جیمین: اره میها: میشه نیام؟ جیمین: باشه نیا. میها: ول کن میام. جیمین: چرا نظرت عوض شد؟ میها: به لطفا دو نفر. جیمین: پس هر وقت بخوام راضیت کنم دو نفر بفرستم؟میها: جیمینااا جیمین: ببخشید شوخی کردم. میها: چقدر طول میکشه؟ یه چند ساعتی. میها: چند ساعتی؟؟؟ عکسبرداری: کلی عکس گرفتن هی موهام و لباسم رو تغییر میدادن اخرش دیگه خسته شدم اصلا نای تکون خوردن هم نداشتم. میها: جیمین دیگه نمیتونم. جیمین خواست برگرده سمتم ببینه چی میگم که عکسبرداره گفت: اقا صاف وایستین. میها: جیمین...جیمین...جیم دیگه هیچی ندیدم فقط صدای نا مفهمو و داد مسرا و صدای جیمین و میرا و بعد هیچی...... جیمین= میها صدام زد خواستم جواب بدم عکسبرداره نذاشت اخرین حرفاش این بود که صدام کرد و بعد یهو دیدم بیهوش شد عکسبرداره همینجوری میگرفتن که اخر میرا دوربیناشون رو خاموش کرد و گفت:بس کنید نمیبینید حالش خرابه؟ خواهرم؟ مینام: میها میها بیدار شو حال خوبه؟ میهااااااااا میها= وقتی بیدار شدم تو اتاقم تو خوابگاه بی تی اس بودم. یک دفعه
تهیونگ اومد داخل. لباس بیرون تنش بود انگار داشت میرفت بیرون. تهیونگ: اوا بهوش اومدی؟ میها: نه هنوز بیهوشم. تهیونگ: شوخی نکن راست میگم میدونم از دستم عصبانی هستی و منو نمیبخشی من بدون تو نمیتونم میدونم که پیشم برنمیگردی پس فقط با من بدرفتاری نکن لطفا. میها: اوکی گریه نکن حالا کجا میخوای بری؟ تهیونگ: یک جایی که کسی منو پیدا نکنه تا منو نبینی و راحت باشی. میها: اگه میخوای بری چرا این حرف بهم زدی؟ تهیونگ: برای وقتی که همو دیدیم. میها: سه تا خاطر خواه داشتم که به لطف تو دوتا تهیونگ: میها من نکشتمش راست میگم و بعد با بغض رفت. چش بود؟ یکم خوابیدم فکر کنم یکی دو ساعتی شد بعد رفتم پایین دیدم همه اونجان و نگرانن. میها: سلام چیزی شده؟ جیمین: سلام بیدار شدی؟ میها: نه خوابم. جین: بامزه بود. میها: پرسیدم چیزی شده؟ جیمین: نه نشده میها: قشنگ معلومه چیزی نشده. جین: بیا برای صبحونه میفهمی. رفتیم سر میز صبحونه که خوردم پرسیدم: من چجوری ومدم اینجا؟ کوک: جیمین اوردت مینام چمدونت رو اورد اگه لباس خواستی. میها: چمدون برای چی مگه من چقدر اینجا ممیمونم نهایت تا اخر امروز. نامجون: نمیدونم هیچی. میها: 1.2.3....6 جیمین: چیکار میکنی؟ میها: شش نفرین نفر هفتمتون اهان تهیونگ کو؟ کسی جواب نداد. میها: چی شده؟ جواب بدین
جی هوپ: خب ببین.... نامجون: خب تهیونگ گم شده از صبح تا حالا نیست. میها: پس راست میگفت. جیمین: چی راست میگفت؟ میها: نمیدونم صبح خواب دیدم یا واقعیت بود تهیونگ اومد گفت که میخواد بره یک جای دور که کسی پیداش نکنه. من حرفش رو جدی نگرفتم. جین: وای میهاااااااااا چرا زود تر نگفتی؟ میها: خب نپرسیدین. یک هفته گذشته تهیونگ پیدا نمیشه من برگشتم امریکا هونگ جو اونجا بود. میها: هونگ جو هونگ جو: بله؟ میها: تو از تهیونگ خبر نداری؟ هونگ جو: چرا هفته ی پیشش اومد پیشم. میها: چی گفت؟ فلش بک: هونگ جو: وای تهیونگ ترسوندیم چیزی شده؟ تهیونگ: من میخوام برم یک جایی که منو پیدا نکنن. هونگ جو: چرا؟ تهیونگ: چون میها اینطوری راحت تره منو نمیینه و...... وقتی نمیخواد پیش من باشه دلیلی نداره هر روز ببینمش اون تنها کسی بود که به من ارامش میداد. هونگ جو: گریه نکن حالا کجا میخوای بری؟ تهیونگ: به کسی نمیگم. هونگ جو: حداقل به من بگو. تهیونگ: باشه ولی به اعضا نگو. هونگ جو: اوکی تهیونگ: میرم کانادا هونگ جو: اوکی خوش باش. پایان فلش بک. هونگ جو: میها به اعضا نگو اون این قول رو ازم گرفت. میها: باشه خودم پیداش میکنم. با اولین بلیط رفتم کانادا وای حالا از کجا پیداش کنم اهان فهمیدم با شمارش ردش رو بزنم یهو یاد چانگ هو افتادم دنبالل اون نرفتم حالا سر فرصت میرم رد شمارش رو زدم و تو یک خونه پیداش کردم خونه زیاد بزرگ نبود اون که این همه پول داشت چرا رفت تو این خونه ماسک زدم و در زدم یک خانم مسن درو باز کرد ازش پرسیدم: سلام خانم شما اقای کیم تهیونگ رو میشناسید؟ خانم: بله میها: اینجا زندگی میکند؟ خانم: بله میها: میتونم ببینمش؟ «توجه کنید تهیونگ رفته تو یک روستا تو کانادا» خانم: شما؟ میها: نمیخوام الان بفهمه من کیم رفتم خودش منو میشناسه. خانم: بیا تو دخترم. رفتم تو بهم اتاق تهیونگ رو نشون داد در زدم. تهیونگ: بیا تو. با دیدن من شوکه شد. تهیونگ: تو از کجا فهمیدی من کجام؟ میها: ردتو زدم. تهیونگ: اصلا برای چی اومدی اینجا؟ من برای تو رفتم. میها: برگرد. تهیونگ: چرا برگردم اونجا که برام ارزش دیگه نداره. میها: من تو رو میشناسم تو بودی که من بخاطرت باهات اومدم دانشگاه موسیقی. تو بودی که ارزو ی ایدل شدن رو داشتی چرا میخوای به خاطر من این ارزو هاتو خراب کنی؟ تهیونگ: تقصیر من بود نباید میگفتم بیای با من دانشگاه که با جیمین اشنا بشی. تقصیر من بود که منو فراموش کردی؟ تقصیر من بود که بدون تو نمیتونم؟ اره اینا تقصیر من بود من نمیتونم میها نمیتونم. میها: مگه نمیگی به خاطر من رفتی حالا به خاطر من برگرد. تهیونگ: نمیتونم مادربزرگم رو ترک کنم بهش گفتم حداقل یک هفته پیششم. میها: اون مادربزرگت بود؟ تهیونگ: اره. میها: تعجب کردم یک خونه ی بزرگتر نرفتی. من باهات یک هفته میمونم یک خونه اینجا برای یک هفته اجاره میکنم خوبه؟ بعد باهم برگردیم؟ تهیونگ: نمیخواد اجاره کنی اتاق هست. میها: حالا قبول میکنی؟ تهیونگ: باشه. هفته بعد: رفتم تو یکی از اتاق ها اونجا روستای باحالی بود منو تهیونگ کلی گشتیم همه جارو نشونم داد خیلی خوب بود بعد یک هفته با کلی چیز برگشتیم وای خیلی خوش گذشت.
یک راست بلیط گرفتم برای کره رفتیم بعد دو هفته گم شدن تهیونگ. نامجون: اوا تهیونگ خودتی؟ کجا بودی پسر؟ جیمین: ای وای تهیونگ خوبی؟ جین: پسر معلوم هست کجایی. جی هوپ: پسر حالت خوبه دو هفتس ندیدمت. شوگا: تهیونگ کجا بودی؟ جات خوب بود؟ کوک: تهیونگ داداش کجا بودی؟ تهیونگ: من اون همه کار کردم بازم براتون مهمم مخصوصا تو جیمین؟ هان جواب بدین؟ من ادم بدی بودم واقعا منو دوست دارین من باور نمیکنم این جور منو تحویل گرفتن برام نا اشناس.... نذاشتم حرفش رو ادامه بده. میها: عوض دم در وایستادن برین داخل باهم حرف بزنین. همه رفتن فقط جیمین موند. جیمین: میها معلومه کجایی؟ میها: روستا جیمین: چی؟ میها: روستا بودم دنبال این پسرک ولی یک دعوایی کرد که خیلی باحال بود. جیمین: حالت خوبه تو؟ دعوا؟ سرت جایی خورده؟ میها: نه برو اماده شو بریم بیرون تعریف کنم. فلش بک: میها و تهیونگ داشتن تو بازار میگشتن که یک پسر اومد. پسره: به به خانم میها فکر نمیکردم اینجا ببینمت. میها: برو پی کارت کیا حوصلتو ندارم میزنم میکشمتا. کیا: بیا ببینم. میها: تو بازار؟ تهیونگ: برو مزاحم نشو کیا: تو چی میگی؟ تهیونگ گردن کیا رو گرفت و گفت: بس کن کیا: اقا بادیگارده یا خواستگار؟ میها: تهیونگ ولش کن نمیفهمه چی میگه من مهارت رزمیم ازش بهتره میزنم میکشمش ولش کن. تهیونگ: باید عذر خواهی کنه. کیا: برو بابا عذر خواهی چیه؟ تهیونگ: رو مخم نرو. تهیونگ کتکش زد خندم گرفته بود اخر دست تهیونگ رو پیچوندم و از هم جداشون کردم. کیا و تهیونگ: ای اخ ولم کنننن. میها: دعوا نمیکنین و میرین پی کارتون؟ کیا و تهیونگ: اره اره فقط ولم کن. ولشون کردم و رفتن. پایان فلش بک
جیمین: وای خیلی باحال بود تو چرا زودتر از هم جداشون نکردی؟ میها: خودم داشتم از خنده میمردم. جیمین: اخه خنده داشت؟ میها: اره خیلی. جیمین: اون پسره کی بود؟ میها: یکی از خواستگارام. جیمین: خواستگار؟ میها: اره جیمین: وای باحال بود.
روز بعدش داشتم میرفتم کمپانی دیدم صدای کمک میاد. صدا: کمکککک رفتم طرف صدا دیدم که میها: وای نه تهیونگ........
انچه خواهید دید: تو حریف من نمیشی.........گفتم مهارت رزمیم بالا تره ازت.......... تهیونگ گفتم با من بد رفتاری نکن....... من عاشقتم...... میها اومدی جمع مارو جمع کردی......... چانگ هووو.... چرا چرا چراااااا؟............... پیشم بمونننن لطفا...... میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اجی من اولین بارم که داستام بی تی سی میخونم و واقعا عالیه
عالی بود پارت بعد رو بزار
مینویسمش
تهیونگ چی میشه؟
ادم خوب میشه یا نه؟
و یه سوال دیگه اون فرد ناشناس که جیمین رو ملاقات کرد کی بود
که گفت از میها مراقبت کن؟
فکر کنم پارت 4یا 5 بود
سلامم کیوتم
تهیونگ خب حتما باید ادم خوبه بشه دیگه چون فهمید کاراش بی نتیجه هست
اون فرد ناشناس رو متوجه میشید کی هست
میسی بابت نظرت
عال بود پارت بعد رو بزار